عضویت
x

ورود

نام کاربری:

رمز عبور:
 

یا عضو شوید

  گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟



 
امتیاز موضوع:
  • 9 رأی - میانگین امیتازات: 3.78
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بوف کور اثر صادق هدایت
نویسنده پیام
Niki
سرپرست انجمن
******

مدیران ارشد
ارسال‌ها: 670
کتاب مورد علاقه: شازده کوچولو، مردی در تبعید ابدی، سمفونی مردگان، ارواح، زوال کلنل After Twenty Years
تاریخ عضویت: ۷ اسفند ۱۳۹۱
سپاس ها 2692
سپاس شده 2667 بار در 570 ارسال
ارسال: #26
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
سلام به همه ی دوستانی که از هدایت و بوف کور نوشتند و از همگی ممنونم.
هدایت نویسنده ای است که ادبیات ایران به او جفاهایی داشته و هنوز به او بدهکار است و ما نیز. خوشحالم که بخشی از دینمان را در حد توانمون در این انجمن ادا می کنیم که البته بسیار ناچیزه در برابر شاهکاری که هدایت نگاشته است اما امیدوارم همین ناچیز سهم کوچکی از وظیفه ی ما را ادا کند.
به زعم من این کتاب جزء معدود کتابهای هفته ای بود که از همان روز نخست شروع به نقد و بررسی توسط دوستان شد و این نشان از محبوبیت اثر را می دهد . علیرغم آنکه در طول سالها ی اولیه نگاشتن بوف کور ، آنقدر هدایت را مورد بی مهری قرار دادند و مجوز انتشار چنین اثری را به او ندادند که به قول یغما گلرویی گرامی مجبور شد مانند گربه ای ، بوف کور را به دندان بگیرد و به هندوستان ببرد و آنجا چاپ کند و چند سال طول کشید تا به ایران و مردمش خبرش برسد و عموماً پس از مرگ نویسنده بود که اقبال از کتابش صورت گرفت و خب این هم خاصیت ماست که نویسندگان و شاعران و هنرمندانمان را پس از حیاتشان در می یابیم و افسوس که جریان تاسف بار این نخبه کشی ها همچنان از نیاکان به ما به ارث رسیده است و ادامه می دهیم.
بیراهه نروم که حرف دل بسیار است و در این فضا نمی گنجد. بوف کور ترجمان رنجها و دردهای انسان مدرن جامعه امروزی است.مدرنترین کتاب ادبیات معاصر ایران. این کتاب در ادبیات و سینمای جهان تحسین همگان را برانگیخته که بخشی از آن را نستوه عزیز اشاره داشته اند و مهمترین شان که به نظرم می رسه رو اشاره می کنم : دیوید لینچ کارگردان معروف سینمای هالیوود و خالق شاهکارهایی همچون جاده مالهالند ، بزرگراه گمشده ، امپراطور درون و... در جایی عنوان نمود که فیلم بزرگراه گمشده «Lost Highway» را با الهام و اقتباس ازرمان بوف کور اثر صادق هدایت نگاشته است و می دانیم که چه اندازه این فیلم تحسین کارگردانان و مخاطبین و سینماییها و حتی منتقدان رو در جهان برانگیخت و جوایز مهمی را نصیب خود کرد ، بیشتر افسوس میخوریم که بوف کور که حتی به دلایل مستند هنوز برتر از فیلم بزرگراه گمشده است آنچنان که باید و شاید به سهم خود در ادبیات این مرزو وبوم نرسیده است.
در حالی که بیش از نیم قرن از انتشارکتاب بوف کور، شاهکار ادبی صادق هدایت می گذرد هنوز برخی بوف کور را زندگینامه صادق هدایت معرفی می کنند. فلسفه ی هدایت از نوشتن بوف کور و دیگر آثارش برای آنها و عامه ی مردم مبهم است. در نقدهایی که از بوف کور و آثار هدایت ارائه داده اند، عنوانهای ناپسندی به هدایت نسبت داده اند. از جمله: گسترش دهنده ی فلسفه ی پوچی، جبرگرا و... درحالیکه این همه عناوین ناپسند از نویسنده ی آثاری همچون سگ ولگرد ،داش آکل بعید به نظر می رسد.
در کتاب آشنایی با صادق هدایت به نکته ی ظریفی در رمزگشایی این موضوع از زبان خود هدایت پرداخته شده است.وقتی از او پرسیده شد:که آیا کتاب بوف کور نتیجه استعمال مخدرات است.در پاسخ گفت: « اگر در حالت نشئه بودم که نمی توانستم بنویسم. چرت میزدم. تو هم فکر می کنی که پرسوناژ بوف کور من هستم؟ اشتباه، اشتباه محض! اتفاقا درست برعکس بود... فقط تو نیستی که اشتباه گرفته ای.که پرسوناژ بوف کور خود من است. البته، چرا،حرف ها مال خودم است ولی پرسوناژش از من جداست. وقتی یک چیز وحشتناک می نوشتم خودم می خندیدم.»
( برگرفته از کتاب : آشنایی با صادق هدایت، ص112)
در بوف کور، هدایت به توصیف جامعه ای می پردازد که در آن عشق و انسانیت در زندگی اکثریت مردمش با عنوان رجاله ها از بین رفته است. رجاله هایی که به قول خود او تنها به شکم پرستی و شهوت رانی می اندیشند و مسائل انسانی را فراموش کرده اند.
نکته ی مهمی که قابل اشاره می بینم آنست که بوف کور نسخه ای کامل از ادبیات سمبلیک در جامعه ایست که اصالت های آن ازبین رفته است. مظهرانسانی است که اصالت ها و هویت خود را از دست داده است.
نمادهای کتاب نیز شرح و تفسیری دارند که به طور مختصر از این قرار است : تصویر دختری زیبا و ماورای زمینی ، همان دختر اثیری که در کنار رودی ایستاده است و به پیرمردی که زیر درخت سروی نشسته ، از آن طرف رود گل نیلوفر تعارف می کند. لازم به ذکر است گل نیلوفر دراساطیر کهن ایرانی نماد اصلی مادینه در روایت دینی ایران قدیم بوده است که از جهاتی با اعتقادات هندیان باستان مرتبط است .سابقه دیرینه ی گل نیلوفر در نزد ایرانیان و هندیان به حدی است که در معماری باستانی این دو قوم قابل مشاهده است .درحجاری های تخت جمشید هنوز نشانی از گل نیلوفر وجود دارد.
زن اثیری نماد" انسان اصیل در ایران باستان " است. پیرمرد نماد" انسان امروز ایرانی" است که اصالت و هویّت خود را از دست داده و در زیر بار تهاجم فرهنگ های بیگانه خمیده شده است.
پیرمرد کالسکه چی بخش اول داستان،" انسان ایرانی کنونی" است که گورکن توانمند اصالت ها است (دختر اثیری) و دفن اصالت ها برای او به یک عادت روزمره بدل شده است.
پیرمرد خنزرپنزری بخش دوم هم " انسان ایرانی کنونی " است که با از دست دادن اصالت خود و پذیرفتن فرهنگ بیگانه، پس از هزاران سال زندگی در بساطش جز کوزه ای لعابی، مهره های رنگی و ... چیز دیگری یافت نمی شود.
در بخش اول هم این خود راوی است که عمداً و از طریق دادن همان شراب زهر آلود، دختر اثیری را می کشد و مانند دیگر رجاله ها و خنزرپنزری ها اقدام به از بین بردن هویت خود می کند و آن را از دست می دهد. به همین ترتیب در آخر داستان، پس از کشتن لکاته، که نماد امروزی شده ی دختر اثیری است که اصالت های خود را از دست داده، کسی که در خاطرات گذشته اش او را بسیار دوست داشت (دختر اثیری)، در انتهای کتاب وقتی در آینه نگاه می کند، می بیند که خودش پیرمرد خنزرپنزری شده است. یعنی خود او هم دفن کننده و از بین برنده ی اصالت ها شده است.
با کمی تفکر می توان دریافت که مقصود صادق هدایت از نوشتن این داستان بازگشت مردم به هویت ایرانی آنان است. جامعه ای که افرادش با از دست دادن اصالت خود، تنها به شکم پرستی، هوسرانی ودروغ و ریا و نیرنگ مشغولند . این موضوع بود که او را ناراحت می ساخت و از این مساله دائم در رنج و عذاب بود. این درد مانند زخمی از درون بود که هیچ تیماری برایش سراغ نداشت و نوشت « در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد.» پیام صادق هدایت بازگشت به خود بود. پیامی برای آگاهی انسان امروز ایرانی برای بازگشت به اصالت و هویت انسانی و ایرانی او.
این تنها گوشه ای از تحلیل ساده ی اثر بود . در آینده در باب تفسیر و نقد بوف کور ، بیشتر خواهم نوشت.

چون به دریا می توانی راه یافت
سوی یک شبنم چرا باید شتافت؟!
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۵۳ عصر، توسط Niki.)
۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۰۱ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، mahya ، مجید ، admin ، افتاب گردان ، Nastooh ، فریماه ، Ermia ، parya ، آوای سکوت ، Maryam.T ، Rasoul ، hmsokhan1 ، m_reza ، arshia051 ، Atefeh Aqaee ، navazesh ، Vivani
f_hamed
مدیر بازنشسته
***

مدیران بازنشسته
ارسال‌ها: 1,291
کتاب مورد علاقه: صد سال تنهایی کلیدر تاریخچه زمان
تاریخ عضویت: ۲۱ بهمن ۱۳۹۱
سپاس ها 4036
سپاس شده 6845 بار در 1271 ارسال
ارسال: #27
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
(۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۰۱ عصر)niki نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
سلام به همه ی دوستانی که از هدایت و بوف کور نوشتند و از همگی ممنونم.
هدایت نویسنده ای است که ادبیات ایران به او جفاهایی داشته و هنوز به او بدهکار است و ما نیز. خوشحالم که بخشی از دینمان را در حد توانمون در این انجمن ادا می کنیم که البته بسیار ناچیزه در برابر شاهکاری که هدایت نگاشته است اما امیدوارم همین ناچیز سهم کوچکی از وظیفه ی ما را ادا کند.
به زعم من این کتاب جزء معدود کتابهای هفته ای بود که از همان روز نخست شروع به نقد و بررسی توسط دوستان شد و این نشان از محبوبیت اثر را می دهد . علیرغم آنکه در طول سالها ی اولیه نگاشتن بوف کور ، آنقدر هدایت را مورد بی مهری قرار دادند و مجوز انتشار چنین اثری را به او ندادند که به قول یغما گلرویی گرامی مجبور شد مانند گربه ای ، بوف کور را به دندان بگیرد و به هندوستان ببرد و آنجا چاپ کند و چند سال طول کشید تا به ایران و مردمش خبرش برسد و عموماً پس از مرگ نویسنده بود که اقبال از کتابش صورت گرفت و خب این هم خاصیت ماست که نویسندگان و شاعران و هنرمندانمان را پس از حیاتشان در می یابیم و افسوس که جریان تاسف بار این نخبه کشی ها همچنان از نیاکان به ما به ارث رسیده است و ادامه می دهیم.
بیراهه نروم که حرف دل بسیار است و در این فضا نمی گنجد. بوف کور ترجمان رنجها و دردهای انسان مدرن جامعه امروزی است.مدرنترین کتاب ادبیات معاصر ایران. این کتاب در ادبیات و سینمای جهان تحسین همگان را برانگیخته که بخشی از آن را نستوه عزیز اشاره داشته اند و مهمترین شان که به نظرم می رسه رو اشاره می کنم : دیوید لینچ کارگردان معروف سینمای هالیوود و خالق شاهکارهایی همچون جاده مالهالند ، بزرگراه گمشده ، امپراطور درون و... در جایی عنوان نمود که فیلم بزرگراه گمشده «Lost Highway» را با الهام و اقتباس ازرمان بوف کور اثر صادق هدایت نگاشته است و می دانیم که چه اندازه این فیلم تحسین کارگردانان و مخاطبین و سینماییها و حتی منتقدان رو در جهان برانگیخت و جوایز مهمی را نصیب خود کرد ، بیشتر افسوس میخوریم که بوف کور که حتی به دلایل مستند هنوز برتر از فیلم بزرگراه گمشده است آنچنان که باید و شاید به سهم خود در ادبیات این مرزو وبوم نرسیده است.
در حالی که بیش از نیم قرن از انتشارکتاب بوف کور، شاهکار ادبی صادق هدایت می گذرد هنوز برخی بوف کور را زندگینامه صادق هدایت معرفی می کنند. فلسفه ی هدایت از نوشتن بوف کور و دیگر آثارش برای آنها و عامه ی مردم مبهم است. در نقدهایی که از بوف کور و آثار هدایت ارائه داده اند، عنوانهای ناپسندی به هدایت نسبت داده اند. از جمله: گسترش دهنده ی فلسفه ی پوچی، جبرگرا و... درحالیکه این همه عناوین ناپسند از نویسنده ی آثاری همچون سگ ولگرد ،داش آکل بعید به نظر می رسد.
در کتاب آشنایی با صادق هدایت به نکته ی ظریفی در رمزگشایی این موضوع از زبان خود هدایت پرداخته شده است.وقتی از او پرسیده شد:که آیا کتاب بوف کور نتیجه استعمال مخدرات است.در پاسخ گفت: « اگر در حالت نشئه بودم که نمی توانستم بنویسم. چرت میزدم. تو هم فکر می کنی که پرسوناژ بوف کور من هستم؟ اشتباه، اشتباه محض! اتفاقا درست برعکس بود... فقط تو نیستی که اشتباه گرفته ای.که پرسوناژ بوف کور خود من است. البته، چرا،حرف ها مال خودم است ولی پرسوناژش از من جداست. وقتی یک چیز وحشتناک می نوشتم خودم می خندیدم.»
( برگرفته از کتاب : آشنایی با صادق هدایت، ص112)
در بوف کور، هدایت به توصیف جامعه ای می پردازد که در آن عشق و انسانیت در زندگی اکثریت مردمش با عنوان رجاله ها از بین رفته است. رجاله هایی که به قول خود او تنها به شکم پرستی و شهوت رانی می اندیشند و مسائل انسانی را فراموش کرده اند.
نکته ی مهمی که قابل اشاره می بینم آنست که بوف کور نسخه ای کامل از ادبیات سمبلیک در جامعه ایست که اصالت های آن ازبین رفته است. سمبول انسانی است که اصالت ها و هویت خود را از دست داده است.
نمادهای کتاب نیز شرح و تفسیری دارند که به طور مختصر از این قرار است : تصویر دختری زیبا و ماورای زمینی ، همان دختر اثیری که در کنار رودی ایستاده است و به پیرمردی که زیر درخت سروی نشسته ، از آن طرف رود گل نیلوفر تعارف می کند. لازم به ذکر است گل نیلوفر دراساطیر کهن ایرانی نماد اصلی مادینه در روایت دینی ایران قدیم بوده است که از جهاتی با متعقدات هندیان باستان مشابه است سابقه کهن نیلوفر در نزد ایرانیان و هندیان به حدی است که در معماری باستانی این دو قوم می توان آن را دید درحجاری های تخته جمشید هنوز نشانی از گل های نیلوفر وجود دارد.
زن اثیری نماد" انسان اصیل در ایران باستان " است. پیرمرد نماد"  انسان امروز ایرانی" است که اصالت و هویّت خود را از دست داده و در زیر بار تهاجم فرهنگ های بیگانه خمیده شده است.
پیرمرد کالسکه چی بخش اول داستان،" انسان ایرانی کنونی" است که گورکن توانمند اصالت ها است (دختر اثیری) و دفن اصالت ها برای او به یک عادت روزمره بدل شده است.
پیرمرد خنزرپنزری بخش دوم هم  " انسان ایرانی کنونی " است که با از دست دادن اصالت خود و پذیرفتن فرهنگ بیگانه، پس از هزاران سال زندگی در بساطش جز کوزه ای لعابی، مهره های رنگی و ... چیز دیگری یافت نمی شود.
در بخش اول هم این خود راوی است که عمدا و از طریق دادن همان شراب زهر آلود، دختر اثیری را می کشد و مانند دیگر رجاله ها و خنزرپنزری ها اقدام به از بین بردن هویت خود می کند و آن را از دست می دهد. به همین ترتیب در آخر داستان، پس از کشتن لکاته، که نماد امروزی شده ی دختر اثیری است که اصالت های خود را از دست داده، کسی که در خاطرات گذشته اش او را بسیار دوست داشت (دختر اثیری)، در انتهای کتاب وقتی در آینه نگاه می کند، می بیند که خودش پیرمرد خنزرپنزری شده است. یعنی خود او هم دفن کننده و از بین برنده ی اصالت ها شده است.
با کمی تامل می توان دریافت که هدف و منظور صادق هدایت از نوشتن این داستان  بازگشت مردم به هویت ایرانی آنان است. جامعه ای که افرادش با از دست دادن اصالت خود، تنها به شکم پرستی، هوس رانی، دروغ و فریب مشغولند . این موضوع بود که او را ناراحت می ساخت و از این مساله دائم در رنج و عذاب بود. این درد مانند زخمی از درون بود که هیچ تیماری برایش سراغ نداشت و نوشت « در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد.»
پیام صادق هدایت بازگشت به خود بود. پیامی برای آگاهی انسان امروز ایرانی برای بازگشت به اصالت و هویت انسانی و ایرانی او بود .

