عضویت
x

ورود

نام کاربری:

رمز عبور:
 

یا عضو شوید

  گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟



 
امتیاز موضوع:
  • 9 رأی - میانگین امیتازات: 3.78
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بوف کور اثر صادق هدایت
نویسنده پیام
arveensport
امیر رحیم زاده
***

مدیران بازنشسته
ارسال‌ها: 164
کتاب مورد علاقه: کلیدر-طوطی-دو قرن سکوت
تاریخ عضویت: ۲ آبان ۱۳۹۲
سپاس ها 853
سپاس شده 1417 بار در 179 ارسال
ارسال: #51
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
سلام 
برای بعضی از دوستان وهمچنین خودم مسئله عدد2 و 4 در رمان بوف کور کمی تا قسمتی عجیب مینمود و برای همین بدنبالش بودم تا اینکه باین توضیحات برخوردم که خواندنش برای دوستانیکه کتاب و همچنین مباحث مربوط بآن را دنبال میکنند خالی از فایده نیست..
عدد 2 مظهر ساخت و ویرانیست که در کتاب فرهنگ سمبل ها درباره آن توضیحات بسیار داده شده است.ولی در کتاب بوف کور بنظر من نه بطور تصادفی که از روی آگاهی صادق هدایت بارها بآنها اشاره و در جای جای کتابش استفاده کرده است که در متن ذیل تعدادی بیشتر از آنها درج میشود.
 دو ماه و چهار روز--دو قران و یک عباسی--دو درهم و چهار پشیز--دو دریچه--دو سال و چهار ماه--دوتا کلوچه--دو گوسفند--دو یابوی سیاه لاغر--دو اسب سیاه--دو مگس زنبور طلائی--دو شمع کافوری--دو دندان کرم خورده--دو شمعدان...
و حال چند نمونه از کاربرد عدد 4 در کتاب بوف کور:
روزنه چهارگوشه دیوار به کلی مسدود و از جنس آن شده بود.... چهارپایه را پیش کشیدم -- دو درهم و چهار پشیز--چهار دیوار اطاقم -- سراسر زندگیم میان چهار دیوار گذشته است--دایه ام توی چهارچوب در ایستاده....... و جالب اینکه بنیاد کتاب بوف کور بر همین عدد دو است .دو بخش دارد که هر بخش تکرار دیگری است، هم از نظر ساخت و هم از نظر وقایع و جزئیات و واژگان و جملات و در نهایت آرزوی نهان و آشکار راوی ، بازگرداندن این دوئی به یکی است

چه دروغ و فریب بزرگی که میگویند ،هیچکس با خود چیزی بآن دنیا نمیبرد ؟؟؟
چه بسیار آرزوهاییکه آدمی با خود بگور میبرد!!!!!!
۱۷-۱۱-۱۳۹۲ ۰۲:۵۶ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط hmsokhan1 ، f_hamed ، Niki ، افتاب گردان ، فریماه ، mahya ، آوای سکوت ، parya ، Rasoul ، Nastooh ، زهرا ذوالفقاریان ، Atefeh Aqaee
zandileila
کاربر انجمن
*

عضو انجمن
ارسال‌ها: 9
کتاب مورد علاقه: سرزمین جاوید،کویر،تشیع علوی تشیع صفوی...
تاریخ عضویت: ۳۰ آذر ۱۳۹۲
سپاس ها 5
سپاس شده 62 بار در 9 ارسال
ارسال: #52
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
(۱۳-۱۱-۱۳۹۲ ۱۱:۳۹ صبح)samsara نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
فقط با سایه ی خودم خوب میتوانم حرف بزنم ، اوست که مرا وادار به حرف زدن می کند ، فقط او میتواند مرا بشناسد ، او حتماً می فهمد ... می خواهم عصاره ، نه ، شراب تلخ زندگی خودم را چکه چکه در گلوی خشک سایه ام چکانیده به او بگویم:

" ایــن زنـــــدگــــی ِ مـن اســت ! "
صادق هدایت

یه مطلب جالب برای علاقه مندان
نقل قول: لکاته یا اثیری! :: نوشین شاهرخی
[rtl]بارزترین تصویردوگانه در بوف کور، تصویر زن در بخش نخست و دوم داستان است. زن بخش نخست، زنی اثیری و آسمانی است که با زمین و تعلقات آن کوچکترین ارتباطی ندارد.
دوگانه‌باوری در بوف کور در ستایش زن اثیری و تحقیر زن زمینی با صفت “لکاته”، پست شمردن نیازهای زمینی همانند خوراک در شمایل قصابی که جسدهای خون‌آلود را دستمالی می‌کند، و تحقیر خواب و هم‌خوابگی در تصویر “احمق‌ها و رجاله‌ها” که “خوب میخوردند، خوب میخوابیدند و خوب جماع میکردند”، تنیده است.
[/rtl]


زن اثیری بخش نخست داستان به لکاته‌ی بخش دوم استحالهمی‌یابد. زن اثیری لاغراندامی که غیرمادی و مینویی می‌نماید، به زن جاافتاده‌ی فربه‌ای تبدیل می‌شود که نمود شهوت است. شهوت این منفورترین، پست‌ترین و خطرناک‌ترین صفت مادی در عرفان در رمان بوف کور در شمایل زن بدکاره‌ای ارائه می‌شود که تنها نامی که راوی از وی می‌برد همان “لکاته” است.
با سلام خدمت دوستان
این بسیار عمیق و چند لایه است در مورد تفسیر شخصیت زن داستان، شما دوست گرامی به نقد بسیار زیبا و به جای آقای شاهرخی اشاره کردید که خیلی خوبه بقیه دوستان آن را بخوانند.

ویژگىبوف‌کور، بهره‌گیرى آگاهانه هدایت از تجربه‌ها و بن مایه ‌هاى جهانى است. او به دلیل زندگى مهاجرنشینى خود، و عدم وابستگى به خاک و ارتباطش‏ با ادبیات جهانى آموخته بود که باید از همه‌ى دستاوردهاى جهانى تا آن‌جا که به ساختار داستان یارى رساند، بهره گرفت. حالا همگان مى‌دانند، شخصیت پیرمرد خنزرپنزرى را هدایت از مردمان هند وام گرفته است. این شخصیت اصلا” ایرانى نیست. حتا خود راوى موطن و هویتى مشخص‏ ندارد. او آمده است بر زمین خاکى تا خواب خود را واگویه کند که این نیز از تازه‌هاى ادبیات داستانى ماست. دیگر بهره‌گیرى‌اش‏ تاثیرپذیرى از سینماى جهانى است.بسیاری از منتقدان بوف کور را نماد سرگشتی روشنفک ایرانی می دانند که در این رمان این حیرت و شک و سرگشتی را به خوبی می توان دید راوی از هیچ چیز  مطمئن نیست و به هر آنچکه در مورد دیگری می گوید شک دارد.
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۷-۱۱-۱۳۹۲ ۱۱:۵۴ صبح، توسط zandileila.)
۱۷-۱۱-۱۳۹۲ ۱۱:۴۶ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، افتاب گردان ، arveensport ، hmsokhan1 ، parya ، آوای سکوت ، Rasoul ، Niki
فریماه
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 91
کتاب مورد علاقه: کتاب
تاریخ عضویت: ۲۸ شهريور ۱۳۹۲
سپاس ها 752
سپاس شده 516 بار در 90 ارسال
ارسال: #53
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
(۱۵-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۰۶ صبح)parya نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
من این کتاب رو در سالهای پیش 3 دفعه خواندم تا متوجه بسیاری از زوایای پنهان و منظور نویسنده شدم بنظرم داستانی است به بهترین نحو از تمثیلها استفاده کرده و من در بین کتابهای دیگری که تا بحال خوانده ام کتابی به شباهت بوف کور ندیده ام  ضمنا من اجرای صوتی این کتاب رو با اجرای بسیار زیبای اقای سورنا سلگی که در استودیو کتابخانه گویا وبا کیفیت بسیار بالا ضبط شده و از موزیکهای جالب بهره برده و با صدای دلنشینی اجرا کرده گوش دادم و لذت بردم
من هم قبل از ورودم به این انجمن این کتاب صوتی رو با صدای سورنا سلگی گوش داده بودم ، انتقال حس اش خیلی خوب بود و انتخاب موزیک هاشم عالی بود !
دنبال لینکش گشتم که قرار بدم ولی متاسفانه دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
ف ی ل ت ر شده است ، البته از روی یک وبلاگ پیدا کردم که لینکش رو در زیر قرار میدم .


دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.




“… هر انسان، کتابی است، چشم به راه خواننده‌اش…”      معلم شریعتی
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۸-۱۱-۱۳۹۲ ۱۲:۵۸ صبح، توسط f_hamed.)
۱۷-۱۱-۱۳۹۲ ۰۲:۵۵ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط hmsokhan1 ، f_hamed ، parya ، mahya ، arveensport ، آوای سکوت ، Rasoul ، Niki ، admin ، شاندل
hmsokhan1
حمید مقبل
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 53
کتاب مورد علاقه: ?
تاریخ عضویت: ۲۷ آبان ۱۳۹۲
سپاس ها 281
سپاس شده 404 بار در 59 ارسال
ارسال: #54
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
با سلام به دوستان
از تمام دوستان و خصوصا نیکی و رحیم عزیز، خواهشمندم نظراتشان را پیرامون "جهان بینی" هدایت عنوان کنند...

مشتاق راهنمایی ها و نظرات بزرگواران می باشم... با تشکر

برشی کوتاه از داستان کوتاه س.گ.ل.ل صادق هدایت:
س.گ.ل.ل
""""امروزه زن كسل كننده شده و مشروب سردرد مي آورد.در چه دوره مادي و بي شرمي زندگي مي كنيم ! حالا پي مي برم كه انهدام بشر نتيجة عقلاني دورة ماست """"""

""""امروز بيست هزار سال است كه آدم روي زمين پيدا شده و در تمام اين مدت آدميزاد كوشيده و با عناصر طبيعت جنگيده و فكر كرده تا نواقص طبيعت را رفع بكند و يك دليل و منطقي براي زندگي پيدا كند . امروزه همة عقايد ، مذاهب و همه فرضيات بشر سنجيده و آزموده شده ولي هيچك دام از آنها نتوانسته آدميزاد را خوشبخت راضي و آسوده بكند . امروزه با وجود اينكه همه قواي طبيعت بازيچه و دست نشانده آدميزاد شده از قعر دريا تا اوج آسمانها ديگر رمز و اسراري بر ايمان باقي نگذاشته و از قوائي كه ما را احاطه كرده استفاده هاي بزرگ می کنیم..... ..... سرما ، گرما ، پيري ، ديوانگي ، ناخوشي ، جنگ ، كشتار ، رقابت بين طبقات حتي جنايات و دزدي همة اينها را ترقي علم از بين برده و همه دشمنان بشر را مقهور كرده است ، ولي بدبختي ديگر ، فكر مردم بهمان تناسب ترقي كرده است . در سه هزار سال پيش يكنفر آدم معمولي كه بقدر بخور و نمير و لباس خودش پول در ميآورد ؛ يك زن ، يك خانه و يكمشت خرافات داشت . خوشبخت بود ، در كثافت خودش مي غلطيد و شكر خدايش را ميكرد تا بميرد....""""""
.
"""""لختيها با تعجب بعقب رفتند . چون ديدند كه در ميان تابوت يك زن و مرد لخت شبيه صورت مجسمة حشرات ميان پارچة لطيفي مثل بخار در آغوش هم خوابيده بودند ، لبهايشان بهم چسبيده بود و مار سفيدي دور كمر آنها چنبر زده بود.""""""

برشی کوتاه از داستان کوتاه س.گ.ل.ل صادق هدایت:
س.گ.ل.ل
""""امروزه زن كسل كننده شده و مشروب سردرد مي آورد.در چه دوره مادي و بي شرمي زندگي مي كنيم ! حالا پي مي برم كه انهدام بشر نتيجة عقلاني دورة ماست """"""

""""امروز بيست هزار سال است كه آدم روي زمين پيدا شده و در تمام اين مدت آدميزاد كوشيده و با عناصر طبيعت جنگيده و فكر كرده تا نواقص طبيعت را رفع بكند و يك دليل و منطقي براي زندگي پيدا كند . امروزه همة عقايد ، مذاهب و همه فرضيات بشر سنجيده و آزموده شده ولي هيچك دام از آنها نتوانسته آدميزاد را خوشبخت راضي و آسوده بكند . امروزه با وجود اينكه همه قواي طبيعت بازيچه و دست نشانده آدميزاد شده از قعر دريا تا اوج آسمانها ديگر رمز و اسراري بر ايمان باقي نگذاشته و از قوائي كه ما را احاطه كرده استفاده هاي بزرگ می کنیم..... ..... سرما ، گرما ، پيري ، ديوانگي ، ناخوشي ، جنگ ، كشتار ، رقابت بين طبقات حتي جنايات و دزدي همة اينها را ترقي علم از بين برده و همه دشمنان بشر را مقهور كرده است ، ولي بدبختي ديگر ، فكر مردم بهمان تناسب ترقي كرده است . در سه هزار سال پيش يكنفر آدم معمولي كه بقدر بخور و نمير و لباس خودش پول در ميآورد ؛ يك زن ، يك خانه و يكمشت خرافات داشت . خوشبخت بود ، در كثافت خودش مي غلطيد و شكر خدايش را ميكرد تا بميرد....""""""
.
"""""لختيها با تعجب بعقب رفتند . چون ديدند كه در ميان تابوت يك زن و مرد لخت شبيه صورت مجسمة حشرات ميان پارچة لطيفي مثل بخار در آغوش هم خوابيده بودند ، لبهايشان بهم چسبيده بود و مار سفيدي دور كمر آنها چنبر زده بود.""""""
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۷-۱۱-۱۳۹۲ ۰۶:۵۰ عصر، توسط hmsokhan1.)
۱۷-۱۱-۱۳۹۲ ۰۶:۲۴ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط parya ، مجید ، شاندل ، arveensport ، Rasoul ، Niki ، Nastooh ، Ermia ، Mehrab ، Atefeh Aqaee
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 80
کتاب مورد علاقه: شازده کوچولو - آنتوان دوسنت اگزوپری مرشد و مارگریتا - میخائیل بولگاکوف کوری - ژوزه ساراماگو بادبادک‌باز - خالد حسینی سمفونی مردگان - عباس معروفی تنهایی پرهیاهو - بهومیل هرابال آهنگ عشق - آندره ژید آئورا - کارلوس فوئنتس میرا - کریستوفر فرانک
تاریخ عضویت: ۱۷ دي ۱۳۹۲
سپاس ها 1383
سپاس شده 601 بار در 83 ارسال
ارسال: #55
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
دوستان گل و گلابم، سلام و عرض ادب

لذت خوندن دوباره و چندباره این کتاب به بهانه شرکت در انجمن، سؤال هایی رو در ذهنم ساخت.اینکه: دوستان! به نظر شما نیلوفر کبود نماد چه چیزهایی میتونه باشه؟

من به این نتیجه رسیدم که: نيلوفر كبود با توجه به سير داستان و ذهنيتی كه از هدايت دارم، ميتونه نمادی از درخودماندگی، زوال و نابودی باشه.