این تنها گوشه ای از تحلیل ساده ی اثر بود . در آینده در باب تفسیر و نقد بوف کور ، بیشتر خواهم نوشت.
نیکی عزیز
علیرغم اینکه تصمیم داشتم در بحث ها وارد مقوله تحسین و ... نشوم ولی با این بحث زیبایی که شما مطرح کردید و قلم (یا به قول دوستی کیبورد) توانا چشم من و شاید خیلی ها رو به زوایای پنهان این اثر بازکردید نمی تونم از تحسین کار شما خودداری کنم.
بی تعارف می گم، خیلی از مطالبی که شما عنوان کردید را تا امروز و با این دقت درک نکرده بودم.
منتظر ادامه بحث هستیم.

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول
آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست
۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۳۸ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Niki ، admin ، افتاب گردان ، Nastooh ، Ermia ، آوای سکوت ، Rasoul ، مرضیه ، Atefeh Aqaee
samsara
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 95
کتاب مورد علاقه: بوف کور مسخ هبوط
تاریخ عضویت: ۲۷ مرداد ۱۳۹۲
سپاس ها 1101
سپاس شده 630 بار در 97 ارسال
ارسال: #28
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
(۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۳۸ عصر)f_hamed نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
(۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۰۱ عصر)niki نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
سلام به همه ی دوستانی که از هدایت و بوف کور نوشتند و از همگی ممنونم.
هدایت نویسنده ای است که ادبیات ایران به او جفاهایی داشته و هنوز به او بدهکار است و ما نیز. خوشحالم که بخشی از دینمان را در حد توانمون در این انجمن ادا می کنیم که البته بسیار ناچیزه در برابر شاهکاری که هدایت نگاشته است اما امیدوارم همین ناچیز سهم کوچکی از وظیفه ی ما را ادا کند.
به زعم من این کتاب جزء معدود کتابهای هفته ای بود که از همان روز نخست شروع به نقد و بررسی توسط دوستان شد و این نشان از محبوبیت اثر را می دهد . علیرغم آنکه در طول سالها ی اولیه نگاشتن بوف کور ، آنقدر هدایت را مورد بی مهری قرار دادند و مجوز انتشار چنین اثری را به او ندادند که به قول یغما گلرویی گرامی مجبور شد مانند گربه ای ، بوف کور را به دندان بگیرد و به هندوستان ببرد و آنجا چاپ کند و چند سال طول کشید تا به ایران و مردمش خبرش برسد و عموماً پس از مرگ نویسنده بود که اقبال از کتابش صورت گرفت و خب این هم خاصیت ماست که نویسندگان و شاعران و هنرمندانمان را پس از حیاتشان در می یابیم و افسوس که جریان تاسف بار این نخبه کشی ها همچنان از نیاکان به ما به ارث رسیده است و ادامه می دهیم.
بیراهه نروم که حرف دل بسیار است و در این فضا نمی گنجد. بوف کور ترجمان رنجها و دردهای انسان مدرن جامعه امروزی است.مدرنترین کتاب ادبیات معاصر ایران. این کتاب در ادبیات و سینمای جهان تحسین همگان را برانگیخته که بخشی از آن را نستوه عزیز اشاره داشته اند و مهمترین شان که به نظرم می رسه رو اشاره می کنم : دیوید لینچ کارگردان معروف سینمای هالیوود و خالق شاهکارهایی همچون جاده مالهالند ، بزرگراه گمشده ، امپراطور درون و... در جایی عنوان نمود که فیلم بزرگراه گمشده «Lost Highway» را با الهام و اقتباس ازرمان بوف کور اثر صادق هدایت نگاشته است و می دانیم که چه اندازه این فیلم تحسین کارگردانان و مخاطبین و سینماییها و حتی منتقدان رو در جهان برانگیخت و جوایز مهمی را نصیب خود کرد ، بیشتر افسوس میخوریم که بوف کور که حتی به دلایل مستند هنوز برتر از فیلم بزرگراه گمشده است آنچنان که باید و شاید به سهم خود در ادبیات این مرزو وبوم نرسیده است.
در حالی که بیش از نیم قرن از انتشارکتاب بوف کور، شاهکار ادبی صادق هدایت می گذرد هنوز برخی بوف کور را زندگینامه صادق هدایت معرفی می کنند. فلسفه ی هدایت از نوشتن بوف کور و دیگر آثارش برای آنها و عامه ی مردم مبهم است. در نقدهایی که از بوف کور و آثار هدایت ارائه داده اند، عنوانهای ناپسندی به هدایت نسبت داده اند. از جمله: گسترش دهنده ی فلسفه ی پوچی، جبرگرا و... درحالیکه این همه عناوین ناپسند از نویسنده ی آثاری همچون سگ ولگرد ،داش آکل بعید به نظر می رسد.
در کتاب آشنایی با صادق هدایت به نکته ی ظریفی در رمزگشایی این موضوع از زبان خود هدایت پرداخته شده است.وقتی از او پرسیده شد:که آیا کتاب بوف کور نتیجه استعمال مخدرات است.در پاسخ گفت: « اگر در حالت نشئه بودم که نمی توانستم بنویسم. چرت میزدم. تو هم فکر می کنی که پرسوناژ بوف کور من هستم؟ اشتباه، اشتباه محض! اتفاقا درست برعکس بود... فقط تو نیستی که اشتباه گرفته ای.که پرسوناژ بوف کور خود من است. البته، چرا،حرف ها مال خودم است ولی پرسوناژش از من جداست. وقتی یک چیز وحشتناک می نوشتم خودم می خندیدم.»
( برگرفته از کتاب : آشنایی با صادق هدایت، ص112)
در بوف کور، هدایت به توصیف جامعه ای می پردازد که در آن عشق و انسانیت در زندگی اکثریت مردمش با عنوان رجاله ها از بین رفته است. رجاله هایی که به قول خود او تنها به شکم پرستی و شهوت رانی می اندیشند و مسائل انسانی را فراموش کرده اند.
نکته ی مهمی که قابل اشاره می بینم آنست که بوف کور نسخه ای کامل از ادبیات سمبلیک در جامعه ایست که اصالت های آن ازبین رفته است. سمبول انسانی است که اصالت ها و هویت خود را از دست داده است.
نمادهای کتاب نیز شرح و تفسیری دارند که به طور مختصر از این قرار است : تصویر دختری زیبا و ماورای زمینی ، همان دختر اثیری که در کنار رودی ایستاده است و به پیرمردی که زیر درخت سروی نشسته ، از آن طرف رود گل نیلوفر تعارف می کند. لازم به ذکر است گل نیلوفر دراساطیر کهن ایرانی نماد اصلی مادینه در روایت دینی ایران قدیم بوده است که از جهاتی با متعقدات هندیان باستان مشابه است سابقه کهن نیلوفر در نزد ایرانیان و هندیان به حدی است که در معماری باستانی این دو قوم می توان آن را دید درحجاری های تخته جمشید هنوز نشانی از گل های نیلوفر وجود دارد.
زن اثیری نماد" انسان اصیل در ایران باستان " است. پیرمرد نماد"  انسان امروز ایرانی" است که اصالت و هویّت خود را از دست داده و در زیر بار تهاجم فرهنگ های بیگانه خمیده شده است.
پیرمرد کالسکه چی بخش اول داستان،" انسان ایرانی کنونی" است که گورکن توانمند اصالت ها است (دختر اثیری) و دفن اصالت ها برای او به یک عادت روزمره بدل شده است.
پیرمرد خنزرپنزری بخش دوم هم  " انسان ایرانی کنونی " است که با از دست دادن اصالت خود و پذیرفتن فرهنگ بیگانه، پس از هزاران سال زندگی در بساطش جز کوزه ای لعابی، مهره های رنگی و ... چیز دیگری یافت نمی شود.
در بخش اول هم این خود راوی است که عمدا و از طریق دادن همان شراب زهر آلود، دختر اثیری را می کشد و مانند دیگر رجاله ها و خنزرپنزری ها اقدام به از بین بردن هویت خود می کند و آن را از دست می دهد. به همین ترتیب در آخر داستان، پس از کشتن لکاته، که نماد امروزی شده ی دختر اثیری است که اصالت های خود را از دست داده، کسی که در خاطرات گذشته اش او را بسیار دوست داشت (دختر اثیری)، در انتهای کتاب وقتی در آینه نگاه می کند، می بیند که خودش پیرمرد خنزرپنزری شده است. یعنی خود او هم دفن کننده و از بین برنده ی اصالت ها شده است.
با کمی تامل می توان دریافت که هدف و منظور صادق هدایت از نوشتن این داستان  بازگشت مردم به هویت ایرانی آنان است. جامعه ای که افرادش با از دست دادن اصالت خود، تنها به شکم پرستی، هوس رانی، دروغ و فریب مشغولند . این موضوع بود که او را ناراحت می ساخت و از این مساله دائم در رنج و عذاب بود. این درد مانند زخمی از درون بود که هیچ تیماری برایش سراغ نداشت و نوشت « در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد.»
پیام صادق هدایت بازگشت به خود بود. پیامی برای آگاهی انسان امروز ایرانی برای بازگشت به اصالت و هویت انسانی و ایرانی او بود .

این تنها گوشه ای از تحلیل ساده ی اثر بود . در آینده در باب تفسیر و نقد بوف کور ، بیشتر خواهم نوشت.
نیکی عزیز
علیرغم اینکه تصمیم داشتم در بحث ها وارد مقوله تحسین و ... نشوم ولی با این بحث زیبایی که شما مطرح کردید و قلم (یا به قول دوستی کیبورد) توانا چشم من و شاید خیلی ها رو به زوایای پنهان این اثر بازکردید نمی تونم از تحسین کار شما خودداری کنم.
بی تعارف می گم، خیلی از مطالبی که شما عنوان کردید را تا امروز و با این دقت درک نکرده بودم.
منتظر ادامه بحث هستیم.
۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۵۵ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط افتاب گردان ، admin ، parya ، علی خانی
Nastooh
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 91
کتاب مورد علاقه: صد سال تنهایی - تنهایی پرهیاهو
تاریخ عضویت: ۹ فروردين ۱۳۹۲
سپاس ها 842
سپاس شده 459 بار در 89 ارسال
ارسال: #29
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
(۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۳۸ عصر)f_hamed نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
(۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۰۱ عصر)niki نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
سلام به همه ی دوستانی که از هدایت و بوف کور نوشتند و از همگی ممنونم.
هدایت نویسنده ای است که ادبیات ایران به او جفاهایی داشته و هنوز به او بدهکار است و ما نیز. خوشحالم که بخشی از دینمان را در حد توانمون در این انجمن ادا می کنیم که البته بسیار ناچیزه در برابر شاهکاری که هدایت نگاشته است اما امیدوارم همین ناچیز سهم کوچکی از وظیفه ی ما را ادا کند.
به زعم من این کتاب جزء معدود کتابهای هفته ای بود که از همان روز نخست شروع به نقد و بررسی توسط دوستان شد و این نشان از محبوبیت اثر را می دهد . علیرغم آنکه در طول سالها ی اولیه نگاشتن بوف کور ، آنقدر هدایت را مورد بی مهری قرار دادند و مجوز انتشار چنین اثری را به او ندادند که به قول یغما گلرویی گرامی مجبور شد مانند گربه ای ، بوف کور را به دندان بگیرد و به هندوستان ببرد و آنجا چاپ کند و چند سال طول کشید تا به ایران و مردمش خبرش برسد و عموماً پس از مرگ نویسنده بود که اقبال از کتابش صورت گرفت و خب این هم خاصیت ماست که نویسندگان و شاعران و هنرمندانمان را پس از حیاتشان در می یابیم و افسوس که جریان تاسف بار این نخبه کشی ها همچنان از نیاکان به ما به ارث رسیده است و ادامه می دهیم.
بیراهه نروم که حرف دل بسیار است و در این فضا نمی گنجد. بوف کور ترجمان رنجها و دردهای انسان مدرن جامعه امروزی است.مدرنترین کتاب ادبیات معاصر ایران. این کتاب در ادبیات و سینمای جهان تحسین همگان را برانگیخته که بخشی از آن را نستوه عزیز اشاره داشته اند و مهمترین شان که به نظرم می رسه رو اشاره می کنم : دیوید لینچ کارگردان معروف سینمای هالیوود و خالق شاهکارهایی همچون جاده مالهالند ، بزرگراه گمشده ، امپراطور درون و... در جایی عنوان نمود که فیلم بزرگراه گمشده «Lost Highway» را با الهام و اقتباس ازرمان بوف کور اثر صادق هدایت نگاشته است و می دانیم که چه اندازه این فیلم تحسین کارگردانان و مخاطبین و سینماییها و حتی منتقدان رو در جهان برانگیخت و جوایز مهمی را نصیب خود کرد ، بیشتر افسوس میخوریم که بوف کور که حتی به دلایل مستند هنوز برتر از فیلم بزرگراه گمشده است آنچنان که باید و شاید به سهم خود در ادبیات این مرزو وبوم نرسیده است.
در حالی که بیش از نیم قرن از انتشارکتاب بوف کور، شاهکار ادبی صادق هدایت می گذرد هنوز برخی بوف کور را زندگینامه صادق هدایت معرفی می کنند. فلسفه ی هدایت از نوشتن بوف کور و دیگر آثارش برای آنها و عامه ی مردم مبهم است. در نقدهایی که از بوف کور و آثار هدایت ارائه داده اند، عنوانهای ناپسندی به هدایت نسبت داده اند. از جمله: گسترش دهنده ی فلسفه ی پوچی، جبرگرا و... درحالیکه این همه عناوین ناپسند از نویسنده ی آثاری همچون سگ ولگرد ،داش آکل بعید به نظر می رسد.
در کتاب آشنایی با صادق هدایت به نکته ی ظریفی در رمزگشایی این موضوع از زبان خود هدایت پرداخته شده است.وقتی از او پرسیده شد:که آیا کتاب بوف کور نتیجه استعمال مخدرات است.در پاسخ گفت: « اگر در حالت نشئه بودم که نمی توانستم بنویسم. چرت میزدم. تو هم فکر می کنی که پرسوناژ بوف کور من هستم؟ اشتباه، اشتباه محض! اتفاقا درست برعکس بود... فقط تو نیستی که اشتباه گرفته ای.که پرسوناژ بوف کور خود من است. البته، چرا،حرف ها مال خودم است ولی پرسوناژش از من جداست. وقتی یک چیز وحشتناک می نوشتم خودم می خندیدم.»
( برگرفته از کتاب : آشنایی با صادق هدایت، ص112)
در بوف کور، هدایت به توصیف جامعه ای می پردازد که در آن عشق و انسانیت در زندگی اکثریت مردمش با عنوان رجاله ها از بین رفته است. رجاله هایی که به قول خود او تنها به شکم پرستی و شهوت رانی می اندیشند و مسائل انسانی را فراموش کرده اند.
نکته ی مهمی که قابل اشاره می بینم آنست که بوف کور نسخه ای کامل از ادبیات سمبلیک در جامعه ایست که اصالت های آن ازبین رفته است. سمبول انسانی است که اصالت ها و هویت خود را از دست داده است.
نمادهای کتاب نیز شرح و تفسیری دارند که به طور مختصر از این قرار است : تصویر دختری زیبا و ماورای زمینی ، همان دختر اثیری که در کنار رودی ایستاده است و به پیرمردی که زیر درخت سروی نشسته ، از آن طرف رود گل نیلوفر تعارف می کند. لازم به ذکر است گل نیلوفر دراساطیر کهن ایرانی نماد اصلی مادینه در روایت دینی ایران قدیم بوده است که از جهاتی با متعقدات هندیان باستان مشابه است سابقه کهن نیلوفر در نزد ایرانیان و هندیان به حدی است که در معماری باستانی این دو قوم می توان آن را دید درحجاری های تخته جمشید هنوز نشانی از گل های نیلوفر وجود دارد.
زن اثیری نماد" انسان اصیل در ایران باستان " است. پیرمرد نماد"  انسان امروز ایرانی" است که اصالت و هویّت خود را از دست داده و در زیر بار تهاجم فرهنگ های بیگانه خمیده شده است.
پیرمرد کالسکه چی بخش اول داستان،" انسان ایرانی کنونی" است که گورکن توانمند اصالت ها است (دختر اثیری) و دفن اصالت ها برای او به یک عادت روزمره بدل شده است.
پیرمرد خنزرپنزری بخش دوم هم  " انسان ایرانی کنونی " است که با از دست دادن اصالت خود و پذیرفتن فرهنگ بیگانه، پس از هزاران سال زندگی در بساطش جز کوزه ای لعابی، مهره های رنگی و ... چیز دیگری یافت نمی شود.
در بخش اول هم این خود راوی است که عمدا و از طریق دادن همان شراب زهر آلود، دختر اثیری را می کشد و مانند دیگر رجاله ها و خنزرپنزری ها اقدام به از بین بردن هویت خود می کند و آن را از دست می دهد. به همین ترتیب در آخر داستان، پس از کشتن لکاته، که نماد امروزی شده ی دختر اثیری است که اصالت های خود را از دست داده، کسی که در خاطرات گذشته اش او را بسیار دوست داشت (دختر اثیری)، در انتهای کتاب وقتی در آینه نگاه می کند، می بیند که خودش پیرمرد خنزرپنزری شده است. یعنی خود او هم دفن کننده و از بین برنده ی اصالت ها شده است.
با کمی تامل می توان دریافت که هدف و منظور صادق هدایت از نوشتن این داستان  بازگشت مردم به هویت ایرانی آنان است. جامعه ای که افرادش با از دست دادن اصالت خود، تنها به شکم پرستی، هوس رانی، دروغ و فریب مشغولند . این موضوع بود که او را ناراحت می ساخت و از این مساله دائم در رنج و عذاب بود. این درد مانند زخمی از درون بود که هیچ تیماری برایش سراغ نداشت و نوشت « در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد.»
پیام صادق هدایت بازگشت به خود بود. پیامی برای آگاهی انسان امروز ایرانی برای بازگشت به اصالت و هویت انسانی و ایرانی او بود .

این تنها گوشه ای از تحلیل ساده ی اثر بود . در آینده در باب تفسیر و نقد بوف کور ، بیشتر خواهم نوشت.
نیکی عزیز
علیرغم اینکه تصمیم داشتم در بحث ها وارد مقوله تحسین و ... نشوم ولی با این بحث زیبایی که شما مطرح کردید و قلم (یا به قول دوستی کیبورد) توانا چشم من و شاید خیلی ها رو به زوایای پنهان این اثر بازکردید نمی تونم از تحسین کار شما خودداری کنم.
بی تعارف می گم، خیلی از مطالبی که شما عنوان کردید را تا امروز و با این دقت درک نکرده بودم.
منتظر ادامه بحث هستیم.

من این کتاب رو قبلاً دوبار خوندم. اما با این تحلیل میخوام یکبار دیگه با اشتیاق بیشتری برم سراغ بوف کور و بخونمش . راسته که ابهام آلود بودن این اثر اونقدر زیاده که هر ذهنی از داستان برداشت خود رو داره اما انصافاً مطالب خواندنی که نیکی عزیز نوشتن منو به فکر فرو برده . ممنونم نیکی خانم.
اگه امکانش هست در مورد زمان و مجهول بودنش تو کتاب و اینکه چرا کتاب از نظر واقعی بودن یا رویا باعث سردرگمی میشه توضیحاتی بدین واقعاً کمک بزرگی به فهم و درک حقیر میشه. چون همیشه برام جای سوال داشته.ممنون.
۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۳:۱۳ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، فریماه ، admin ، Ermia ، Niki ، آوای سکوت ، افتاب گردان ، parya ، Atefeh Aqaee
فریماه
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 91
کتاب مورد علاقه: کتاب
تاریخ عضویت: ۲۸ شهريور ۱۳۹۲
سپاس ها 752
سپاس شده 516 بار در 90 ارسال
ارسال: #30
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
و اما کتاب بوف کور !
همون طور که دوستان اشاره کردند کتابی با نماد های زیاد و گاه غیر طبیعی و قابل فکر ، اما چیزی که من اول درباره ی تجربه ی خوندن این کتاب می خوام بگم نثر صادق هدایت هست . نثر و شیوه نگارش هدایت بسیار بسیار زیبا و از نظر من این یک شاهکار هست که نثر داستان به گونه هست که انگار با دستانش تو را به درون داستان می کشد . من این احساس رو طی مدت چند ساعته ای که کتاب رو می خوندم داشتم ، اینکه در کتاب غرق شدم . این هنر نویسندگی هدایت هست که همه و همه بهش اعتراف کردند . حتی کسانی که به گونه ای مخالف او هستند هم همواره به خاطر درون مایه ی یاس برانگیز و ناامیدانه ی نوشتارش ، معترف به این واقعیت هستند که قدرت نویسندگی این نویسنده ، خطرناک است چون نثرش مانند مرداب است . به گونه ای تو را به درون می کشد که بیرون آمدن از آن سخت است .

نقل قول: با کمی تفکر می توان دریافت که مقصود صادق هدایت از نوشتن این داستان بازگشت مردم به هویت ایرانی آنان است. جامعه ای که افرادش با از دست دادن اصالت خود، تنها به شکم پرستی، هوسرانی ودروغ و ریا و نیرنگ مشغولند . این موضوع بود که او را ناراحت می ساخت و از این مساله دائم در رنج و عذاب بود. این درد مانند زخمی از درون بود که هیچ تیماری برایش سراغ نداشت و نوشت « در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد.» پیام صادق هدایت بازگشت به خود بود. پیامی برای آگاهی انسان امروز ایرانی برای بازگشت به اصالت و هویت انسانی و ایرانی او.
با خوندن این نتیجه گیری از نیکی عزیز این سوال برای من به وجود آمد که قبول این نتیجه گیری با قبول سلسله نماد هایی هست که مطرح کرد . برای همین من اعتقاد دارم که ایراد داستان های سمبلیک این هست که با نماد گذاری گوناگون سمبل ها می توان برداشت متفاوتی از داستان داشت . یعنی برمی گردد به خواننده . به ظور مثال طی بحث های که تا به حال صورت گرفت ، برای گل نیلوفر سه تعبیر به کار رفت : 1 ) گل نیلوفر دراساطیر کهن ایرانی نماد اصلی مادینه در روایت دینی ایران قدیم بوده است.
2)
گل نیلوفر نماد کمال و زیبایی است و بطور کلی مقدس است.
3)دختر سیاه پوش که گل را تعارف پیرمرد می کند در حقیقت معصومیت خود را به او پیش کش می کند.
----
خوب حالا کدام یک مدنظر نویسنده ی داستان بوده است ؟؟؟ شاید با بررسی دوران زندگی نویسنده ، مکتب های ادبی نویسنده و عقاید و باور هایش بتوان به نتیجه گیری برسیم ولی خواننده ای که از این تعبیرات بی خبر است چه نتیجه گیری باید بکند ؟

“… هر انسان، کتابی است، چشم به راه خواننده‌اش…”      معلم شریعتی
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۴:۴۱ عصر، توسط فریماه.)
۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۴:۴۱ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، admin ، Niki ، parya ، آوای سکوت ، افتاب گردان ، hmsokhan1 ، Rasoul ، arshia051
Niki
سرپرست انجمن
******

مدیران ارشد
ارسال‌ها: 670
کتاب مورد علاقه: شازده کوچولو، مردی در تبعید ابدی، سمفونی مردگان، ارواح، زوال کلنل After Twenty Years
تاریخ عضویت: ۷ اسفند ۱۳۹۱
سپاس ها 2692
سپاس شده 2667 بار در 570 ارسال
ارسال: #31
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
(۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۳:۱۳ عصر)Nastooh نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
(۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۳۸ عصر)f_hamed نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
(۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۰۱ عصر)niki نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
سلام به همه ی دوستانی که از هدایت و بوف کور نوشتند و از همگی ممنونم.
هدایت نویسنده ای است که ادبیات ایران به او جفاهایی داشته و هنوز به او بدهکار است و ما نیز. خوشحالم که بخشی از دینمان را در حد توانمون در این انجمن ادا می کنیم که البته بسیار ناچیزه در برابر شاهکاری که هدایت نگاشته است اما امیدوارم همین ناچیز سهم کوچکی از وظیفه ی ما را ادا کند.
به زعم من این کتاب جزء معدود کتابهای هفته ای بود که از همان روز نخست شروع به نقد و بررسی توسط دوستان شد و این نشان از محبوبیت اثر را می دهد . علیرغم آنکه در طول سالها ی اولیه نگاشتن بوف کور ، آنقدر هدایت را مورد بی مهری قرار دادند و مجوز انتشار چنین اثری را به او ندادند که به قول یغما گلرویی گرامی مجبور شد مانند گربه ای ، بوف کور را به دندان بگیرد و به هندوستان ببرد و آنجا چاپ کند و چند سال طول کشید تا به ایران و مردمش خبرش برسد و عموماً پس از مرگ نویسنده بود که اقبال از کتابش صورت گرفت و خب این هم خاصیت ماست که نویسندگان و شاعران و هنرمندانمان را پس از حیاتشان در می یابیم و افسوس که جریان تاسف بار این نخبه کشی ها همچنان از نیاکان به ما به ارث رسیده است و ادامه می دهیم.
بیراهه نروم که حرف دل بسیار است و در این فضا نمی گنجد. بوف کور ترجمان رنجها و دردهای انسان مدرن جامعه امروزی است.مدرنترین کتاب ادبیات معاصر ایران. این کتاب در ادبیات و سینمای جهان تحسین همگان را برانگیخته که بخشی از آن را نستوه عزیز اشاره داشته اند و مهمترین شان که به نظرم می رسه رو اشاره می کنم : دیوید لینچ کارگردان معروف سینمای هالیوود و خالق شاهکارهایی همچون جاده مالهالند ، بزرگراه گمشده ، امپراطور درون و... در جایی عنوان نمود که فیلم بزرگراه گمشده «Lost Highway» را با الهام و اقتباس ازرمان بوف کور اثر صادق هدایت نگاشته است و می دانیم که چه اندازه این فیلم تحسین کارگردانان و مخاطبین و سینماییها و حتی منتقدان رو در جهان برانگیخت و جوایز مهمی را نصیب خود کرد ، بیشتر افسوس میخوریم که بوف کور که حتی به دلایل مستند هنوز برتر از فیلم بزرگراه گمشده است آنچنان که باید و شاید به سهم خود در ادبیات این مرزو وبوم نرسیده است.
در حالی که بیش از نیم قرن از انتشارکتاب بوف کور، شاهکار ادبی صادق هدایت می گذرد هنوز برخی بوف کور را زندگینامه صادق هدایت معرفی می کنند. فلسفه ی هدایت از نوشتن بوف کور و دیگر آثارش برای آنها و عامه ی مردم مبهم است. در نقدهایی که از بوف کور و آثار هدایت ارائه داده اند، عنوانهای ناپسندی به هدایت نسبت داده اند. از جمله: گسترش دهنده ی فلسفه ی پوچی، جبرگرا و... درحالیکه این همه عناوین ناپسند از نویسنده ی آثاری همچون سگ ولگرد ،داش آکل بعید به نظر می رسد.
در کتاب آشنایی با صادق هدایت به نکته ی ظریفی در رمزگشایی این موضوع از زبان خود هدایت پرداخته شده است.وقتی از او پرسیده شد:که آیا کتاب بوف کور نتیجه استعمال مخدرات است.در پاسخ گفت: « اگر در حالت نشئه بودم که نمی توانستم بنویسم. چرت میزدم. تو هم فکر می کنی که پرسوناژ بوف کور من هستم؟ اشتباه، اشتباه محض! اتفاقا درست برعکس بود... فقط تو نیستی که اشتباه گرفته ای.که پرسوناژ بوف کور خود من است. البته، چرا،حرف ها مال خودم است ولی پرسوناژش از من جداست. وقتی یک چیز وحشتناک می نوشتم خودم می خندیدم.»
( برگرفته از کتاب : آشنایی با صادق هدایت، ص112)
در بوف کور، هدایت به توصیف جامعه ای می پردازد که در آن عشق و انسانیت در زندگی اکثریت مردمش با عنوان رجاله ها از بین رفته است. رجاله هایی که به قول خود او تنها به شکم پرستی و شهوت رانی می اندیشند و مسائل انسانی را فراموش کرده اند.
نکته ی مهمی که قابل اشاره می بینم آنست که بوف کور نسخه ای کامل از ادبیات سمبلیک در جامعه ایست که اصالت های آن ازبین رفته است. سمبول انسانی است که اصالت ها و هویت خود را از دست داده است.
نمادهای کتاب نیز شرح و تفسیری دارند که به طور مختصر از این قرار است : تصویر دختری زیبا و ماورای زمینی ، همان دختر اثیری که در کنار رودی ایستاده است و به پیرمردی که زیر درخت سروی نشسته ، از آن طرف رود گل نیلوفر تعارف می کند. لازم به ذکر است گل نیلوفر دراساطیر کهن ایرانی نماد اصلی مادینه در روایت دینی ایران قدیم بوده است که از جهاتی با متعقدات هندیان باستان مشابه است سابقه کهن نیلوفر در نزد ایرانیان و هندیان به حدی است که در معماری باستانی این دو قوم می توان آن را دید درحجاری های تخته جمشید هنوز نشانی از گل های نیلوفر وجود دارد.
زن اثیری نماد" انسان اصیل در ایران باستان " است. پیرمرد نماد"  انسان امروز ایرانی" است که اصالت و هویّت خود را از دست داده و در زیر بار تهاجم فرهنگ های بیگانه خمیده شده است.
پیرمرد کالسکه چی بخش اول داستان،" انسان ایرانی کنونی" است که گورکن توانمند اصالت ها است (دختر اثیری) و دفن اصالت ها برای او به یک عادت روزمره بدل شده است.
پیرمرد خنزرپنزری بخش دوم هم  " انسان ایرانی کنونی " است که با از دست دادن اصالت خود و پذیرفتن فرهنگ بیگانه، پس از هزاران سال زندگی در بساطش جز کوزه ای لعابی، مهره های رنگی و ... چیز دیگری یافت نمی شود.
در بخش اول هم این خود راوی است که عمدا و از طریق دادن همان شراب زهر آلود، دختر اثیری را می کشد و مانند دیگر رجاله ها و خنزرپنزری ها اقدام به از بین بردن هویت خود می کند و آن را از دست می دهد. به همین ترتیب در آخر داستان، پس از کشتن لکاته، که نماد امروزی شده ی دختر اثیری است که اصالت های خود را از دست داده، کسی که در خاطرات گذشته اش او را بسیار دوست داشت (دختر اثیری)، در انتهای کتاب وقتی در آینه نگاه می کند، می بیند که خودش پیرمرد خنزرپنزری شده است. یعنی خود او هم دفن کننده و از بین برنده ی اصالت ها شده است.
با کمی تامل می توان دریافت که هدف و منظور صادق هدایت از نوشتن این داستان  بازگشت مردم به هویت ایرانی آنان است. جامعه ای که افرادش با از دست دادن اصالت خود، تنها به شکم پرستی، هوس رانی، دروغ و فریب مشغولند . این موضوع بود که او را ناراحت می ساخت و از این مساله دائم در رنج و عذاب بود. این درد مانند زخمی از درون بود که هیچ تیماری برایش سراغ نداشت و نوشت « در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد.»
پیام صادق هدایت بازگشت به خود بود. پیامی برای آگاهی انسان امروز ایرانی برای بازگشت به اصالت و هویت انسانی و ایرانی او بود .

این تنها گوشه ای از تحلیل ساده ی اثر بود . در آینده در باب تفسیر و نقد بوف کور ، بیشتر خواهم نوشت.
نیکی عزیز
علیرغم اینکه تصمیم داشتم در بحث ها وارد مقوله تحسین و ... نشوم ولی با این بحث زیبایی که شما مطرح کردید و قلم (یا به قول دوستی کیبورد) توانا چشم من و شاید خیلی ها رو به زوایای پنهان این اثر بازکردید نمی تونم از تحسین کار شما خودداری کنم.
بی تعارف می گم، خیلی از مطالبی که شما عنوان کردید را تا امروز و با این دقت درک نکرده بودم.
منتظر ادامه بحث هستیم.