سؤال بعدی اینکه: واقعاً این اثر این قدر منفی و نماد تنهایی بوده یا برداشت ما اینطوره؟ هر نقدی رو میخونم به این جنبه از اثر تأکید کرده و البته خودمم اینطور فکر میکنم.
دوستان به نظر شما دليل اين تنهايی كه راوی داشته چی بوده؟
به نظرتون چقدر اين تنهايی از هدايت به شخصيت داستان منتقل شده؟



نقد که نه، اما اگر بخوام اطلاعاتی در مورد این کتاب بدم، چند سینماگر "بوف‌کور" رو دستمایه آثار سینمایی خودشون قرار دادن:


رائول روییز در سال ۱۹۸۷ فیلمی بر اساس رمان بوف کور ساخت.
بزرگمهر رفیعا در سال ۱۹۷۳ در آمریکا فیلمی ۹۵ دقیقه‌ای بر پایه رمان بوف کور ساخت و به عنوان پایان‌نامه خود ارایه کرد.
در سال ۱۳۵۳، کیومرث درم‌بخش فیلمی ۵۵ دقیقه‌ای بر پایه این رمان ساخت.
خسرو سینایی در سال ۱۳۸۵ درباره زندگی "صادق هدایت" فیلمی با نام "گفت‌وگو با سایه" ساخت که تأثیر گرفته از "بوف‌کور" بود.
"از خانه شماره ۳۷" عنوان فیلم مستندی هستش ساخته مشترک سام کلانتری و محسن شهرنازدار که درباره «هدایت» است.

حالم شبیه حال آدمیه که بارش لاستیکه ولی زاپاس نداره. اینم حکایت ماست؛ دوست زیاد داریم ولی كو رفیق!
۱۷-۱۱-۱۳۹۲ ۰۷:۲۴ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، parya ، مجید ، arveensport ، hmsokhan1 ، آوای سکوت ، Rasoul ، Niki ، admin ، Nastooh ، ashkinh ، Atefeh Aqaee
arveensport
امیر رحیم زاده
***

مدیران بازنشسته
ارسال‌ها: 164
کتاب مورد علاقه: کلیدر-طوطی-دو قرن سکوت
تاریخ عضویت: ۲ آبان ۱۳۹۲
سپاس ها 853
سپاس شده 1417 بار در 179 ارسال
ارسال: #56
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
با سپاس از دوست عزیزم هوای تازه جهت شرکت در بحث کتاب هفته در مورد نماد گل نیلوفر خصوصآ در کتاب بوف کور بمطالبی برخوردم و بنتایجی رسیدم که در شرح زیر می آید.
واژه گل نیلوفر نخستین بار ،در همان آغاز قصه ،در شمار عناصر نقش قلمدان،ظاهر می شود.دختری که به پیر مرد گل نیلوفر تعارف می کند سپس در روز سیزده بدر با ورود عمو از روزنه پستو ،صحرای پشت اتاق ،فرشته را می بیند که در برابر پیرمرد ایستاده و گل نیلوفر کبود به او تعارف می کند.او می گوید این گل ،یک گل معمولی نیست وقتی سوار کالسکه ای نعشکش کالبد بی جان فرشته را به گورستان می برد.می بیند که از لای بناهای ویران هندسی نیلوفر کبود روییده است و از در و دیوارخانه ها بالا می رود و هنگامی هم که به گورستان می رسد مشاهده می کند که روی زمین پوشیده از بوته های نیلوفر کبود بی بو است اینجا باز صفت دیگری به گل افزوده شده است .پس از دفن اندام تکه تکه شده ی دختر ،روی گور او خاک می ریزد و روی خاک گور بوته های گل نیلوفر می کارد.پس نیلوفر کبود ،گل گورستان و از این رهگذر نماد مرگ است .در بوف کور نیلوفر فقط نشانه ی مرگ آدم ها  نیست .از نیستی و زوال هر موجودی خبر می دهد .راوی هنگام بازگشت از شاه عبد العظیم ،درختان را می بیند که دسته دسته از پی همدیگر فرار می کنند انگار می ترسند«به نظر می رسد ساقه ی نیلوفر به پای آنها می پیچد»از این پس نماد گسترش بیشتری پیدا می کند و نهایتآ راوی به چشم دل می بیند که در خانه های ویرانی که با خشت های وزین ساخته شده اند،مردمی زندگی می کردند که اکنون استخوان های آنها پوسیده است و شاید ذرات قسمت های مختلف تن انها در گل های نیلوفر کبود زندگی می کنند.به این ترتیب گل نیلوفر کبود دلالتگر گذشته ای بر باد رفته می شود که این مسئله در بوف کور بوضوح مطرح میشود.
در مورد تنهایی راوی من فکر میکنم علت آن از جمله آغازین کتاب (در زندگی زخمهایی است که...........) ونهایتآ راوی دردش را بهیچکس نمیتواند بگوید و یا اگر بگوید مسخره اش میکنند .و دلیل دیگر اینکه راوی وجود همه را در خود و اصلآ خود خودش میبیند، گویی که باعتقاد راوی تمامی شخصیتهای داستان بنوعی ، گذشته و حال و  آینده او هستند.
ودر مورد بار منفی که داستان داره و تنهاییکه در اون موج میزنه جای هیچ شکی نیست و در مورد انتقال حس تنهایی از شخص صادق هدایت نمونه دیگر آنرا در کتاب زنده بگور میتوان دید ولی از طرفی وقتی در مصاحبه ای از او میپرسند که این سرگذشت خود اوست ؟با خنده جواب میدهد که در موفع نوشتن این کتاب در جاهایی خنده اش میگرفته که همین قضاوت را سخت میکند که آیا سبک داستانویسی هدایت این بوده و یا خواسته شخصیت و اخلاقیات خودرا بنوعی در داستانهایش منعکس بکند.ولی لزومآ با توجه بتفکرات سورئالیستی هدایت و اینکه حتی در آنزمان هم اجازه چاپ کتاب بوف کور را در ایران باو ندادند و در نهایت مجبور شد 150نسخه آنرا بصورت پلی کپی در هند منتشر کند و مخالفینی که حتی در کسوت روشنفکران عقایدش را برنمی تافتند و سالهایی را که بتنهایی در خارج از ایران بسر برد و نهایتآ در فرانسه خودکش کرد بسیاری از ما باین نتیجه میرسیم که عقایدش در فضای داستانهایش موج میزند و بخوبی دیده میشود.
شاد و پیروز باشید