من این کتاب رو قبلاً دوبار خوندم. اما با این تحلیل میخوام یکبار دیگه با اشتیاق بیشتری برم سراغ بوف کور و بخونمش . راسته که ابهام آلود بودن این اثر اونقدر زیاده که هر ذهنی از داستان برداشت خود رو داره اما انصافاً مطالب خواندنی که نیکی عزیز نوشتن منو به فکر فرو برده . ممنونم نیکی خانم.
اگه امکانش هست در مورد زمان و مجهول بودنش تو کتاب و اینکه چرا کتاب از نظر واقعی بودن یا رویا باعث سردرگمی میشه توضیحاتی بدین واقعاً کمک بزرگی به فهم و درک حقیر میشه. چون همیشه برام جای سوال داشته.ممنون.

نستوه عزیز از لطفت ممنونم. امیدوارم در این نوبت از خوندنت نکات تازه ای رو برامون مطرح کنی.
اما پاسخ به سوالت : درسته ، همونطور که اشاره داشتی زمان و مکان در این کتاب به گونه ی دقیق مشخص نشده اما بطور کلی گفته شده مکان جایی نزدیک ری بوده و زمان دوره رضاخان اما باز هم بیشتر می شه گفت این دو عنصر معلقه . در حقیقت این از ویژگیهای سبک پست مدرن در ادبیاته . سبک پست مدرن از مشخصه های بارزش تعلیق و ابهام آمیز نمودن مکان و زمانه ، بویژه عنصر زمان که حتی با در هم تنیدن زمانهای مختلف اغلب پیچیدگیها و ابهامات رو در داستان بیشتر می کنه ، علت این ابهام و پیچیدگی در این سبک هم برگرفته از پیچیدگیها و سردرگمی های انسان در عصر ماشینه که در ادبیات هم نمود یافته است. این رمز الودی در آثار نویسندگان جهانی در این سبک همچون فرانتس کافکا ، آلبر کامو و ... مشخصه . در ایران ، به غیر از صادق هدایت عده ای از نویسندگان هم این تعلیق رو در برخی آثارشان بکار برده اند که یک نمونه ی مشخص دیگر آن در سمفونی مرگان نوشته عباس معروفی بوضوح قابل مشاهده است.
مجهول ماندن مرز رویا و واقعیت هم یکی دیگر از ویژگیهای این سبک بشمار میره و در حقیقت استفاده از این عناصری که شما اشاره داشتین با علم و آگاهی نویسنده اثر نسبت به سبک نویسندگی که از آن استفاده نموده صورت گرفته است.
برای آشنایی بیشتر با این سبک کتابی رو به شما معرفی می کنم که اگه به توضیحات بیشتر راجع به این موضوع علاقمندین مراجعه داشته باشین: ادبیات پسامدرن نوشته ی پیام یزدانجو


(۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۴:۴۱ عصر)فریماه نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
و اما کتاب بوف کور !
همون طور که دوستان اشاره کردند کتابی با نماد های زیاد و گاه غیر طبیعی و قابل فکر ، اما چیزی که من اول درباره ی تجربه ی خوندن این کتاب می خوام بگم نثر صادق هدایت هست . نثر و شیوه نگارش هدایت بسیار بسیار زیبا و از نظر من این یک شاهکار هست که نثر داستان به گونه هست که انگار با دستانش تو را به درون داستان می کشد . من این احساس رو طی مدت چند ساعته ای که کتاب رو می خوندم داشتم ، اینکه در کتاب غرق شدم . این هنر نویسندگی هدایت هست که همه و همه بهش اعتراف کردند . حتی کسانی که به گونه ای مخالف او هستند هم همواره به خاطر درون مایه ی یاس برانگیز و ناامیدانه ی نوشتارش ، معترف به این واقعیت هستند که قدرت نویسندگی این نویسنده ، خطرناک است چون نثرش مانند مرداب است . به گونه ای تو را به درون می کشد که بیرون آمدن از آن سخت است .

نقل قول: با کمی تفکر می توان دریافت که مقصود صادق هدایت از نوشتن این داستان بازگشت مردم به هویت ایرانی آنان است. جامعه ای که افرادش با از دست دادن اصالت خود، تنها به شکم پرستی، هوسرانی ودروغ و ریا و نیرنگ مشغولند . این موضوع بود که او را ناراحت می ساخت و از این مساله دائم در رنج و عذاب بود. این درد مانند زخمی از درون بود که هیچ تیماری برایش سراغ نداشت و نوشت « در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد.» پیام صادق هدایت بازگشت به خود بود. پیامی برای آگاهی انسان امروز ایرانی برای بازگشت به اصالت و هویت انسانی و ایرانی او.
با خوندن این نتیجه گیری از نیکی عزیز این سوال برای من به وجود آمد که قبول این نتیجه گیری با قبول سلسله نماد هایی هست که مطرح کرد . برای همین من اعتقاد دارم که ایراد داستان های سمبلیک این هست که با نماد گذاری گوناگون سمبل ها می توان برداشت متفاوتی از داستان داشت . یعنی برمی گردد به خواننده . به ظور مثال طی بحث های که تا به حال صورت گرفت ، برای گل نیلوفر سه تعبیر به کار رفت : 1 ) گل نیلوفر دراساطیر کهن ایرانی نماد اصلی مادینه در روایت دینی ایران قدیم بوده است.
2)
گل نیلوفر نماد کمال و زیبایی است و بطور کلی مقدس است.
3)دختر سیاه پوش که گل را تعارف پیرمرد می کند در حقیقت معصومیت خود را به او پیش کش می کند.
----
خوب حالا کدام یک مدنظر نویسنده ی داستان بوده است ؟؟؟ شاید با بررسی دوران زندگی نویسنده ، مکتب های ادبی نویسنده و عقاید و باور هایش بتوان به نتیجه گیری برسیم ولی خواننده ای که از این تعبیرات بی خبر است چه نتیجه گیری باید بکند ؟

فریماه عزیز ، از دقتت در گریزی که به این مقوله داشتی ممنونم. همواره یک اثری که مورد بحث و بررسی قرار میگیره برداشتهای متفاوتی از اون ممکنه بشه و این احتمال در رمانهای نمادین آنهم کتابی که عنصر ابهام رو با شخصیتهای کتاب آمیخته است بسیار بیشتر است و بنابراین امری طبیعی است . با این حال اگر در این مثالی که اشاره داشتی کمی تأمل داشته باشیم به نظرم میرسه که تعابیر از گل نیلوفر در دستان دختر اثیری که آن را به پیرمرد هدیه می کنه با عبارات و کلمات مختلف اظهار شده اما به زعم من در معنا وجه مشترکی میان اینها وجود داره و آن " نیکی و نیک سرشتی " است و در برداشت در این مورد خیلی تفاوت در معنا حاصل نشده تنها صورت ظاهری کلمات _ آنهم بدلیل اینکه بر زبان هر فردی واژه ای تداعی می شه که در دیگری متفاوته _ با هم تفاوت می کنه.
جدای از این و بطور کلی ممکنه از یک اثری برداشتهایی بشه که متفاوت و بعضاً متضاد با هم باشند و من بر خلاف نظر شما - که برایم بسیار قابل احترامه - این رو ایراد نه که نقطه ی قوت یک اثر می بینم ، چرا که وجود برداشتهای مختلف از یک اثر نشان از عدم وضوح تعابیر یک اثر و توجه نویسنده به ایهام معنایی رو داره همچون حافظ در برخی اشعارش که این تفاوت در برداشتها اشعار خواجه رو رازآلود تر نموده و این ابهام از دلایل میزان بالای جذابیت اشعار اوست. البته نکته ای رو از نظر نباید دور داشت که این ابهام باید در جای درست خودش استفاده بشه و این درست و بجا بودن مشخصه ای است که هنر یک نویسنده رو نشون می ده و اثر او رو از بقیه متمایز میکنه.


(۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۵۵ عصر)samsara نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
(۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۳۸ عصر)f_hamed نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
(۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۰۱ عصر)niki نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
سلام به همه ی دوستانی که از هدایت و بوف کور نوشتند و از همگی ممنونم.
هدایت نویسنده ای است که ادبیات ایران به او جفاهایی داشته و هنوز به او بدهکار است و ما نیز. خوشحالم که بخشی از دینمان را در حد توانمون در این انجمن ادا می کنیم که البته بسیار ناچیزه در برابر شاهکاری که هدایت نگاشته است اما امیدوارم همین ناچیز سهم کوچکی از وظیفه ی ما را ادا کند.
به زعم من این کتاب جزء معدود کتابهای هفته ای بود که از همان روز نخست شروع به نقد و بررسی توسط دوستان شد و این نشان از محبوبیت اثر را می دهد . علیرغم آنکه در طول سالها ی اولیه نگاشتن بوف کور ، آنقدر هدایت را مورد بی مهری قرار دادند و مجوز انتشار چنین اثری را به او ندادند که به قول یغما گلرویی گرامی مجبور شد مانند گربه ای ، بوف کور را به دندان بگیرد و به هندوستان ببرد و آنجا چاپ کند و چند سال طول کشید تا به ایران و مردمش خبرش برسد و عموماً پس از مرگ نویسنده بود که اقبال از کتابش صورت گرفت و خب این هم خاصیت ماست که نویسندگان و شاعران و هنرمندانمان را پس از حیاتشان در می یابیم و افسوس که جریان تاسف بار این نخبه کشی ها همچنان از نیاکان به ما به ارث رسیده است و ادامه می دهیم.
بیراهه نروم که حرف دل بسیار است و در این فضا نمی گنجد. بوف کور ترجمان رنجها و دردهای انسان مدرن جامعه امروزی است.مدرنترین کتاب ادبیات معاصر ایران. این کتاب در ادبیات و سینمای جهان تحسین همگان را برانگیخته که بخشی از آن را نستوه عزیز اشاره داشته اند و مهمترین شان که به نظرم می رسه رو اشاره می کنم : دیوید لینچ کارگردان معروف سینمای هالیوود و خالق شاهکارهایی همچون جاده مالهالند ، بزرگراه گمشده ، امپراطور درون و... در جایی عنوان نمود که فیلم بزرگراه گمشده «Lost Highway» را با الهام و اقتباس ازرمان بوف کور اثر صادق هدایت نگاشته است و می دانیم که چه اندازه این فیلم تحسین کارگردانان و مخاطبین و سینماییها و حتی منتقدان رو در جهان برانگیخت و جوایز مهمی را نصیب خود کرد ، بیشتر افسوس میخوریم که بوف کور که حتی به دلایل مستند هنوز برتر از فیلم بزرگراه گمشده است آنچنان که باید و شاید به سهم خود در ادبیات این مرزو وبوم نرسیده است.
در حالی که بیش از نیم قرن از انتشارکتاب بوف کور، شاهکار ادبی صادق هدایت می گذرد هنوز برخی بوف کور را زندگینامه صادق هدایت معرفی می کنند. فلسفه ی هدایت از نوشتن بوف کور و دیگر آثارش برای آنها و عامه ی مردم مبهم است. در نقدهایی که از بوف کور و آثار هدایت ارائه داده اند، عنوانهای ناپسندی به هدایت نسبت داده اند. از جمله: گسترش دهنده ی فلسفه ی پوچی، جبرگرا و... درحالیکه این همه عناوین ناپسند از نویسنده ی آثاری همچون سگ ولگرد ،داش آکل بعید به نظر می رسد.
در کتاب آشنایی با صادق هدایت به نکته ی ظریفی در رمزگشایی این موضوع از زبان خود هدایت پرداخته شده است.وقتی از او پرسیده شد:که آیا کتاب بوف کور نتیجه استعمال مخدرات است.در پاسخ گفت: « اگر در حالت نشئه بودم که نمی توانستم بنویسم. چرت میزدم. تو هم فکر می کنی که پرسوناژ بوف کور من هستم؟ اشتباه، اشتباه محض! اتفاقا درست برعکس بود... فقط تو نیستی که اشتباه گرفته ای.که پرسوناژ بوف کور خود من است. البته، چرا،حرف ها مال خودم است ولی پرسوناژش از من جداست. وقتی یک چیز وحشتناک می نوشتم خودم می خندیدم.»
( برگرفته از کتاب : آشنایی با صادق هدایت، ص112)
در بوف کور، هدایت به توصیف جامعه ای می پردازد که در آن عشق و انسانیت در زندگی اکثریت مردمش با عنوان رجاله ها از بین رفته است. رجاله هایی که به قول خود او تنها به شکم پرستی و شهوت رانی می اندیشند و مسائل انسانی را فراموش کرده اند.
نکته ی مهمی که قابل اشاره می بینم آنست که بوف کور نسخه ای کامل از ادبیات سمبلیک در جامعه ایست که اصالت های آن ازبین رفته است. سمبول انسانی است که اصالت ها و هویت خود را از دست داده است.
نمادهای کتاب نیز شرح و تفسیری دارند که به طور مختصر از این قرار است : تصویر دختری زیبا و ماورای زمینی ، همان دختر اثیری که در کنار رودی ایستاده است و به پیرمردی که زیر درخت سروی نشسته ، از آن طرف رود گل نیلوفر تعارف می کند. لازم به ذکر است گل نیلوفر دراساطیر کهن ایرانی نماد اصلی مادینه در روایت دینی ایران قدیم بوده است که از جهاتی با متعقدات هندیان باستان مشابه است سابقه کهن نیلوفر در نزد ایرانیان و هندیان به حدی است که در معماری باستانی این دو قوم می توان آن را دید درحجاری های تخته جمشید هنوز نشانی از گل های نیلوفر وجود دارد.
زن اثیری نماد" انسان اصیل در ایران باستان " است. پیرمرد نماد"  انسان امروز ایرانی" است که اصالت و هویّت خود را از دست داده و در زیر بار تهاجم فرهنگ های بیگانه خمیده شده است.
پیرمرد کالسکه چی بخش اول داستان،" انسان ایرانی کنونی" است که گورکن توانمند اصالت ها است (دختر اثیری) و دفن اصالت ها برای او به یک عادت روزمره بدل شده است.
پیرمرد خنزرپنزری بخش دوم هم  " انسان ایرانی کنونی " است که با از دست دادن اصالت خود و پذیرفتن فرهنگ بیگانه، پس از هزاران سال زندگی در بساطش جز کوزه ای لعابی، مهره های رنگی و ... چیز دیگری یافت نمی شود.
در بخش اول هم این خود راوی است که عمدا و از طریق دادن همان شراب زهر آلود، دختر اثیری را می کشد و مانند دیگر رجاله ها و خنزرپنزری ها اقدام به از بین بردن هویت خود می کند و آن را از دست می دهد. به همین ترتیب در آخر داستان، پس از کشتن لکاته، که نماد امروزی شده ی دختر اثیری است که اصالت های خود را از دست داده، کسی که در خاطرات گذشته اش او را بسیار دوست داشت (دختر اثیری)، در انتهای کتاب وقتی در آینه نگاه می کند، می بیند که خودش پیرمرد خنزرپنزری شده است. یعنی خود او هم دفن کننده و از بین برنده ی اصالت ها شده است.
با کمی تامل می توان دریافت که هدف و منظور صادق هدایت از نوشتن این داستان  بازگشت مردم به هویت ایرانی آنان است. جامعه ای که افرادش با از دست دادن اصالت خود، تنها به شکم پرستی، هوس رانی، دروغ و فریب مشغولند . این موضوع بود که او را ناراحت می ساخت و از این مساله دائم در رنج و عذاب بود. این درد مانند زخمی از درون بود که هیچ تیماری برایش سراغ نداشت و نوشت « در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد.»
پیام صادق هدایت بازگشت به خود بود. پیامی برای آگاهی انسان امروز ایرانی برای بازگشت به اصالت و هویت انسانی و ایرانی او بود .

این تنها گوشه ای از تحلیل ساده ی اثر بود . در آینده در باب تفسیر و نقد بوف کور ، بیشتر خواهم نوشت.
نیکی عزیز
علیرغم اینکه تصمیم داشتم در بحث ها وارد مقوله تحسین و ... نشوم ولی با این بحث زیبایی که شما مطرح کردید و قلم (یا به قول دوستی کیبورد) توانا چشم من و شاید خیلی ها رو به زوایای پنهان این اثر بازکردید نمی تونم از تحسین کار شما خودداری کنم.
بی تعارف می گم، خیلی از مطالبی که شما عنوان کردید را تا امروز و با این دقت درک نکرده بودم.
منتظر ادامه بحث هستیم.
سامسارای گرامی ، در کامنت ارسالی شما متنی قابل مشاهده نیست . امیدوارم اگر نکته ای مطرح داشتین و پاک شده ، دوباره برای ما مشتاقان مطرح کنین .ممنونم.