چه دروغ و فریب بزرگی که میگویند ،هیچکس با خود چیزی بآن دنیا نمیبرد ؟؟؟
چه بسیار آرزوهاییکه آدمی با خود بگور میبرد!!!!!!
۱۸-۱۱-۱۳۹۲ ۱۰:۴۲ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط مجید ، افتاب گردان ، hmsokhan1 ، آوای سکوت ، parya ، Rasoul ، Niki ، فریماه ، Nastooh
شاندل
کاربر انجمن
*

عضو انجمن
ارسال‌ها: 2
کتاب مورد علاقه: صد سال تنهایی شازده کوچولو
تاریخ عضویت: ۱۵ بهمن ۱۳۹۲
سپاس ها 10
سپاس شده 20 بار در 2 ارسال
ارسال: #57
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت

بوف کور ، داستانِ کیست؟ (نقدی متفاوت)
                                                        [تصویر:  1743751_10151827819570728_904876449_n.jpg]   

     
بوف کور، داستانِ تنهاترین انسان است در برابر بس بسیاران؛ انسانی آزاده جان که از تباهی مردم مسکین جان به دل آشوبه ای بزرگ، دچار گشته است. راوی بوف کور، هیچ انگار نیست!
عشق پاک و بزرگش به زندگی، او را در میانِ ناپاکان و خُردانی که همه چیز را زهرآلود کرده اند، به ورطه ی نومیدی کشانده است. او نه زندگی راستین، که زندگی نکبت بار را می کوبد و می نکوهد. نه گویی او به زندگی، نه گفتن به تمام فرومایگانی ست که زندگی ننگین امروز را پدید آورده اند. دشمنی او نه با زندگی، که با آلایندگانِ زندگی ست.


«روی گرداندنِ بسا کس از زندگی جز روی گرداندن از فرومایگان نبود.»

این سخن نیچه به درستی نشان می دهد که هدایت برای چه از زندگی، دست کشید و چرا در نوشته های دردمندانه اش به تلخی از زندگی سخن می گفت. فرومایگان، بسیارند و سایه ی سیاه و منحوسشان بر سرتاسر هستی، سنگینی می کند. به هر سوی که می نگری، نشانی از فرومایگی می بینی و این، جانِ آزاده را به ستوه می آورد. نیچه نیز این را آزموده بود، این بیزاری از زندگی بخاطر وجودِ فرومایگان را:

«وه، چه بسا از جان نیز بیزار شدم چون فرومایگان را نیز از جان، بهره مند یافتم.»


راوی بوف کور، انسانِ والایی ست که در میانِ «رجاله ها» به هستی برتری می اندیشد. او خودش را از «جرگه ی آدمها، از جرگه ی احمقها و خوشبختها» بیرون کشیده و می داند که چه ورطه ی هولناکی، میانِ او و دیگران وجود دارد. خوشبختی مردم به چشم او احمقانه است. او پرده های سنت و مذهب را دریده و خود را از قید و بندهای اخلاق گله ای، رهانیده است.

داستان، چرخشی سرگیجه آور و دیوانه وار دارد. راوی، ظاهراً پای بساط تریاک از عالم واقعیت (زمان حال) به عالم خیال (زمان گذشته) فرو می غلتد و سپس به خودش می آید و به عالم واقعیت (زمان حال) باز می گردد؛ اما عالم خیالِ او به عالم واقعیت، نزدیکتر است و عالم واقعیتش نیز به عالم خیال می ماند؛ بی آنکه به راستی، هیچ واقعیتی، واقعیت باشد و هیچ خیالی، خیال! نه زمان حال، خاصیتِ زمان حال را دارد و نه زمانِ گذشته، واقعاً زمان گذشته را نشان می دهد! در داستان، مرز واقعیت و خیال، و فاصله ی زمانِ حال و گذشته، از میان برداشته می شود. هدایت در این شاهکار شگفت انگیز، مفهوم واقعیت و خیال، و حال و گذشته و آینده را چنان در هم می آمیزد و به بازی می گیرد که هیچ کدام را از دیگری، باز نمی توان شناخت! بوف کور، پایانی ندارد. خواننده، در مه غلیظِ قصه، فرو می رود و رشته ی آغاز و انجام را گم می کند! سر و ته داستان، ناخودآگاه به هم می پیوندد و دایره وار در خودش می گردد و ذهن خواننده را در چرخه ای جاودانه به گردش در می آورد. سرگشتگی راوی، دامنگیر خواننده می شود و این بزرگترین هنر صادق هدایت است.

در لایه های زیرین بوف کور، زمان و مکان به مفهوم تاریخی و جغرافیایی، وجود ندارد. زمان و مکانِ داستان، ازلی و ابدی است. در اعماق متن، هیچ اتفاقی به راستی، روی نمی دهد. رویدادها همه در درونِ راوی _ بین خواب و بیداری _ شکل می گیرد؛ البته دنیای درونِ او دستخوش جریاناتِ بیرونی است. راوی، همه چیز را در درونِ خود حس می کند و کل هستی را در خویشتن، باز می یابد.
از این نکته، ناگفته نگذریم که با توجه به نشانه ها در لایه های زبرین متن، می توان زمان و مکانِ وقوع داستان را حدوداً مشخص کرد. بوف کور از دو قصه ی به هم پیوسته که با دو حلقه ی ارتباطی به هم جوش خورده اند یا از یک قصه در دو برهه ی متفاوت، تشکیل شده است. قصه ی اول که نشانگر زمانِ حال است، نزدیک به سال 1300 هجری شمسی در تهران، رخ می دهد، یعنی قبل از دوره ی رضاشاه که هنوز اطراف شهر، خندق بود. و قصه ی دوم که بازگشتی به گذشته است، حدود هزار سال پیش در شهر ری قدیم «شهری که عروس دنیا می نامند» و در آن روزگاران، شهری بزرگ و پیشرو بوده است، اتفاق می افتد. بوف کور، به یک معنا، جریانی قهقرایی دارد. (سخن، بسیار است و در این نوشتار نمی گنجد! ناگزیر، گزیده وار می گویم!)

راوی از همان آغاز داستان، گویی همه ی آنچه را که قرار است بر سرش بیاید، پیش تر آزموده و از سرنوشتِ شوم خویشتن آگاه است. همه با اینکه می دانند چه خواهد شد، وانمود می کنند که هیچ نمی دانند و حتا نمی توان گفت که وانمود می کنند! چه بسا باید گفت: توأمان هم می دانند و هم نمی دانند! و مگر واقعیتِ زندگی ما جز این است که هم می دانیم داریم خود را به ورطه ی تباهی می کشانیم و هم انگار که نمی دانیم؟! می دانیم و نمی خواهیم بدانیم. «تحریکِ مجهولِ دست» که راوی، همواره گرفتار آن است و ناخودآگاه از او سر می زند، گویای همین دانستن و ندانستن، خواستن و نخواستن، کردن و نکردن و در واقع نمایانگر دنیای دوگانه و گسستِ درونِ اوست! ماهیچه ها و اعصابی که معلوم نیست از کدام اراده، فرمان می برند!