چون به دریا می توانی راه یافت
سوی یک شبنم چرا باید شتافت؟!
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۹:۵۶ عصر، توسط Niki.)
۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۹:۲۱ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط آوای سکوت ، فریماه ، افتاب گردان ، Nastooh ، مرضیه ، parya ، hmsokhan1 ، Rasoul ، Ermia ، arshia051 ، Atefeh Aqaee
Maryam.T
مریم طالبی
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 80
کتاب مورد علاقه: سیذارتا
تاریخ عضویت: ۲۱ مهر ۱۳۹۲
سپاس ها 246
سپاس شده 464 بار در 80 ارسال
ارسال: #32
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
از همگی دوستان بخاطر چنین نقطه نظرات قابل تأملی سپاسگزارم.
شاید حدود 2سال پیش بود که این کتاب رو خوندم و با مطالعه نظرات شما عزیزان، باز این کتاب به خاطرم برگشت! با توجه به مسائلی که ارائه شد، نکاتی به ذهنم رسیده:
1. آقای رحیم زاده عزیز به این مسأله اشاره داشتند که گاهی روانشناسان صادق هدایت رو روان پریش میدانند!! با روانشناسان موافقم!! چرا که معتقدم دیوانگان در اطرافشان قادر به ادراک چیزهایی هستند که انسان معمولی از درک آن عاجز است! به عبارتی دیوانه چیزیهایی میبیند که فقط  چشمان دیوانگان آنها را رصد میکند! منتها چون واژه "دیوانه" بار منفی دارد، ناخودآگاه جبهه میگیریم! گاهی یک "دیوانه" برتری هایی دارد...

2. نیکی عزیز به نمادهای اجتماعی موجود در این کتاب اشاره داشتند و اینکه هر شخصیتی، نماد نوعی از انسان رو در جامعه ایفا میکند. کاملا موافقم اما میخوام قبل از اینکه این نمادها رو به جامعه و اعضای آن نسبت دهیم، به خودِ راوی بازگردیم! میدانیم که هر انسانی، پر از جنبه های شخصیتی گوناگون است... که هر کدام از آنها، در برهه ای و شرایطی بروز میکند. من گمان میکنم تمام مردان و زنانی که در داستان "بوف کور" گذر داشتند، لایه های مختلف وجود راوی رو پوشش داده و بیان میکنند. جایی از خودش متنفر است و جایی عاشق خودمیشود! جایی آنقدر از دست خود کلافه اس که دست به کشتن خود میزند و جایی با خودش برای دفن خودش، همدستی میکند! جایی به دنبال چیزی گمشده در خود میگردد و جایی نیمه هایی از آن را میابد. تمام اینها، یک منِ واحد است.
میتوان به جهت این رقص شخصیت و کنار هم چیدن وحدت و کثرت و گاهی جمع اضداد، به صادق هدایت مرحبا گفت...

نتیجه ای که میتوان گرفت این است که انســــــــــــــان عـــجــــب موجود پیچیده ایست...

کیست این پرده نشین کاین همه افسانه ازوست...؟
۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۱۱:۱۷ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، MACh ، آوای سکوت ، فریماه ، Niki ، مجید ، moh3n ، افتاب گردان ، مرضیه ، parya ، Rasoul ، arshia051 ، Atefeh Aqaee
parya
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 18
کتاب مورد علاقه: رمانهای ایرانی
تاریخ عضویت: ۱۵ دي ۱۳۹۲
سپاس ها 504
سپاس شده 99 بار در 18 ارسال
ارسال: #33
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
من این کتاب رو در سالهای پیش 3 دفعه خواندم تا متوجه بسیاری از زوایای پنهان و منظور نویسنده شدم بنظرم داستانی است به بهترین نحو از تمثیلها استفاده کرده و من در بین کتابهای دیگری که تا بحال خوانده ام کتابی به شباهت بوف کور ندیده ام  ضمنا من اجرای صوتی این کتاب رو با اجرای بسیار زیبای اقای سورنا سلگی که در استودیو کتابخانه گویا وبا کیفیت بسیار بالا ضبط شده و از موزیکهای جالب بهره برده و با صدای دلنشینی اجرا کرده گوش دادم و لذت بردم
۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۰۶ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط فریماه ، Niki ، آوای سکوت ، Rasoul
فریماه
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 91
کتاب مورد علاقه: کتاب
تاریخ عضویت: ۲۸ شهريور ۱۳۹۲
سپاس ها 752
سپاس شده 516 بار در 90 ارسال
ارسال: #34
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
(۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۹:۲۱ عصر)niki نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
فریماه عزیز ، از دقتت در گریزی که به این مقوله داشتی ممنونم. همواره یک اثری که مورد بحث و بررسی قرار میگیره برداشتهای متفاوتی از اون ممکنه بشه و این احتمال در رمانهای نمادین آنهم کتابی که عنصر ابهام رو با شخصیتهای کتاب آمیخته است بسیار بیشتر است  و بنابراین امری طبیعی است . با این حال اگر در این مثالی که اشاره داشتی کمی تأمل داشته باشیم به نظرم میرسه که تعابیر از گل نیلوفر در دستان دختر اثیری که آن را به پیرمرد هدیه می کنه با عبارات و کلمات مختلف اظهار شده اما به زعم من در معنا وجه مشترکی میان اینها وجود داره  و آن " نیکی و نیک سرشتی " است و در برداشت در این مورد خیلی تفاوت در معنا حاصل نشده تنها صورت ظاهری کلمات _ آنهم بدلیل اینکه بر زبان هر فردی واژه ای تداعی می شه که در دیگری متفاوته _ با هم تفاوت می کنه.
جدای از این و بطور کلی ممکنه از یک اثری برداشتهایی بشه که متفاوت و بعضاً متضاد با هم باشند و من بر خلاف نظر شما - که برایم بسیار قابل احترامه - این رو ایراد نه که نقطه ی قوت یک اثر می بینم ، چرا که وجود برداشتهای مختلف از یک اثر نشان از عدم وضوح تعابیر یک اثر و توجه نویسنده به ایهام معنایی رو داره  همچون حافظ در برخی اشعارش که این تفاوت در برداشتها اشعار خواجه رو رازآلود تر نموده و این ابهام از دلایل میزان بالای جذابیت اشعار اوست. البته نکته ای رو از نظر نباید دور داشت که این ابهام باید در جای درست خودش استفاده بشه و این درست و بجا بودن مشخصه ای است که هنر یک نویسنده رو نشون می ده و اثر او رو از بقیه متمایز میکنه.
درسته که با کمی تامل معناهای قرین و نزدیکی ازشون یافت میشه ولی همه جا ممکنه اینطور نباشه . درسته که وجود ایهام معنایی خودش یک نوع هنر هست ولی این هم باید در نظر گرفت که امکان وجود تعابیر ضد و نقیض که باعث بشه اینقدر برداشت های گوناگون و گاه تخریبی در مورد نویسنده بشه به نظرم مسئله خوبی نیست .

“… هر انسان، کتابی است، چشم به راه خواننده‌اش…”      معلم شریعتی
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۴۹ صبح، توسط Niki.)
۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۰۹ صبح
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط مجید ، آوای سکوت ، Niki ، parya
Niki
سرپرست انجمن
******

مدیران ارشد
ارسال‌ها: 670
کتاب مورد علاقه: شازده کوچولو، مردی در تبعید ابدی، سمفونی مردگان، ارواح، زوال کلنل After Twenty Years
تاریخ عضویت: ۷ اسفند ۱۳۹۱
سپاس ها 2692
سپاس شده 2667 بار در 570 ارسال
ارسال: #35
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
(۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۰۹ صبح)فریماه نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
(۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۹:۲۱ عصر)niki نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
فریماه عزیز ، از دقتت در گریزی که به این مقوله داشتی ممنونم. همواره یک اثری که مورد بحث و بررسی قرار میگیره برداشتهای متفاوتی از اون ممکنه بشه و این احتمال در رمانهای نمادین آنهم کتابی که عنصر ابهام رو با شخصیتهای کتاب آمیخته است بسیار بیشتر است  و بنابراین امری طبیعی است . با این حال اگر در این مثالی که اشاره داشتی کمی تأمل داشته باشیم به نظرم میرسه که تعابیر از گل نیلوفر در دستان دختر اثیری که آن را به پیرمرد هدیه می کنه با عبارات و کلمات مختلف اظهار شده اما به زعم من در معنا وجه مشترکی میان اینها وجود داره  و آن " نیکی و نیک سرشتی " است و در برداشت در این مورد خیلی تفاوت در معنا حاصل نشده تنها صورت ظاهری کلمات _ آنهم بدلیل اینکه بر زبان هر فردی واژه ای تداعی می شه که در دیگری متفاوته _ با هم تفاوت می کنه.
جدای از این و بطور کلی ممکنه از یک اثری برداشتهایی بشه که متفاوت و بعضاً متضاد با هم باشند و من بر خلاف نظر شما - که برایم بسیار قابل احترامه - این رو ایراد نه که نقطه ی قوت یک اثر می بینم ، چرا که وجود برداشتهای مختلف از یک اثر نشان از عدم وضوح تعابیر یک اثر و توجه نویسنده به ایهام معنایی رو داره  همچون حافظ در برخی اشعارش که این تفاوت در برداشتها اشعار خواجه رو رازآلود تر نموده و این ابهام از دلایل میزان بالای جذابیت اشعار اوست. البته نکته ای رو از نظر نباید دور داشت که این ابهام باید در جای درست خودش استفاده بشه و این درست و بجا بودن مشخصه ای است که هنر یک نویسنده رو نشون می ده و اثر او رو از بقیه متمایز میکنه.
درسته که با کمی تامل معناهای قرین و نزدیکی ازشون یافت میشه ولی همه جا ممکنه اینطور نباشه . درسته که وجود ایهام معنایی خودش یک نوع هنر هست ولی این هم باید در نظر گرفت که امکان وجود تعابیر ضد و نقیض که باعث بشه اینقدر برداشت های گوناگون و گاه تخریبی در مورد نویسنده بشه به نظرم مسئله خوبی نیست .

فریماه عزیز نزدیکی معنایی در مثالی که عنوان داشتی مطرح شد و همونطور که اشاره داشتم و اشاره نمودی در برخی آثار بدینصورت نیست. کلید ایجاد جاذبه بدلیل ابهام در یک اثر ، کاربرد درست و بجای اون در نوشته است که در کامنت قبلی این شرط مهم رو حضورتون بیان داشتم.





(۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۱۱:۱۷ عصر)Maryam.T نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
2. نیکی عزیز به نمادهای اجتماعی موجود در این کتاب اشاره داشتند و اینکه هر شخصیتی، نماد نوعی از انسان رو در جامعه ایفا میکند. کاملا موافقم اما میخوام قبل از اینکه این نمادها رو به جامعه و اعضای آن نسبت دهیم، به خودِ راوی بازگردیم! میدانیم که هر انسانی، پر از جنبه های شخصیتی گوناگون است... که هر کدام از آنها، در برهه ای و شرایطی بروز میکند. من گمان میکنم تمام مردان و زنانی که در داستان "بوف کور" گذر داشتند، لایه های مختلف وجود راوی رو پوشش داده و بیان میکنند. جایی از خودش متنفر است و جایی عاشق خودمیشود! جایی آنقدر از دست خود کلافه اس که دست به کشتن خود میزند و جایی با خودش برای دفن خودش، همدستی میکند! جایی به دنبال چیزی گمشده در خود میگردد و جایی نیمه هایی از آن را میابد. تمام اینها، یک منِ واحد است.
[/b]

مریم عزیز ممنون از دقت نظرت ،نکته ای در این میان لازم به اشاره است که دختر اثیری بخشی است که اگر آن را در خیال خود در راوی موجود بدونیم دقیق آنست که از او به دلایلی جدا شده است . در حقیقت بخشی که در گذر زمان آن را گم کرده و از دست داده است. گویی دیگر جزئی از او نیست و تمام تلاش هدایت آنست ک این جدایی را بر این پیکره ی نقصان یافته ی انسان مدرن امروزی نهیب بزند و ضرورت توجه به آن را به او یادآور باشد.

چون به دریا می توانی راه یافت
سوی یک شبنم چرا باید شتافت؟!
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۰۲:۰۳ صبح، توسط Niki.)
۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۴۹ صبح
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط فریماه ، آوای سکوت ، Maryam.T ، Nastooh ، parya ، hmsokhan1 ، Ermia
moh3n
کاربر انجمن
*

عضو انجمن
ارسال‌ها: 3
کتاب مورد علاقه: زوربای یونانی
تاریخ عضویت: ۱۵ بهمن ۱۳۹۲
سپاس ها 28
سپاس شده 21 بار در 3 ارسال
ارسال: #36
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
درود .درمورد سوال هفتم منظور از دو ماه و چهار روز درواقع دو هزار و چهار صد سال پیش است که حکمت شرق به یونان رفت ومدون گشت
۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۰۲:۰۶ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Niki ، فریماه ، مجید ، آوای سکوت ، افتاب گردان ، Nastooh ، parya ، Rasoul
آوای سکوت
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 43
کتاب مورد علاقه: کتابهای:محمود دولت آبادی-احمد محمود -اسماعیل فصیح-شاملو-سهراب سپهری
تاریخ عضویت: ۱۲ آذر ۱۳۹۲
سپاس ها 438
سپاس شده 257 بار در 48 ارسال
ارسال: #37
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
(۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۱۱:۱۷ عصر)Maryam.T نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
از همگی دوستان بخاطر چنین نقطه نظرات قابل تأملی سپاسگزارم.
شاید حدود 2سال پیش بود که این کتاب رو خوندم و با مطالعه نظرات شما عزیزان، باز این کتاب به خاطرم برگشت! با توجه به مسائلی که ارائه شد، نکاتی به ذهنم رسیده:
1. آقای رحیم زاده عزیز به این مسأله اشاره داشتند که گاهی روانشناسان صادق هدایت رو روان پریش میدانند!! با روانشناسان موافقم!! چرا که معتقدم دیوانگان در اطرافشان قادر به ادراک چیزهایی هستند که انسان معمولی از درک آن عاجز است! به عبارتی دیوانه چیزیهایی میبیند که فقط  چشمان دیوانگان آنها را رصد میکند! منتها چون واژه "دیوانه" بار منفی دارد، ناخودآگاه جبهه میگیریم! گاهی یک "دیوانه" برتری هایی دارد...

2. نیکی عزیز به نمادهای اجتماعی موجود در این کتاب اشاره داشتند و اینکه هر شخصیتی، نماد نوعی از انسان رو در جامعه ایفا میکند. کاملا موافقم اما میخوام قبل از اینکه این نمادها رو به جامعه و اعضای آن نسبت دهیم، به خودِ راوی بازگردیم! میدانیم که هر انسانی، پر از جنبه های شخصیتی گوناگون است... که هر کدام از آنها، در برهه ای و شرایطی بروز میکند. من گمان میکنم تمام مردان و زنانی که در داستان "بوف کور" گذر داشتند، لایه های مختلف وجود راوی رو پوشش داده و بیان میکنند. جایی از خودش متنفر است و جایی عاشق خودمیشود! جایی آنقدر از دست خود کلافه اس که دست به کشتن خود میزند و جایی با خودش برای دفن خودش، همدستی میکند! جایی به دنبال چیزی گمشده در خود میگردد و جایی نیمه هایی از آن را میابد. تمام اینها، یک منِ واحد است.
میتوان به جهت این رقص شخصیت و کنار هم چیدن وحدت و کثرت و گاهی جمع اضداد، به صادق هدایت مرحبا گفت...