راوی در بخش بزرگی از داستان در بستر بیماری افتاده است. او که سالمترین فرد در میانِ اجتماعی مریض است، باید بیمار باشد و بیمار شمرده شود. چرا که او یک نفر بیش نیست و حق با اکثریت است. بیماری او این است که او خود را از دیگران جدا می کند و می خواهد یگانگی اش را از دستبردِ بسگانگی در امان بدارد. او بیمار است چرا که در بین هزاران بیمار، بیمار نیست و نمی تواند همسفره ی فرومایگان باشد. او چندان از توده ی مردم بیزار است که می ترسد پس از مرگ، ذراتِ تنش در ذراتِ تن آنها برود. او حتا برای جنازه ی تجزیه شده و از هم پاشیده ی خودش در زیر خاک، نگران است که مبادا با اجساد دیگران در گورستان بیامیزد!

اما دردناکتر و تلختر از همه این است که او اگرچه خود را از دسترس رجاله ها دور می دارد، اما سایه ی رجاله ها با او و در اوست. سایه های شوم، چنان بر زندگی راوی، چنگ انداخته اند که جزئی جدایی ناپذیر از وجودش شده اند. هم از این روست که می توان گفت جز راوی، هیچ شخصیتِ دیگری به راستی در داستان نمی توان یافت. آدمهای دیگر، سایه هایی بیش نیستند که همه با هم سایه ی راوی را می سازند؛ سایه ای که «پررنگتر و دقیقتر» از جسم حقیقی اوست و به سایه ی یک جغد می ماند! راوی، جز خودش، همه را رجاله می داند. اما این رجاله ها در او زندگی می کنند و سرانجام نیز از او رجاله ای می سازند. اثر رجاله ها در سیاه کردنِ زندگی او چنان قوی است که حتا با دوری گزیدن از آنها، تبدیل به سایه های خودش می شوند و به دنبالش می افتند.

پستو در بوف کور، جایگاه ویژه ای دارد. راوی در پستوی تاریکِ اتاقش برای نخستین بار در این دنیای پست، از سوراخ هواخور بالای طاقچه، پرتویی از شکوه و سرشاری خورشیدِ عشق را می بیند. داستان از درونِ همین پستو، شکل می گیرد و رویدادهای سپسین، کلید می خورد. راوی، گرانبهاترین و درخشانترین لحظه ی زندگی اش را در وانهاده ترین گوشه ی این دنیا می آزماید. عشق که باید سرتاسر زمین و آسمان، جولانگاهش باشد، در پستوی تنگ و تاریکِ خانه ی راوی، با هستی او در می آمیزد. راوی در پستوی خانه اش عاشق می شود. آری، در پستو. و هیچ جای تردید نیست که این تمثیل تکان دهنده، الهام بخش شاملو در سرودنِ یکی از زیباترین و جانگدازترین شعرهای معاصر بوده است: «عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد».

همه چیز در پستو شکل می گیرد و رقم می خورد. راوی، عشقی را که در پستو یافته است، در همان پستو از دست می دهد. روزنه ی دیوار، خودبخود مسدود می شود، چنان که گویی از اول نیز وجود نداشته است! راوی، بغلی شرابی که به زهر کُشنده ی مار هندی آغشته است و چون میراثی به دست او سپرده اند _ این اکسیر مرگ که پدرش را کُشته _ در پستو نگه می دارد. چه بسا «دختر اثیری» که مظهر عشق راوی است نیز با همین شراب زهرآلود که خود در دهانِ او می ریزد، می میرد. راوی، برای جان بخشیدن به معشوق، اکسیر مرگ به او می نوشاند! راوی در اینجا نیز انگار هم می داند و هم نمی داند که چه می کند! وانگهی، این بغلی شراب، عصاره ی زندگی زهرآلودِ اوست. او بقول خودش جز زندگی زهرآلود نمی تواند زندگی دیگری داشته باشد. پس او در راه عشق، ناگزیر است که برای مایه گذاشتن از جان خود، شراب زهرآلود در کام معشوق بچکاند. آری، همه ی زندگی او در پستوست. حتا غُلکِ پولِ راوی که دربردارنده ی همه ی سرمایه ی اوست، در پستو قرار دارد و نیز گزلیک دسته استخوانی که بر اثر تحریکِ مجهولِ دستِ او، سرانجام در تن لکاته فرو می رود.

راوی می خواهد آنچه را که در پستوی اتاقش دیده و یا انگاشته است، در دنیای واقعی بیابد. اما واقعیت، چیز دیگری ست. او در جستجوی پاکیها و زیباییها و دیدنِ روی خوش زندگی، سرسختانه در میانِ خاکروبه ها و زباله ها می گردد و می گردد؛ اما جز زشتی و پلشتی و بساط نکبت باری که رجاله ها در پیرامونش گسترده اند، چیزی پیدا نمی کند. سرانجام با خود می گوید: «آیا من حقیقتاً با او ملاقات کرده بودم؟ هرگز، فقط او را دزدکی و پنهانی از یک سوراخ، از یک روزنه ی بدبختِ پستوی اتاقم دیدم.» حتا دنیای خیالِ راوی و افکار بلند او، از دسترس نیروهای گراینده به پستی، در امان نمی ماند. گویی که رجاله ها به خیالاتِ او نیز دست درازی می کنند و هر چیزی را با خود فرو می کشانند. سهم او از زندگی در میانِ رجاله ها، چیزی بجز هماغوشی با پیکر سرد و بیجانِ آرزوهایش و همخوابگی با جسدِ معشوق نیست!

صادق هدایت از زبانِ راوی در توصیفِ دختر اثیری که نمودگار زیباترین چهره ی زندگی است، 
چنان سخنانِ شگرفی می گوید که در سراسر تاریخ ادبیاتِ ایران، سابقه ندارد: «صورتش یک فراموشی گیج کننده ی همه ی صورتهای آدمهای دیگر را برایم می آورد.» همه ی آنچه که راوی با جانی شیفته در ستایش یگانگی و برگزیدگی معشوق می گوید، به درستی نشان می دهد که او تا به چه اندازه، عاشق زندگیست. او عاشقترین انسان است و به همین خاطر باید دردمندترین انسان نیز باشد. تنها امیدوارترین انسان می تواند جانفرساترین نوع ناامیدی را تا ژرفترین ژرفناهای وجودش بیازماید. دلزدگی بزرگ و تهوع بزرگ، گریبانِ پاکدلی را خواهد گرفت که زیباترین چهره ی زندگی را از دور می بیند، اما در میانِ اینهمه زشتی و موانع دست و پاگیر، راهی به سوی مدینه ی فاضله ی خود نمی یابد.
در بوف کور، خنده های خشک و زننده و چندش آور پیرمرد خنزرپنزری که از میانِ تهی بر می آید، چندان بلند و پیوسته در فضای داستان، طنین انداز است که گوشهای ظریف را می خراشد و جانهایی را که خویگر به خنده های سالم و طبیعی اند، سخت به لرزه می افکند. نیچه می گوید:

«زندگی، چشمه ی لذت است. اما آنجا که فرومایه نیز آب می نوشد، چاه ها همه زهرآگین اند. من دوستار پاکی هایم. باری، خوش نمی دارم دیدار پوزه های گشاده به نیشخند را و تشنگی ناپاکان را. آنان در چاه، نگاه انداخته اند و اکنون لبخندِ نفرت انگیزشان از ته چاه به سوی من بر می تابد! آب مقدس را با شهوت بارگی خویش، زهرآلود کرده اند و چون رویاهای پلیدشان را «لذت» نامیدند، واژه ها را نیز به زهر آلودند...»

عشق پاک و بزرگِ راوی در میانِ رجاله هایی که با قیافه های طماع به دنبال «پول و شهوت» می دوند، محکوم به شکست است و «دختر اثیری» در واقعیتِ این زندگی، تبدیل به «لکاته» می شود! در دنیایی که رجاله ها آن را تسخیر کرده اند، راوی، هیچ افق روشنی نمی بیند و نمی تواند امیدی به انسان ببندد. او آدمها را اینگونه ترسیم می کند: «همه ی آنها یک دهن بودند که یک مشت روده به دنبالِ آن آویخته و منتهی به آلتِ تناسلیشان می شد.» با چنین آدمهایی چگونه می توان روی خوش زندگی را دید و چشم به فردایی بهتر داشت؟! غم بزرگِ راوی، نهایتی ندارد. بار اینهمه رجالگی در زندگی بر دوش او سنگینی می کند و فرو می کشاندش. و او تنها و غریب، بدونِ امید به هیچ خواننده ای که او را دریابد، تنها برای سایه ی خودش که روی دیوار افتاده است، دردمندانه ترین اندیشه ها را می نگارد:

«دنیا به نظرم یک خانه ی خالی و غم انگیز آمد و در سینه ام اضطرابی دَوَران می زد، مثل اینکه مجبور بودم با پای برهنه همه ی اتاقهای این خانه را سرکشی بکنم _ از اتاقهای تو در تو می گذشتم، ولی زمانی که به اتاق آخر در مقابل آن «لکاته» می رسیدم، درهای پشت سرم خودبخود بسته می شد و فقط سایه های لرزانِ دیوارهایی که زاویه ی آنها محو شده بود، مانند کنیزان و غلامانِ سیاه پوست در اطراف من پاسبانی می کردند.»

چنین بود که صادق هدایت _ نجیب ترین و شریف ترین و عاشق ترین انسانی که این سده به خود دیده است _ سر به نومیدی سپرد و بدگوی زندگی شد. او چشم به زندگی بهتری داشت و این زندگی ننگین را تاب نیاورد. شرف او در نومیدی و نه گویی اش بود. نیچه در این باره چه نیک، سخن رانده است:

«این که شما نومید گشته اید، بسی چیزها درین نومیدی احترام انگیز است.
زیرا شما نیاموخته اید تن سپردن را.
 شما نیاموخته اید زیرکی‌های خوار مایه را. نومید بودن به که تن سپردن!
 و همانا شما را از آن رو دوست می دارم که امروز نمی دانید چگونه زندگی باید کرد،
 شما انسانهای والاتر! پس بهین زندگی، شما راست.


تو می روی و دل زدست،می رود
مرو،که با تو هرچه هست،می رود
۱۹-۱۱-۱۳۹۲ ۰۳:۰۵ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط hmsokhan1 ، f_hamed ، arveensport ، Niki ، m_reza ، فریماه ، Nastooh ، Ermia ، Mehrab
arveensport
امیر رحیم زاده
***

مدیران بازنشسته
ارسال‌ها: 164
کتاب مورد علاقه: کلیدر-طوطی-دو قرن سکوت
تاریخ عضویت: ۲ آبان ۱۳۹۲
سپاس ها 853
سپاس شده 1417 بار در 179 ارسال
ارسال: #58
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
سلام بدوستانم
در مورد استفاده از نمادها(گل کبود نیلوفر و اعداد) در بوف کور بارها گفته شده ولی در پیگیریهایم در مباحث و نقدهای این کتاب بموردی برخوردم که هم جالب و نشان از آگاهی کامل هدایت در استفاده از این نمادها دارد که در متن زیر می آید.
رنگ زرد.
عموی راوی یعنی پیرمرد قوزکرده که شباهت دور و مضحکی بخود راوی دارد عبای زرد پاره ای بر دوش دارد..پیرمرد خنزرپنزری عبای زرد دارد...خود راوی عبای زردی بر دوش دارد.....سگ گردن کلفتی که محله راوی راقرق کرده است و همیشه با چشم های بیگناه حسرت آمیز به دست قصاب نگاه میکند زرد رنگ است و بالاخره  « روی کرانه آسمتن را ابرهای زرد غلیظ مرگ آلود » فراگرفته است.....تپه های صحرا زیر آفتاب به رنگ زردچوبه درآمده بودند.... کوزه لعاب شفاف قدیمی بنفش داشت که به رنگ زنبور طلائی خرد شده درآمده بود

چه دروغ و فریب بزرگی که میگویند ،هیچکس با خود چیزی بآن دنیا نمیبرد ؟؟؟
چه بسیار آرزوهاییکه آدمی با خود بگور میبرد!!!!!!
۲۰-۱۱-۱۳۹۲ ۰۷:۳۷ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط آوای سکوت ، parya ، hmsokhan1 ، Rasoul ، mahya ، Niki ، m_reza ، فریماه
آوای سکوت
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 43
کتاب مورد علاقه: کتابهای:محمود دولت آبادی-احمد محمود -اسماعیل فصیح-شاملو-سهراب سپهری
تاریخ عضویت: ۱۲ آذر ۱۳۹۲
سپاس ها 438
سپاس شده 257 بار در 48 ارسال
ارسال: #59
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
سلام بتمامی دوستان
با عرض پوزش بعلت گرفتاری نتوانستم در بحث این کتاب شرکت کنم ولی از نقدهای دوستان بسیار استفاده کردم .
سبز و مانا باشید

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند                                   ساقی بده بشارت رندان پارسا را
۲۰-۱۱-۱۳۹۲ ۰۹:۱۴ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط hmsokhan1 ، Niki ، arveensport ، فریماه ، parya
hmsokhan1
حمید مقبل
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 53
کتاب مورد علاقه: ?
تاریخ عضویت: ۲۷ آبان ۱۳۹۲
سپاس ها 281
سپاس شده 404 بار در 59 ارسال
ارسال: #60
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
(۲۰-۱۱-۱۳۹۲ ۰۷:۳۷ صبح)arveensport نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
سلام بدوستانم
در مورد استفاده از نمادها(گل کبود نیلوفر و اعداد) در بوف کور بارها گفته شده ولی در پیگیریهایم در مباحث و نقدهای این کتاب بموردی برخوردم که هم جالب و نشان از آگاهی کامل هدایت در استفاده از این نمادها دارد که در متن زیر می آید.
رنگ زرد.
عموی راوی یعنی پیرمرد قوزکرده که شباهت دور و مضحکی بخود راوی دارد عبای زرد پاره ای بر دوش دارد..پیرمرد خنزرپنزری عبای زرد دارد...خود راوی عبای زردی بر دوش دارد.....سگ گردن کلفتی که محله راوی راقرق کرده است و همیشه با چشم های بیگناه حسرت آمیز به دست قصاب نگاه میکند زرد رنگ است و بالاخره  « روی کرانه آسمتن را ابرهای زرد غلیظ مرگ آلود » فراگرفته است.....تپه های صحرا زیر آفتاب به رنگ زردچوبه درآمده بودند.... کوزه لعاب شفاف قدیمی بنفش داشت که به رنگ زنبور طلائی خرد شده درآمده بود

با سلام
رنگ زرد نشانه ذهن و تفکر برتر می باشد همچنین در زمان قديم ، رنگ زرد نشانه‌ي روح ،آزادي و استقلال بود و اله‌ي عطارد ، مثل فرشتگان مقرب درگاه خداوند به صورت رنگ زرد ظاهر مي‌شد. که فکر می کنم در بیشتر منظور هدایت به سمت ذهن و تفکر برتر برود...