نتیجه ای که میتوان گرفت این است که انســــــــــــــان عـــجــــب موجود پیچیده ایست...
سلام و عرض پوزش بخاطر درگیر بودن امتحانات و مسافرت و ازاینکه مجددا خودمرا درجمع دوستانم میبینم بسیار خوشحالم و بامید خدا بتونم در بحث کتابهای هفته حضور فعالتری داشته باشم.
منهم بمانند بسیاری از دوستان این کتابرو چندین بار خوندم و از امروز صبح مجددا خوندنشو شروع کردم تا با امادگی بیشتری در مباحث در حد توانم شرکت کنم.
حقیقتآ در دورانیکه صاددق هدایت زندگی میکرده نوشتن همچین کتابهایی دل و جرات خاصی رو مطلبیده که انصافا هدایت و چند نفر دیگه از نویسندگان این دل و جرات رو تا باخرین لحظه ادامه دادند و شرافت قلمی شان را نفروختند و دریغ از بعضی از روشنفکران ما که هنوز ودر زمانه حال هم هدایت و اثارش را بگونه ای دیگر و یا بهتر بگویم وارونه جلوه میدهند.
و اما در جواب دوست م خانم طالبی عزیز تا جاییکه من مطلب اقای رحیم زاده رو بدقت خوندم ننوشتند که روانشناسان سعی در روان پریش جلوه دادن هدایت داشته اند بلکه ایشان گفته اند ..نقل بمضمون :::آیا تنها بصرف اینکه هدایت با خلق شخصیتی متفاوت از زمانه و مردمان خود در کتاب بوف کور، باید اورا روان پریش بدانیم؟؟؟؟؟
و باز در جواب ایشانکه با روانشناسان مورد اشاره خود موافقت کرده و هدایت را شخصی دیوانه میدانند سوالی دارم که ایا شما تا بحال دیوانه ای را دیده اید که بمانند هدایت بالای 70 داستان کوتاه و بلند و با این سبک درخشان نوشته باشد؟؟؟؟ که باز شمارا به جملاتی از نوشته نیکی عزیز متوجه میسازم.
در کتاب آشنایی با صادق هدایت به نکته ی ظریفی در رمزگشایی این موضوع از زبان خود هدایت پرداخته شده است.وقتی از او پرسیده شد:که آیا کتاب بوف کور نتیجه استعمال مخدرات است.در پاسخ گفت: « اگر در حالت نشئه بودم که نمی توانستم بنویسم. چرت میزدم. تو هم فکر می کنی که پرسوناژ بوف کور من هستم؟ اشتباه، اشتباه محض! اتفاقا درست برعکس بود... فقط تو نیستی که اشتباه گرفته ای.که پرسوناژ بوف کور خود من است. البته، چرا،حرف ها مال خودم است ولی پرسوناژش از من جداست. وقتی یک چیز وحشتناک می نوشتم خودم می خندیدم.»
سلامت و موفق باشید

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند                                   ساقی بده بشارت رندان پارسا را
۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۰۳:۰۲ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط فریماه ، مجید ، Maryam.T ، Niki ، Nastooh ، parya ، hmsokhan1 ، Rasoul ، arshia051
فریماه
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 91
کتاب مورد علاقه: کتاب
تاریخ عضویت: ۲۸ شهريور ۱۳۹۲
سپاس ها 752
سپاس شده 516 بار در 90 ارسال
ارسال: #38
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
و چیزی هم که من برداشت کردم این بود که کلا درون مایه یاس آلود نوشته های هدایت از دید روانشناسان یک چیز منتفی هست . یعنی ضد ارزش های مثبتی که روانشناسان سعی و کوشش دارند تا مردم را مثبت اندیش و امیدوار به زندگی کنند . پس اصلا با دید روانشناسی نمی شه به کتاب هاش نزدیک شد .

“… هر انسان، کتابی است، چشم به راه خواننده‌اش…”      معلم شریعتی
۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۰۳:۱۲ صبح
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط مجید ، Niki ، Nastooh ، parya ، hmsokhan1
مجید
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 245
کتاب مورد علاقه: روش
تاریخ عضویت: ۱۸ آذر ۱۳۹۲
سپاس ها 751
سپاس شده 1045 بار در 239 ارسال
ارسال: #39
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
 نقد های اخیر نگاهم را تا حدود زیادی تغییر داد و به نکات مثبت  بیشتر متمایل شد.
اما هنوز قلم تیز نویسنده که گاهی احساس میکردم عمدا و با لجاجت دوست دارد صحنه های دلخراش را توصیف کند ، برایم جای سوال و تعجب است.
(به حدی برایم آزار دهنده بود که چند بار نزدیک بود کتاب را کنار بگذارم)
اگرچه افرادی چون مولوی هم صحنه های زشت را توصیف کرده اند. و بعضی آنرا تخطئه کردند و برخی همانها را هم مقدس و عرفانی شمردند و کسانی مثل دکتر زرین کوب این مطالب را بعنوان نقاط ضعف مثنوی مولوی منظور کرده اند.
در این کتاب  آیا این مطالب را هم باید نمادین توصیف کرد؟ فکر میکنم این کار کمی افراط باشد.
با این حال نمیخواهم نسنجیده و زود قضاوت کرده باشم.
با سپاس.
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۱۰:۱۱ صبح، توسط مجید.)
۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۰۸:۳۶ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط افتاب گردان ، Niki ، مرضیه ، parya ، hmsokhan1
Maryam.T
مریم طالبی
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 80
کتاب مورد علاقه: سیذارتا
تاریخ عضویت: ۲۱ مهر ۱۳۹۲
سپاس ها 246
سپاس شده 464 بار در 80 ارسال
ارسال: #40
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
Blush
(۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۰۳:۰۲ صبح)آوای سکوت نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
(۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۱۱:۱۷ عصر)Maryam.T نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
از همگی دوستان بخاطر چنین نقطه نظرات قابل تأملی سپاسگزارم.
شاید حدود 2سال پیش بود که این کتاب رو خوندم و با مطالعه نظرات شما عزیزان، باز این کتاب به خاطرم برگشت! با توجه به مسائلی که ارائه شد، نکاتی به ذهنم رسیده:
1. آقای رحیم زاده عزیز به این مسأله اشاره داشتند که گاهی روانشناسان صادق هدایت رو روان پریش میدانند!! با روانشناسان موافقم!! چرا که معتقدم دیوانگان در اطرافشان قادر به ادراک چیزهایی هستند که انسان معمولی از درک آن عاجز است! به عبارتی دیوانه چیزیهایی میبیند که فقط  چشمان دیوانگان آنها را رصد میکند! منتها چون واژه "دیوانه" بار منفی دارد، ناخودآگاه جبهه میگیریم! گاهی یک "دیوانه" برتری هایی دارد...

2. نیکی عزیز به نمادهای اجتماعی موجود در این کتاب اشاره داشتند و اینکه هر شخصیتی، نماد نوعی از انسان رو در جامعه ایفا میکند. کاملا موافقم اما میخوام قبل از اینکه این نمادها رو به جامعه و اعضای آن نسبت دهیم، به خودِ راوی بازگردیم! میدانیم که هر انسانی، پر از جنبه های شخصیتی گوناگون است... که هر کدام از آنها، در برهه ای و شرایطی بروز میکند. من گمان میکنم تمام مردان و زنانی که در داستان "بوف کور" گذر داشتند، لایه های مختلف وجود راوی رو پوشش داده و بیان میکنند. جایی از خودش متنفر است و جایی عاشق خودمیشود! جایی آنقدر از دست خود کلافه اس که دست به کشتن خود میزند و جایی با خودش برای دفن خودش، همدستی میکند! جایی به دنبال چیزی گمشده در خود میگردد و جایی نیمه هایی از آن را میابد. تمام اینها، یک منِ واحد است.
میتوان به جهت این رقص شخصیت و کنار هم چیدن وحدت و کثرت و گاهی جمع اضداد، به صادق هدایت مرحبا گفت...

نتیجه ای که میتوان گرفت این است که انســــــــــــــان عـــجــــب موجود پیچیده ایست...
سلام و عرض پوزش بخاطر درگیر بودن امتحانات و مسافرت و ازاینکه مجددا خودمرا درجمع دوستانم میبینم بسیار خوشحالم و بامید خدا بتونم در بحث کتابهای هفته حضور فعالتری داشته باشم.
منهم بمانند بسیاری از دوستان این کتابرو چندین بار خوندم و از امروز صبح مجددا خوندنشو شروع کردم تا با امادگی بیشتری در مباحث در حد توانم شرکت کنم.
حقیقتآ در دورانیکه صاددق هدایت زندگی میکرده نوشتن همچین کتابهایی دل و جرات خاصی رو مطلبیده که انصافا هدایت و چند نفر دیگه از نویسندگان این دل و جرات رو تا باخرین لحظه ادامه دادند و شرافت قلمی شان را نفروختند و دریغ از بعضی از روشنفکران ما که هنوز ودر زمانه حال هم هدایت و اثارش را بگونه ای دیگر و یا بهتر بگویم وارونه جلوه میدهند.
و اما در جواب دوست م خانم طالبی عزیز تا جاییکه من مطلب اقای رحیم زاده رو بدقت خوندم ننوشتند که روانشناسان سعی در روان پریش جلوه دادن هدایت داشته اند بلکه ایشان گفته اند ..نقل بمضمون :::آیا تنها بصرف اینکه هدایت با خلق شخصیتی متفاوت از زمانه و مردمان خود در کتاب بوف کور، باید اورا روان پریش بدانیم؟؟؟؟؟
و باز در جواب ایشانکه با روانشناسان مورد اشاره خود موافقت کرده و هدایت را شخصی دیوانه میدانند سوالی دارم که ایا شما تا بحال دیوانه ای را دیده اید که بمانند هدایت بالای 70 داستان کوتاه و بلند و با این سبک درخشان نوشته باشد؟؟؟؟ که باز شمارا به جملاتی از نوشته نیکی عزیز متوجه میسازم.
در کتاب آشنایی با صادق هدایت به نکته ی ظریفی در رمزگشایی این موضوع از زبان خود هدایت پرداخته شده است.وقتی از او پرسیده شد:که آیا کتاب بوف کور نتیجه استعمال مخدرات است.در پاسخ گفت: « اگر در حالت نشئه بودم که نمی توانستم بنویسم. چرت میزدم. تو هم فکر می کنی که پرسوناژ بوف کور من هستم؟ اشتباه، اشتباه محض! اتفاقا درست برعکس بود... فقط تو نیستی که اشتباه گرفته ای.که پرسوناژ بوف کور خود من است. البته، چرا،حرف ها مال خودم است ولی پرسوناژش از من جداست. وقتی یک چیز وحشتناک می نوشتم خودم می خندیدم.»
سلامت و موفق باشید

آوای سکوت جان؛ از شما ممنونم و کاملا باشما موافقم.
منظور من از دیوانه، هرگز معنای رایج آن نیست. هرگز منظور من، روان پریشان بستری شده در مراکز درمانی نیستند. همونطور که عرض کردم، """دیوانگان در اطرافشان قادر به ادراک چیزهایی هستند که انسان معمولی از درک آن عاجز است! به عبارتی دیوانه چیزیهایی میبیند که فقط  چشمان دیوانگان آنها را رصد میکند! """ شاید در واژه دونی ام، چیزی نیافتم!!!  Blush

و از طرفی منظور آقای رحیم زاده عزیز رو کاملا درک کردم و دلیل اینکه از نوشته ی ایشان به عنوان مرجع استفاده کردم این بود که وقتی داشتم نظر ایشان رو میخوندم، این مطلب در خاطرم نشست. بهمین خاطر خواستم به نوعی از ایشون یاد کرده باشم.
بهرحال ممنون از توجه شما Smile

کیست این پرده نشین کاین همه افسانه ازوست...؟
۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۰۹:۵۱ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Niki ، arveensport ، فریماه ، parya ، hmsokhan1
moh3n
کاربر انجمن
*

عضو انجمن
ارسال‌ها: 3
کتاب مورد علاقه: زوربای یونانی
تاریخ عضویت: ۱۵ بهمن ۱۳۹۲
سپاس ها 28
سپاس شده 21 بار در 3 ارسال
ارسال: #41
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
[درود.هدایت در این کتاب به بررسی امور ماوراء طبیعی میپردازد وی با دو داستان که در اساس وشالوده یکیست سعی میکند این توهم که جهان دارای مبدا وخدایی است را بررسی کند درداستان اول به صورت انتزاعی ومجزا ودرداستان دوم اثرات ان رابا در نظر گرفتن عوامل اجتماعی 
مورد موشکافی قرار میدهد (به تقدم واژه مشروب بر تریاک در داستان اول دقت کنید)در همه جای این کتاب امور ماوراء طبیعی به زنی تشبیه شده که موجودی لطیف  وجذاب و عشوه گر است پیرمرد نمادفلاسفه روشنفکرمحافظه کارو نهر سنبل دایمی توهمات وگل نیلوفر کبود سمبل فریب و وعده های شیرین توهمات و انگشت سبابه  دست چب سمبل انحرافات جنسی است عمویا پدر سمبل ایران یاهندوستان  ومحل نشو ونمای پندارهای اولیه و محل گسترش علم به یونان باستان.. برای اطلاعات بیشتر در این مورد به مقدمه کتاب <سیر حکمت در اروپا> مراجعه کنید[/font][/size]
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۱۰:۱۵ عصر، توسط moh3n.)
۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۱۰:۱۱ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Niki ، arveensport ، parya ، hmsokhan1 ، admin ، فریماه
افتاب گردان
محدثه عارفی
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 153
کتاب مورد علاقه: خداحافظ گاری کوپر بیوتن بینوایان
تاریخ عضویت: ۸ بهمن ۱۳۹۲
سپاس ها 1158
سپاس شده 1064 بار در 158 ارسال
ارسال: #42
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
(۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۹:۳۳ صبح)arveensport نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
3-در مورد این سوال اگر بدرستی منظور از سؤالتان را دریافته باشم باید بگویم که::دختر سیاه پوش که گل را تعارف پیرمرد می کند در حقیقت معصومیت خود را به او پیش کش می کند این مسئله ایست که همیشه راوی را در طول داستان ازار می دهد چون مادر او کسی بوده است که خودش را تقدیم به پدرش کرده است در نتیجه راوی به موجودی تبدیل می شود که نمی تواند  با زن دیگری رابطه سالمی برقرار کند و همیشه در گوشه تنهایی و عزلت به سر میگذراند چون بینشان یک جوب اب وجود داشته است.
خیلی ممنون از اقای رحیم زاده عزیز که دید متفاوتی نسبت به داستان ابراز کرده اند اما علی رغم چند بار خواندن ان و اطلاع از عقده ی اودیپ نمی توانم بفهمم تقدیم کردن مادر راوی به پدرش چرا باید رابطه ی سالم راوی را با دیگر زنان مخدوش کند.حال ان که راوی از میل خود به زنش لکاته سخن گفته و دلیل کینه و دوریش از لکاته را فاسق ها و دوری خود لکاته می داند و چه بسا در جایی گفته است اگر لکاته با او چنین تا نمی کرد حالش خراب نمی شد!اگر دلیل خود را بر این استدلال شرح دهید بسیار ممنون می شوم.

از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت...
۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۱۱:۴۸ صبح
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Niki ، mahya ، admin ، parya ، arveensport ، hmsokhan1 ، فریماه
شاندل
کاربر انجمن
*

عضو انجمن
ارسال‌ها: 2
کتاب مورد علاقه: صد سال تنهایی شازده کوچولو
تاریخ عضویت: ۱۵ بهمن ۱۳۹۲
سپاس ها 10
سپاس شده 20 بار در 2 ارسال
ارسال: #43
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
با تشکر از تمام عزیزان ولی....
نکته ای که شاید خیلی از ما نمیدونیم همین "نام کتاب" صادق هدایت است "بوف کور"

اگر گریزی به اعتقادات و شاید خرافات! قدمیان بیندازیم درمیابیم که:

پرنده "بوف کور" در قدیم نماد شومی و بدبختی بود است واینکه اگر یک شب بوف کور در خانه شما بنشیند
ازآن به بعد زندگی شما روبه نابودی میرود و در زندگی روز خوشی نخواهید داشت

حالا بیایید این بوف کور را "کتاب هدایت" بدانید و آن خانه را "ایران"
[rtl]

ما چقدر به سادگی نیاکانِ خودمان خندیدیم، روزی می‌آید که آیندگان به خرافات ما خواھند خندید!
صادق هدایت / فواید گیاهخواری


[/rtl]

تو می روی و دل زدست،می رود
مرو،که با تو هرچه هست،می رود
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۱۲:۲۳ عصر، توسط شاندل.)
۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۱۲:۱۳ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Niki ، f_hamed ، Nastooh ، admin ، moh3n ، parya ، arveensport ، hmsokhan1 ، فریماه ، Rasoul ، Atefeh Aqaee
Niki
سرپرست انجمن
******

مدیران ارشد
ارسال‌ها: 670
کتاب مورد علاقه: شازده کوچولو، مردی در تبعید ابدی، سمفونی مردگان، ارواح، زوال کلنل After Twenty Years
تاریخ عضویت: ۷ اسفند ۱۳۹۱
سپاس ها 2692
سپاس شده 2667 بار در 570 ارسال
ارسال: #44
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
شرح سایه یا بوف کوردر ادامه ی نقد و تحلیل رمان بوف کور:
یکی از عناصر سورئال کتاب ، سایه ی راوی است که آن را به شکل جغد می بیند : همان بوف کور . پرسوناژی که داستان به نام او گذاشته شده است و در بخش اول راوی در عوالم خود با این بوف کور سخن می گوید . اما براستی این سایه و وجود نقش محوری قائل شدن آن برای چیست ، آن چنان که هدایت ، کتاب را به نام او مزین داشته است ؟
تحلیلگران ادبیات هرکدام از زاویه ای به شرح و تفسیر این سایه پرداخته اند . عده ای آن را به نظریه Shadow از گوستاو یونگ مرتبط می دانند . نظریه نقاب یا سایه در گفتار یونگ بحث تخصصی است اما بطور مختصر به این معناست که انسان در پوشش و نقابی از خود گناهان خود را به همراه خود به دوش می کشه و از این نقاب تنها خود اوست که آگاه و مطلعه نه شخص دیگر . این نقاب و سایه مخلوط و آمیزه ای است از کارهایی که هنجارهای اخلاقی و فردی و اجتماعی اجازه انجام آن را در جمع به انسان نمی ده و او در آن سایه به کارهای بد خود می پردازه. از منظر این نظریه بوف کور نماد پلشتی ها و بدیهای انسانه.
دکتر شمیسا در کتاب داستان یک روح در ادامه ی این تفسیر معتقد است که سایه لزوماً پلشتیها و بدیها رو شامل نمی شه ، بلکه متشکل است از ضمیر ناخودآگاه فرد که خوبی ها رو هم در بر داره.
تفسیر دیگر از بوف کور بر مبنای نظریه ی فروید می باشد و بر مبنای آن ذهن متشکل است از ضمیر ناخودآگاه (قسمت اول داستان ) و مرزی میان دو ضمیر ناخودآگاه و خود آگاه (قسمت دوم داستان ) و سوم ضمیر خودآگاه یا وجدان (قسمت سوم داستان) است . در این منظر ، سایه یا بوف همان ضمیر ناخود آگاه انسان است. فروید معتقد است که اغلب رفتار آدمی نشئت یافته از همین ضمیر ناخودآگاه که در لباس عقده ها و سرخوردگی های روانی نمود خارجی پیدا میکنه.
جدای از این تفاسیر روانکاوانه بر سایه ، رمزگشایی های دیگری وجود دارد که روانتر و ساده تر و به زبان عامه مردم نزدیکتر می باشد . از جمله آنکه سایه را نماد سیاهی و شومی و نحسی تفسیر داشته اند و این اعتقاد نسبت به جغد ( بوف ) در ایران باستان وجود داشته و از آنجا که زنده یاد هدایت در زمینه ی تاریخ ایران باستان اطلاعات وسیعی داشته و به زبان آن (پهلوی) نیز آشنا بوده این تفسیر به نظر کمی مختصر و مفیدتر می رسه.