پارگرافی از کتاب "پیام کافکا" نوشته ی صادق هدایت :
کسانی که برای کافکا چوب تکفیر بلند می کنند مشاطه های لاش مرده ای هستند که سرخاب و سفید آب به چهره های بی جان بت بزرگ قرن بیستم می مالند. این وظیفه ی کارگزدان ها و پا منبری های "عصر آب طلایی" است . همیشه تعصب ورزی و عوامفریبی کار دغلان و دروغزنان می باشد. عمر کتاب ها را می سوزانید و هیتلر به تقلید او کتاب ها را آتش زد اینها طرفدار کند و زنجیر و تازیان ه و زندان و شکنجه و پوزبند و چشم بند هستند. دنیا را نه آنچنان که هست بلکه آنچنان که با منافع شان جور در میآید می خواهند به مردم بشناسانند و ادبیاتی در مدح گندکاریی های خود می خواهند که سیاه را سفید و دروغ را راست و دزدی را درستکاری وانمود بکنند، ولیکن حساب کافکا با انها جداست.
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۰-۱۱-۱۳۹۲ ۱۰:۱۵ صبح، توسط hmsokhan1.)
۲۰-۱۱-۱۳۹۲ ۱۰:۰۸ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Niki ، آوای سکوت ، arveensport ، فریماه ، parya
Rasoul
سرپرست انجمن
******

مدیران ارشد
ارسال‌ها: 273
کتاب مورد علاقه: شاهنامه/جنایت و مکافات/شازده کوچولو
تاریخ عضویت: ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۲
سپاس ها 3980
سپاس شده 1871 بار در 281 ارسال
ارسال: #61
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
اگر چه گویی داستان به دو قسمت مجزا تقسیم شده ، ولی من معتقدم داستان یکپارچه و فقط از زوایای دید مختلف بیان شده است .
مانند نقشه گنجی که روی 2 کاغذ شفاف رسم شده و خواندنش میسر نیست مگر با روی هم گذاشتن نقشه ها ( نه در کنار هم گذاشتن شان )
و این میسر نمی شود مگر با دقت فراوان و یافتن سر نخ ها و چیدن پازل این داستان.

در این مجال فقط اشاره بکنم به دو ماه و چهار روز ،
جوان زن اثیری را لحظه ای می بیند ، و پس از آن دو ماه و چهار روز از وی دور می افتد .
جوان با لکاته ازدواج می کند و پس از آن دو ماه و چهار روز از هم آغوشی اش محروم می شود.
۲۰-۱۱-۱۳۹۲ ۱۱:۵۶ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، Niki ، آوای سکوت ، arveensport ، admin ، parya ، فریماه
arveensport
امیر رحیم زاده
***

مدیران بازنشسته
ارسال‌ها: 164
کتاب مورد علاقه: کلیدر-طوطی-دو قرن سکوت
تاریخ عضویت: ۲ آبان ۱۳۹۲
سپاس ها 853
سپاس شده 1417 بار در 179 ارسال
ارسال: #62
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
بعضی از منتقدین برین عقیده اند که هدایت نویسنده ای نیست که تنها در انتزاع سیر کند و مسلما واقعیت های اطرافش هم در شکل گیری رمان تاثیر داشته است  و همچنین به واکاوی تاریخی نماد های کتاب نیز اشاره می کنند و در سیری از «فرشته» به سمت «لکاته» حرکت می کنند. و پس از آن به بررسی عناصر جهانبینی هدایت که در رمان تبلور پیدا کرده می پردازند.و همچنین، بوف کور را با شیوه ی نشانه شناسی بررسی می کنند. از دید ایندسته بوف کور زندگی نامه ای است به شکل رمان یا رمان یک زندگی، و به طور کلی خاطرنشان می سازند که جستجوی زندگی نامه ی هدایت از خلال رمانش امری بیهوده و زیان بار است، چراکه یک اثر ادبی محل تقاطع دو دنیای متفاوت است. دنیای درونی که از آن نویسنده و بازتاب من درونی اوست و دنیای بیرونی که مربوط به نویسنده در دوران خود و فضای اجتماعی او می شود. سپس این گروه از طریق دو «شبکه» معنایی براساس عناصر نشانه شناختی که ساختار دو قسمتی رمان بوف کور را تشکیل می دهند به تاویل اثر می پردازند. شیوه ای که این منتقدین در این کتاب به کار می برند، بسیار جذاب و پربار به نظر می رسد.»
و همچنین جدای از تمثیل گونه بودن 2 ماه و 4روز که در کنار هم 24 میشود ،عدهای از قول نزدیکان هدایت میگویند که او قبل از خودکشی اولش بمدت 2 سال که 24 ماه میشود سخت عاشق یک بانوی فرانسوی میشود که بدلیل تفاوت دیدگاهها ،این عشق سرانجام شکست میخورد که باز میگویند صادق هدایت بهمین دلیل بار اول دست بخود کشی میزند که البته موفق نمیشود.
اینهم تفسیر دیگری از کاربرد عدد 2 و 4 که لزومآ نقلش بعنوان تآئید آن نمیباشد.


چه دروغ و فریب بزرگی که میگویند ،هیچکس با خود چیزی بآن دنیا نمیبرد ؟؟؟
چه بسیار آرزوهاییکه آدمی با خود بگور میبرد!!!!!!
۲۱-۱۱-۱۳۹۲ ۰۴:۲۶ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط hmsokhan1 ، Rasoul ، Niki ، parya ، فریماه ، Nastooh ، آوای سکوت
hmsokhan1
حمید مقبل
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 53
کتاب مورد علاقه: ?
تاریخ عضویت: ۲۷ آبان ۱۳۹۲
سپاس ها 281
سپاس شده 404 بار در 59 ارسال
ارسال: #63
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
(۲۱-۱۱-۱۳۹۲ ۰۴:۲۶ صبح)arveensport نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
بعضی از منتقدین برین عقیده اند که هدایت نویسنده ای نیست که تنها در انتزاع سیر کند و مسلما واقعیت های اطرافش هم در شکل گیری رمان تاثیر داشته است  و همچنین به واکاوی تاریخی نماد های کتاب نیز اشاره می کنند و در سیری از «فرشته» به سمت «لکاته» حرکت می کنند. و پس از آن به بررسی عناصر جهانبینی هدایت که در رمان تبلور پیدا کرده می پردازند.و همچنین، بوف کور را با شیوه ی نشانه شناسی بررسی می کنند. از دید ایندسته بوف کور زندگی نامه ای است به شکل رمان یا رمان یک زندگی، و به طور کلی خاطرنشان می سازند که جستجوی زندگی نامه ی هدایت از خلال رمانش امری بیهوده و زیان بار است، چراکه یک اثر ادبی محل تقاطع دو دنیای متفاوت است. دنیای درونی که از آن نویسنده و بازتاب من درونی اوست و دنیای بیرونی که مربوط به نویسنده در دوران خود و فضای اجتماعی او می شود. سپس این گروه از طریق دو «شبکه» معنایی براساس عناصر نشانه شناختی که ساختار دو قسمتی رمان بوف کور را تشکیل می دهند به تاویل اثر می پردازند. شیوه ای که این منتقدین در این کتاب به کار می برند، بسیار جذاب و پربار به نظر می رسد.»
و همچنین جدای از تمثیل گونه بودن 2 ماه و 4روز که در کنار هم 24 میشود ،عدهای از قول نزدیکان هدایت میگویند که او قبل از خودکشی اولش بمدت 2 سال که 24 ماه میشود سخت عاشق یک بانوی فرانسوی میشود که بدلیل تفاوت دیدگاهها ،این عشق سرانجام شکست میخورد که باز میگویند صادق هدایت بهمین دلیل بار اول دست بخود کشی میزند که البته موفق نمیشود.
اینهم تفسیر دیگری از کاربرد عدد 2 و 4 که لزومآ نقلش بعنوان تآئید آن نمیباشد.