در ادامه کتابهایی که در شرح و تفسیر بوف کور هدایت نگاشه شده رو حضور دوستان علاقمند معرفی می کنم :

- داستان یک روح : دکتر سیروس شمیسا (لینک دانلود کتاب توسط آقای حامد عزیز قرار داه شده)

- هدایت و هراس از مرگ : محمد صنعتی

- درباره بوف کور هدایت : محمد علی همایون کاتوزیان

- اینست بوف کور : م.ی.قطبی

- بازتاب اسطوره در بوف کور : جلال ستاری

- تأویل بوف کور : محمدتقی غیاثی

- هدایت، بوف کور و ناسیونالیسم : ماشالله آجودانی

- زندگی، عشق و مرگ از دیدگاه هدایت : شاپور جورکش





[تصویر:  selection_137_77.jpg]

چون به دریا می توانی راه یافت
سوی یک شبنم چرا باید شتافت؟!
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۶-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۰۵ صبح، توسط Niki.)
۱۶-۱۱-۱۳۹۲ ۱۲:۴۲ صبح
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط شاندل ، parya ، arveensport ، f_hamed ، hmsokhan1 ، moh3n ، admin ، فریماه ، افتاب گردان ، Nastooh ، آوای سکوت ، Rasoul ، Ermia ، arshia051 ، Atefeh Aqaee
hmsokhan1
حمید مقبل
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 53
کتاب مورد علاقه: ?
تاریخ عضویت: ۲۷ آبان ۱۳۹۲
سپاس ها 281
سپاس شده 401 بار در 59 ارسال
ارسال: #45
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
با سلام
نقدهای دوستان رو خوندم و لذت بسیار بردم...
همانطوری که اکثر دوستان اشاره نموده اند بوف کور، داستانی سوررئالیست می باشد و هدایت خواننده را در دریایی از سوال و ابهام و ایهام گرفتار کرده است و خواننده (همانطور که اکثر دوستان اشاره کرده اند) مجبور می شود که داستان را بارها و بارها بخواند و هر بار با سوالات بی پاسخ دیگری روبرو شود، هدایت نمی خواسته جواب هیچکدام از سوالهایش را بدهد و قصد داشته ما را به فکر کردن وا دارد... که نقد های گوناگون هم شامل همین خواسته هدایت بوده است و کسی نمی تواند هیچ خورده ای بر هیچ کدام از آنها بگیرد و مطمئنا هدایت هم نمی خواست جواب هیچ کدام از پرسش های در مورد بوف کور را بدهد همانطور که گفته بود (و نیکی عزیز هم اشاره داشتند):""" فقط تو نیستی که اشتباه گرفته ای.که پرسوناژ بوف کور خود من است. البته، چرا،حرف ها مال خودم است ولی پرسوناژش از من جداست. وقتی یک چیز وحشتناک می نوشتم خودم می خندیدم.»"""""
با کمال احترام به نیکی عزیز؛به نظرم اصلا قصد هدایت این: (جمله کلیدی نیکی عزیز) """"" مقصود صادق هدایت از نوشتن این داستان بازگشت مردم به هویت ایرانی آنان است"""""" نبوده است، هر چند همانطوری که بیشتر گفتم، هیچ خورده ای به آن نمی توان گرفت.
همانطوری که خود شما و سایر دوستان هم اشاره داشته اند "بوف کور" داستانی است جهانی، داستانی که شاهکار بزرگراه گمشده بر اساس ان ساخته می شود، داستانی که مکان و زمان در آن زیاد اهمیتی ندارد، داستانی که جهانی شده است.
و اما در مورد سمبل های مورد اشاره شما :
1)شما پیرمرد خنزرپنزری را به عنوان "انسان ایران کنونی" معرفی نموده اید در صورتی که خود راوی در جایی از کتاب؛ از پیرمرد خنزرپنزراری به عنوان نیمچه خدا یاد می کند و بساطی هم که جلوی او پهن است چون بساط آفرینش می داند؛
2)زن اثیری آنیمای (جنبه ناخودآگاه زنانه شخصیت یک مرد) راوی است که به شکل های مختلف جلوه می کند از جمله لکاته، دایه، مادر راوی.
نظر خودم در مورد بوف کور : سعی کردم خیلی خلاصش کنم :
""""افلاطون در کتاب رساله عشق: خدايان نخست انسان را به صورت كره‌ای آفريدند كه دو جنسيت داشت. پس آن را به دو نيم كردند بطوريكه هر نيمه‌ی زنی از نيمه‌ی مردش جدا افتاد ، از اين روست كه هر انساني به دنبال نيمه‌ی گمشده‌ی خود سرگردان است و چون به زنی يا مردی بر می‌خورد ، می‌پندارد كه نيمه‌ی گمشده‌ی اوست"""" و یا """"" در اسطوره‌های ايران باستان هم مرد و زن (مشی و مشيانه) هر دو ريشه‌ی يك گياه ريواس بودند كه اين ريشه چون روييد و از زمين بيرون آمد به دو ساقه‌ی همانند تقسيم گرديد.پس يكی نماد مرد (مشی ) وديگری نماد زن (مشيانه ) شد. """"" و یا """" كارل گوستاو يونگ هم در روانشناسی به دو جنسی بودن انسان ازلی اشاره‌ای آشكار دارد و می‌گويد حتا در ايام قبل از تاريخ هم اين عقيده وجود داشته كه انسان ازلی هم نر است و هم ماده.
در فرهنگ نماد‌ها روان زنانه را آنيما (Anima ) و روان مردانه را آنيموس (Animus ) خوانده اند. يونگ آنيما و آنيموس را از مهم‌ترين آركِ تايپ‌ها در تكامل شخصيت می‌داند و می‌گويد: در نهايت، انسانی به كمال انسانيت خود می‌رسد كه آنيما وآنيموس در او به وحدت و يگانگی كامل برسند. يونگ، يكی شدن آنيما و آنيموس را ازدواج جادويی خوانده است و در واقع اصلي‌ترين بنيان روان آدمي، آنيما و آنيموس است. """""
در بخش اول، همانطوری که اشاره کردم زن اثیری نمادی از آنیمای درون راوی است که راوی سخت شیفته او می باشد و در واقع تصویری کامل از آنیمای او می باشد که راوی ناخواسته (فکر می کرد دارد به او شراب می دهد) او را از بین می برد و در واقع این رسیدن به تکامل و وحدت و در واقع ازدواج جادویی اتفاق نمی افتد و راوی مجبور می شود که انیمای درون خود را تکه تکه کند و به خاک بسپارد. راوی پس از مشاهده اولیه دختر اثیری از سوراخ بالای رف، مدت دو ماه چهار روز را به دنبال او می گردد و تلاش بسیاری می کند که دوباره او را بیابد، راوی در تصویر اولیه تعارف گل نیلوفر به پیرمرد را می بیند که در واقع (همانطوری که بیشتر اشاره کردم) می خواهد پیرمرد (راوی) را به کمال برساند. راوی در بخش دوم لکاته را دارد که در نهایت تنفر به او عشق می وزد ولی عشقی زمینی و بخاطر همین عشق هم خود را بسیار خوار و ذلیل می کند و حتی خودش را به جاکش های لکاته نزدیک می کند لکاته که در کودکی، (معصومیت) بسیار در نظر راوی نزدیک و مانوس معشوق بود و راوی دیدن بدن بچگی لکاته را با تشبیه بسیار توصیف می کند (و حتی می شود گفت کودکی لکاته همان زن اثیری باشد) در بزرگ شدن و از رفتن معصومیت و از دست دادن ایده ال های راوی (که از آنیمای درونی خود داشت) از او متنفر می شود و با نقشه لکاته، به ازدواج با او تن می دهد ولی در نهایت لکاته را از بین می برد و در واقع آنیمای درونی خود را از بین می برد، همانطوری که در بخش اول او را از بین برد با ای ن تفاوت که در بخش اول زن اثیری را ناخواسته ولی به دست خودش از بین برده بود ولی در بخش دوم لکاته را در هیبت پیرمرد خنزرپنزری و با نقشه قبلی ... در واقع راوی پس از، از بین بردن آنیمای درون خود تبدیل به پیرمرد خنزرپنزری می شود (استحاله راوی به پیرمرد خنزرپنزری در پایان داستان)...

!!!!"""من فقط برای سایه خودم می نویسم که جلو چراغ به دیوار افتاده است، باید خودم را بهش معرفی کنم"""بعد از آنکه من رفتم به درک! می خواهد کسی کاغذ پاره های مرا بخواند می خواهد صد سال سیاه نخواند"""""!!!!!

ولادیمیر ناباکوف در نقد مسخ کافکا (که کتاب مسخ والبته داستان های کوتاه دیگری از کافکا نیز توسط هدایت ترجمه شده است ): رساترین تعریفی که می توانیم از هنر به دست دهیم این است؛ زیبایی به اضافه ی دریغ. هر جا زیبایی هست دریغ هم هست. به این دلیل ساده که زیبایی محکوم به فناست. زیبایی همیشه می میرد. وقتی ماده بمیرد رفتار هم می میرد، وقتی فرد بمیرد، جهان هم می میرد. اگر کسی "مسخ" کافکا را چیزی بیش از یک خیالپردازی حشره شناسانه بداند به او تبریک می گویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.


با عذرخواهی از دوستان که طولانی شد...
۱۶-۱۱-۱۳۹۲ ۱۱:۲۰ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، admin ، arveensport ، Niki ، افتاب گردان ، Nastooh ، Ermia ، Atefeh Aqaee
فریماه
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 91
کتاب مورد علاقه: کتاب
تاریخ عضویت: ۲۸ شهريور ۱۳۹۲
سپاس ها 752
سپاس شده 516 بار در 90 ارسال
ارسال: #46
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
(۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۴۹ صبح)niki نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
فریماه عزیز نزدیکی معنایی در مثالی که عنوان داشتی مطرح شد و همونطور که اشاره داشتم و اشاره نمودی در برخی آثار بدینصورت نیست. کلید ایجاد جاذبه بدلیل ابهام در یک اثر ، کاربرد درست و بجای اون در نوشته است که در کامنت قبلی این شرط مهم رو حضورتون بیان داشتم.
ممنون از پیگیری جواب ها نیکی جان ! Blush

(۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۱۲:۱۳ عصر)شاندل نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

پرنده "بوف کور" در قدیم نماد شومی و بدبختی بود است واینکه اگر یک شب بوف کور در خانه شما بنشیند
ازآن به بعد زندگی شما روبه نابودی میرود و در زندگی روز خوشی نخواهید داشت
حالا بیایید این بوف کور را "کتاب هدایت" بدانید و آن خانه را "ایران"
از این نوشته و توضیحاتی که در بالاش دادید بیشتر برداشت من این بود که این کتاب باعث ویرانی خانه شده ؟ آیا نتیجه گیری من اشتباه بوده ؟ لطفا توضیح بدید.

(۱۶-۱۱-۱۳۹۲ ۱۲:۴۲ صبح)niki نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
در ادامه کتابهایی که در شرح و تفسیر بوف کور هدایت نگاشه شده رو حضور دوستان علاقمند معرفی می کنم :

- داستان یک روح : دکتر سیروس شمیسا (لینک دانلود کتاب توسط آقای حامد عزیز قرار داه شده)

- هدایت و هراس از مرگ : محمد صنعتی

- درباره بوف کور هدایت : محمد علی همایون کاتوزیان

- اینست بوف کور : م.ی.قطبی

- بازتاب اسطوره در بوف کور : جلال ستاری

- تأویل بوف کور : محمدتقی غیاثی

- هدایت، بوف کور و ناسیونالیسم : ماشالله آجودانی

- زندگی، عشق و مرگ از دیدگاه هدایت : شاپور جورکش
فکر می کنم با اسم بردن از کتاب های مختلف درباره ی کتاب بوف کور به دیدگاه های این چنین متفاوت می رسیم که حتما در جای ها و نکاتی با هم تفاوت داشته اند . این سبک سمبولیک این چنین همه رو برتافته که این چنین نتیجه گیری ها و تحقیقاتشون رو به صورت کتاب دربیارند .

“… هر انسان، کتابی است، چشم به راه خواننده‌اش…”      معلم شریعتی
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۶-۱۱-۱۳۹۲ ۱۲:۲۷ عصر، توسط فریماه.)
۱۶-۱۱-۱۳۹۲ ۱۲:۰۵ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط arveensport ، Niki ، آوای سکوت ، arshia051
arveensport
امیر رحیم زاده
***

مدیران بازنشسته
ارسال‌ها: 164
کتاب مورد علاقه: کلیدر-طوطی-دو قرن سکوت
تاریخ عضویت: ۲ آبان ۱۳۹۲
سپاس ها 853
سپاس شده 1415 بار در 179 ارسال
ارسال: #47
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
(۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۱۱:۴۸ صبح)افتاب گردان نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
(۱۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۹:۳۳ صبح)arveensport نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
3-در مورد این سوال اگر بدرستی منظور از سؤالتان را دریافته باشم باید بگویم که::دختر سیاه پوش که گل را تعارف پیرمرد می کند در حقیقت معصومیت خود را به او پیش کش می کند این مسئله ایست که همیشه راوی را در طول داستان ازار می دهد چون مادر او کسی بوده است که خودش را تقدیم به پدرش کرده است در نتیجه راوی به موجودی تبدیل می شود که نمی تواند  با زن دیگری رابطه سالمی برقرار کند و همیشه در گوشه تنهایی و عزلت به سر میگذراند چون بینشان یک جوب اب وجود داشته است.
خیلی ممنون از اقای رحیم زاده عزیز که دید متفاوتی نسبت به داستان ابراز کرده اند اما علی رغم چند بار خواندن ان و اطلاع از عقده ی اودیپ نمی توانم بفهمم تقدیم کردن مادر راوی به پدرش چرا باید رابطه ی سالم راوی را با دیگر زنان مخدوش کند.حال ان که راوی از میل خود به زنش لکاته سخن گفته و دلیل کینه و دوریش از لکاته را فاسق ها و دوری خود لکاته می داند و چه بسا در جایی گفته است اگر لکاته با او چنین تا نمی کرد حالش خراب نمی شد!اگر دلیل خود را بر این استدلال شرح دهید بسیار ممنون می شوم.
آفتاب گردان عزیز با تشکر از شما در پیگیری بحث کتاب هفته و همچنین ریزبینی شما در کامنت قبلی هم خدمت شما عزیزان گفتم که نوشته هایم بر اساس مطالعه کتاب و برداشتهای شخصی ام و همچنین با مطالعه کتابهایی درین باره و استفاده از اینترنت است و حالا جواب این سوال شمارو به صفحه 41 کتاب داستان یک روح نوشته سیروس شمیسا ارجا میدهم و خود عینآ نقل بمضمون مینویسم...
  2- زنش ، مادرش هم هست:
« دایه ام گفت : دخترم (مقصود زنم،آن لکاته بود) آمده بود سر بالین من و سرم را روی زانویش گذاشته بوده،مثل بچه مرا تکان میداده.گویا حس پرستاری مادری در او بیدار شده بود ،کاش در همان لحظه مرده بودم»(ص70)(کتاب بوف کور)
مادر حقیقی اش بوگام داسی، رقاصه معبد لینگام است که از طرفی حکم همان زن رؤیائی و اثیری را دارد و از طرف دیگر جنبه هائی از لکاته در اوست که برخورد راوی با اینان آمیزه ای از حب و بغض و عشق و نفرت است.
که اگر بکتاب مربوطه مراجعه و کل مطالبش را بخوانید بسیاری از ابهامات شما و دیگر عزیزان برطرف خواهد شد.
پیروز باشید

چه دروغ و فریب بزرگی که میگویند ،هیچکس با خود چیزی بآن دنیا نمیبرد ؟؟؟
چه بسیار آرزوهاییکه آدمی با خود بگور میبرد!!!!!!
۱۶-۱۱-۱۳۹۲ ۱۲:۴۰ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، Niki ، hmsokhan1 ، افتاب گردان ، فریماه ، آوای سکوت ، parya ، arshia051
Niki
سرپرست انجمن
******

مدیران ارشد
ارسال‌ها: 670
کتاب مورد علاقه: شازده کوچولو، مردی در تبعید ابدی، سمفونی مردگان، ارواح، زوال کلنل After Twenty Years
تاریخ عضویت: ۷ اسفند ۱۳۹۱
سپاس ها 2692
سپاس شده 2667 بار در 570 ارسال
ارسال: #48
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
(۱۶-۱۱-۱۳۹۲ ۱۱:۲۰ صبح)hmsokhan1 نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
با سلام
نقدهای دوستان رو خوندم و لذت بسیار بردم...
همانطوری که اکثر دوستان اشاره نموده اند بوف کور، داستانی سوررئالیست می باشد و هدایت خواننده را در دریایی از سوال و ابهام و ایهام گرفتار کرده است و خواننده (همانطور که اکثر دوستان اشاره کرده اند) مجبور می شود که داستان را بارها و بارها بخواند و هر بار با سوالات بی پاسخ دیگری روبرو شود، هدایت نمی خواسته جواب هیچکدام از سوالهایش را بدهد و قصد داشته ما را به فکر کردن وا دارد... که نقد های گوناگون هم شامل همین خواسته هدایت بوده است و کسی نمی تواند هیچ خورده ای بر هیچ کدام از آنها بگیرد و مطمئنا هدایت هم نمی خواست جواب هیچ کدام از پرسش های در مورد بوف کور را بدهد همانطور که گفته بود (و نیکی عزیز هم اشاره داشتند):""" فقط تو نیستی که اشتباه گرفته ای.که پرسوناژ بوف کور خود من است. البته، چرا،حرف ها مال خودم است ولی پرسوناژش از من جداست. وقتی یک چیز وحشتناک می نوشتم خودم می خندیدم.»"""""
با کمال احترام به نیکی عزیز؛به نظرم اصلا قصد هدایت این: (جمله کلیدی نیکی عزیز) """"" مقصود صادق هدایت از نوشتن این داستان بازگشت مردم به هویت ایرانی آنان است"""""" نبوده است، هر چند همانطوری که بیشتر گفتم، هیچ خورده ای به آن نمی توان گرفت.
همانطوری که خود شما و سایر دوستان هم اشاره داشته اند "بوف کور" داستانی است جهانی، داستانی که شاهکار بزرگراه گمشده بر اساس ان ساخته می شود، داستانی که مکان و زمان در آن زیاد اهمیتی ندارد، داستانی که جهانی شده است.
و اما در مورد سمبل های مورد اشاره شما :
1)شما پیرمرد خنزرپنزری را به عنوان "انسان ایران کنونی" معرفی نموده اید در صورتی که خود راوی در جایی از کتاب؛ از پیرمرد خنزرپنزراری به عنوان نیمچه خدا یاد می کند و بساطی هم که جلوی او پهن است چون بساط آفرینش می داند؛
2)زن اثیری آنیمای (جنبه ناخودآگاه زنانه شخصیت یک مرد) راوی است که به شکل های مختلف جلوه می کند از جمله لکاته، دایه، مادر راوی.
نظر خودم در مورد بوف کور : سعی کردم خیلی خلاصش کنم :
""""افلاطون در کتاب رساله عشق: خدايان نخست انسان را به صورت كره‌ای آفريدند كه دو جنسيت داشت. پس آن را به دو نيم كردند بطوريكه هر نيمه‌ی زنی از نيمه‌ی مردش جدا افتاد ، از اين روست كه هر انساني به دنبال نيمه‌ی گمشده‌ی خود سرگردان است و چون به زنی يا مردی بر می‌خورد ، می‌پندارد كه نيمه‌ی گمشده‌ی اوست"""" و یا """"" در اسطوره‌های ايران باستان هم مرد و زن (مشی و مشيانه) هر دو ريشه‌ی يك گياه ريواس بودند كه اين ريشه چون روييد و از زمين بيرون آمد به دو ساقه‌ی همانند تقسيم گرديد.پس يكی نماد مرد (مشی ) وديگری نماد زن (مشيانه ) شد. """"" و یا """" كارل گوستاو يونگ هم در روانشناسی به دو جنسی بودن انسان ازلی اشاره‌ای آشكار دارد و می‌گويد حتا در ايام قبل از تاريخ هم اين عقيده وجود داشته كه انسان ازلی هم نر است و هم ماده.
در فرهنگ نماد‌ها روان زنانه را آنيما (Anima ) و روان مردانه را آنيموس (Animus ) خوانده اند. يونگ آنيما و آنيموس را از مهم‌ترين آركِ تايپ‌ها در تكامل شخصيت می‌داند و می‌گويد: در نهايت، انسانی به كمال انسانيت خود می‌رسد كه آنيما وآنيموس در او به وحدت و يگانگی كامل برسند. يونگ، يكی شدن آنيما و آنيموس را ازدواج جادويی خوانده است و در واقع اصلي‌ترين بنيان روان آدمي، آنيما و آنيموس است. """""
در بخش اول، همانطوری که اشاره کردم زن اثیری نمادی از آنیمای درون راوی است که راوی سخت شیفته او می باشد و در واقع تصویری کامل از آنیمای او می باشد که راوی ناخواسته (فکر می کرد دارد به او شراب می دهد) او را از بین می برد و در واقع این رسیدن به تکامل و وحدت و در واقع ازدواج جادویی اتفاق نمی افتد و راوی مجبور می شود که انیمای درون خود را تکه تکه کند و به خاک بسپارد. راوی پس از مشاهده اولیه دختر اثیری از سوراخ بالای رف، مدت دو ماه چهار روز را به دنبال او می گردد و تلاش بسیاری می کند که دوباره او را بیابد، راوی در تصویر اولیه تعارف گل نیلوفر به پیرمرد را می بیند که در واقع (همانطوری که بیشتر اشاره کردم) می خواهد پیرمرد (راوی) را به کمال برساند. راوی در بخش دوم لکاته را دارد که در نهایت تنفر به او عشق می وزد ولی عشقی زمینی و بخاطر همین عشق هم خود را بسیار خوار و ذلیل می کند و حتی خودش را به جاکش های لکاته نزدیک می کند لکاته که در کودکی، (معصومیت) بسیار در نظر راوی نزدیک و مانوس معشوق بود و راوی دیدن بدن بچگی لکاته را با تشبیه بسیار توصیف می کند (و حتی می شود گفت کودکی لکاته همان زن اثیری باشد) در بزرگ شدن و از رفتن معصومیت و از دست دادن ایده ال های راوی (که از آنیمای درونی خود داشت) از او متنفر می شود و با نقشه لکاته، به ازدواج با او تن می دهد ولی در نهایت لکاته را از بین می برد و در واقع آنیمای درونی خود را از بین می برد، همانطوری که در بخش اول او را از بین برد با ای ن تفاوت که در بخش اول زن اثیری را ناخواسته ولی به دست خودش از بین برده بود ولی در بخش دوم لکاته را در هیبت پیرمرد خنزرپنزری و با نقشه قبلی ... در واقع راوی پس از، از بین بردن آنیمای درون خود تبدیل به پیرمرد خنزرپنزری می شود (استحاله راوی به پیرمرد خنزرپنزری در پایان داستان)...

!!!!"""من فقط برای سایه خودم می نویسم که جلو چراغ به دیوار افتاده است، باید خودم را بهش معرفی کنم"""بعد از آنکه من رفتم به درک! می خواهد کسی کاغذ پاره های مرا بخواند می خواهد صد سال سیاه نخواند"""""!!!!!

ولادیمیر ناباکوف در نقد مسخ کافکا (که کتاب مسخ والبته داستان های کوتاه دیگری از کافکا نیز توسط هدایت ترجمه شده است ): رساترین تعریفی که می توانیم از هنر به دست دهیم این است؛ زیبایی به اضافه ی دریغ. هر جا زیبایی هست دریغ هم هست. به این دلیل ساده که زیبایی محکوم به فناست. زیبایی همیشه می میرد. وقتی ماده بمیرد رفتار هم می میرد، وقتی فرد بمیرد، جهان هم می میرد. اگر کسی "مسخ" کافکا را چیزی بیش از یک خیالپردازی حشره شناسانه بداند به او تبریک می گویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.


با عذرخواهی از دوستان که طولانی شد...




حمید عزیز ،بسیار زیبا نوشتی . ممنونم .
برداشتها از بوف کور متفاوته و من تلاش داشته ام به مهمترینشان اشاره کنم . همونطور که نگاشتی تحلیل و تفسیر مورد اشاره ت به نظریه ی گوستاو یونگ (بحث کهن الگوی آنیما و ارتباط آن با دختر اثیری در بوف کور )نزدیکه که من تصمیم داشتم در کامنتهای آتی در توضیح بیشتر نمادها بیشتر تبیین کنم که شما زحمتش رو کشیدی.
مکتب پارناس یا هنر برای هنر در تفسیر و تحلیلهای ادبی خود معمولاً به عناصر زیبایی شناختی اهمیت می ده و گفته شده از آنجا که این مکتب در فرانسه پیدایی و گسترش داشته و هدایت نیز در کتابهای داستانش اغلب پست مدرنیسم فرانسوی رو وارد ادبیات ایران نموده است نسبت به آثار او نیز باید توجه به عناصر زیبایی شناسی داستان رو در نظر داشته باشیم.
در کنار این ، نکته ای که بنظرم می رسه رو اشاره می کنم . صادق هدایت از جمله نویسندگانی است که در باب حکمت و ادبیات ایران کهن مطالعاتی داشته و حتی در سفرهایی که به هند داشته زبان این عصر را آموخته و به مطالعه ی آثار آن پرداخته و دو کتاب نیز به تفصیل موجوده به نام " کارنامه ی اردشیر بابکان " و " ماتیکان گجستک ابالیش " از کتابهای به زبان پهلوی که هدایت با آشنایی که به این زبان داشته آن دو را به پارسی امروز برگردانده و این همه نشان از علاقه و دانش او به این زبان و قوم داره و بخاطر همین سعی کردم به این نکته اشاره کنم که نمادهای ایران باستان و هند باستان رو هم از طرفی می شود در بوف کور ببینیم و احتمال این رو هم میتوان داد که ردپایی از دانش نویسنده نسبت به ادبیات پهلوی و نیز علاقه او بدان در این اثرش نمایانه.
اما ابهام اثر راه تفاسیر مختلف رو باز گذاشته و این چند تعبیری معمای حل داستان بوف کور رو همچنان مفتوح می ذاره و به قول فریماه عزیز ادبیاتی ها رو بر آن داشته که کتابهایی بنویسند در شرح آن و به زعم من بوف کور یکی از معدود ترین رمانهای پارسی معاصره که اینگونه بر آن شرح و تفسیر نگاشته شده است و هر شرحی نیز طرفداران خودش رو داره اما نکته ای که هست اینه که اغلب شارحان و مفسران بر عناصر زیبایی که اشاره داشتی هرکدام به نوعی اشاره می کنند و آن را از نقاط مثبت اثر دانسته اند . ( البته من 4 کتابی رو در شرح و تفسیر بوف کور تا به اکنون مطالعه داشته ام اینگونه بود و شاید کتابهایی که هنوز نخوانده ام در این باب بدین صورت نباشه ).
در هر صورت اگه باز هم نکته ای در باب تفسیر بر ذهنتون جاری است ما رو بی نصیب نذارین.

چون به دریا می توانی راه یافت
سوی یک شبنم چرا باید شتافت؟!
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۷-۱۱-۱۳۹۲ ۱۲:۳۵ صبح، توسط Niki.)
۱۶-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۱۲ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، arveensport ، افتاب گردان ، hmsokhan1 ، Nastooh ، فریماه ، مجید ، parya ، Rasoul ، Ermia ، arshia051 ، Atefeh Aqaee
مرضیه
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 186
کتاب مورد علاقه: -
تاریخ عضویت: ۲۶ تير ۱۳۹۲
سپاس ها 2037
سپاس شده 1138 بار در 189 ارسال
ارسال: #49
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
از یادداشت های دوستان استفاده کردم و سپاسگذارم .با خواندن این داستان زندگی و خلقیات راوی برایم آنقدر غریب و عجیب آمد که بنظرم انسان نیست، هیچ ارزش انسانی در او شوری نمی اندازد و نه هیچ لذتی ضد ارزشش نمی کند.خالی از همه تمایلات و آرزوهای انسانیست ، نه حکم دیوانگان را دارد و نه عاقلان ، نه زنده ست و نه آرامش مردگان را دارد.گویی تکه ای جدا شده از دردهای بشری ست که به هیکل آدمی درآمده و در دنیای مادی ،دنیای رجاله ها زندگی می کند.دنیایی که هیچ چیز مقدس و پاکی ندارد حتی عشق پاک زناشویی به بدترین و پست ترین شکل رابطه در می اید. راوی بشکل انسانست اما یک بعد انسان ، بنظرم آن بعدی که تمایل به کفر و انکار دارد،وجودی که پوچی را می پذیرد و از تهی شدن احساس لذت و آرامش می کنداما آنقدر پوچ و بی چیز می شود که خدای متعال برایش زیادیست.سیاهی و درد این نوع زندگی ناگفتنی ست.
نکته دیگر اینکه بنظرم اینجور داستانها را نمی شود تحلیل کرد یک معادله ست با چندین مجهول .تنها می توان خوب حسش کرد مثل احساس کردن یک شعر با درک مبهم آن.
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۶-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۳۳ عصر، توسط مرضیه.)
۱۶-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۳۱ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط arveensport ، Nastooh ، Niki ، فریماه ، مجید ، آوای سکوت ، Rasoul ، arshia051 ، Atefeh Aqaee
Nastooh
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 91
کتاب مورد علاقه: صد سال تنهایی - تنهایی پرهیاهو
تاریخ عضویت: ۹ فروردين ۱۳۹۲
سپاس ها 842
سپاس شده 459 بار در 89 ارسال
ارسال: #50
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
(۱۶-۱۱-۱۳۹۲ ۱۲:۴۲ صبح)niki نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
در ادامه کتابهایی که در شرح و تفسیر بوف کور هدایت نگاشه شده رو حضور دوستان علاقمند معرفی می کنم :

- داستان یک روح : دکتر سیروس شمیسا (لینک دانلود کتاب توسط آقای حامد عزیز قرار داه شده)

- هدایت و هراس از مرگ : محمد صنعتی

- درباره بوف کور هدایت : محمد علی همایون کاتوزیان

- اینست بوف کور : م.ی.قطبی

- بازتاب اسطوره در بوف کور : جلال ستاری

- تأویل بوف کور : محمدتقی غیاثی

- هدایت، بوف کور و ناسیونالیسم : ماشالله آجودانی

- زندگی، عشق و مرگ از دیدگاه هدایت : شاپور جورکش[/size][/align][/font]


این همه کتاب تفسیر شده ؟؟ من خود کتابو تونستم دوبار بخونم و یه بارم گوش بدم. چقدر افسوس می خورم که الان فرصتم کمه واسه خوندن این کتابا ! SadSad
آقای حامد اجرای بوف کور عالیه استاد ! دمتون گرم Heart
۱۶-۱۱-۱۳۹۲ ۱۱:۵۴ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، Niki ، arveensport ، فریماه ، آوای سکوت ، parya


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان

تماس با ما   انجمن کتاب ایران   بازگشت به بالا   بازگشت به محتوا   بایگانی   پیوند سایتی RSS