با سلام به دوستان و امیر عزیز
همچنین مجموع اعداد 4 و 2 می شود شش که نشانه ای از "نر و ماده" می باشد ....
اینهم تفسیر دیگری از کاربرد عدد 2 و 4 که لزومآ نقلش بعنوان تآئید آن نمیباشد.

همچنین خیلی دوست دارم تا انتهای هفته مطلب کاملی در مورد جهان بینی هدایت و اشاره ها و اعتراض های او به خالق، و همچنین ادیان بنویسم و اینکه واقعا هدایت به پوچی هستی و زندگی اعتقاد داشته است و یا بدنبال جهان برتری و بهتر و کامل تری بوده است...
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۱-۱۱-۱۳۹۲ ۰۸:۳۱ صبح، توسط hmsokhan1.)
۲۱-۱۱-۱۳۹۲ ۰۸:۲۲ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Rasoul ، Niki ، arveensport ، parya ، فریماه ، آوای سکوت
فریماه
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 91
کتاب مورد علاقه: کتاب
تاریخ عضویت: ۲۸ شهريور ۱۳۹۲
سپاس ها 752
سپاس شده 516 بار در 90 ارسال
ارسال: #64
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
در جستجوی معنای کاربرد رنگ زرد در کتاب بوف کور جدای از اظهار نظر دوستان بچند نکته دیگر برخورد کردم که فکر میکنم جالب باشد.

رنگ زرد در بیشتر كشورها مفهوم خوشحالی و مطلوب بودن را دارد. در آسیا رنگ زرد نشانه تقدس و پرهیزكاری است. در كشورهای مسیحی زرد نشانة نور خورشید و دانایی است و همچنین ، زرد روشن ترین رنگ در طیف نور سفید است و بعد از آن رنگ زرد طلایی قرار می گیرد که منور است با درخششی ملایم این رنگ نماد آخرت ، پادشاهی و حکومت ، گرمای خورشید ، شگفتی ، عروج انبیاء ، شادمانی و سرخوشی است به طور کلی این رنگ نشانه روشنی و نور است ،  پس رنگ زرد روشن از لحاظ سمبلیک با فهم و دانایی ارتباط دارد و نشان دانش و معرفت است . و به عکس زرد تیره از لحاظ دارای مفاهیم دروغ ، خیانت و حسد ، اشتباه ، بی اعتقادی  و شک  می باشد .در قرن حاضر رنگ زرد نشانه‌ي ملي گرايي و وطن دوستي است ، هرچند در قرون گذشته و در کشورهای مختلف رنگ زرد مفاهیم متفاوتی داشته است

“… هر انسان، کتابی است، چشم به راه خواننده‌اش…”      معلم شریعتی
۲۲-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۰۷ صبح
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Niki ، شاندل ، parya ، آوای سکوت ، hmsokhan1 ، زهرا ذوالفقاریان
peyman R
کاربر انجمن
*

عضو انجمن
ارسال‌ها: 1
کتاب مورد علاقه: نهج البلاغه
تاریخ عضویت: ۲۲ بهمن ۱۳۹۲
سپاس ها 0
سپاس شده 0 بار در 0 ارسال
ارسال: #65
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
(۱۰-۱۱-۱۳۹۲ ۰۹:۰۹ صبح)f_hamed نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
سلامی گرم به همه عزیزان
با تشکر از نیکی عزیز به خاطر انتخاب این شاهکار ادبی.
امروز وقتی در سایت های مختلف به دنبال نقدها و نظراتی که در خصوص این کتاب منتشر شده می گشتم به مطلبی برخوردم که از دیدگاه های مختلف این کتاب رو مورد بررسی قرار داده بود. بهتر دیدم به جای نقل قول و خلاصه کردن آن مقاله لینک وبلاگ رو در اختیار دوستانم قرار بدم.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


یکی از نکات جالب و درخور توجه در مورد بوف کور در بحث نقد تطبیقی است. یعنی بررسی اثر با سایر آثار هم عصر یا ماقبل و میزان تاثیر متقابل. بوف کور تماما از اندیشه ها و نوشته های صادق هدایت تاثیر گرفته و به عبارتی مانند یا تحت تاثیر هیچ اثر ادبی داخلی یا خارجی دیگر نبوده است.
از دیدگاه روان شناسی نیز در مورد آن بحث های زیادی شده است و حتی کتاب هایی در مورد آن به رشته تحریر درآمده است.
در خاتمه لازم می دانم از دوستی که مشوق من در ضبط این کتاب بود تشکر ویژه داشته باشم.


سلام
کتاب بوف کور از لحاظ روانشناسی انسان را در وادی نا امیدی می برد  و از خود کشی نویسنده آن با گاز کلر می توان این را فهمید که از لحاظ عقلی باید نا امیدی این نویسنده که حتی باعث به فنا رفتن خود نویسنده شده در کتاب های آن به خواننده القا می شود  بهتر بود کتابی دیگر  از نویسنده ای امیدوار به زندگی معرفی می کردید در ضمن کتاب خوب فقط کتابی نیست که از لحاظ متن ادبی خوب باشد بلکه کتابی است که هم متنی رسا و شیوا داشته و هم دریچه های نور و امید را به روی بشر بگشاید.



(۱۰-۱۱-۱۳۹۲ ۰۹:۰۹ صبح)f_hamed نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
سلامی گرم به همه عزیزان
با تشکر از نیکی عزیز به خاطر انتخاب این شاهکار ادبی.
امروز وقتی در سایت های مختلف به دنبال نقدها و نظراتی که در خصوص این کتاب منتشر شده می گشتم به مطلبی برخوردم که از دیدگاه های مختلف این کتاب رو مورد بررسی قرار داده بود. بهتر دیدم به جای نقل قول و خلاصه کردن آن مقاله لینک وبلاگ رو در اختیار دوستانم قرار بدم.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


یکی از نکات جالب و درخور توجه در مورد بوف کور در بحث نقد تطبیقی است. یعنی بررسی اثر با سایر آثار هم عصر یا ماقبل و میزان تاثیر متقابل. بوف کور تماما از اندیشه ها و نوشته های صادق هدایت تاثیر گرفته و به عبارتی مانند یا تحت تاثیر هیچ اثر ادبی داخلی یا خارجی دیگر نبوده است.
از دیدگاه روان شناسی نیز در مورد آن بحث های زیادی شده است و حتی کتاب هایی در مورد آن به رشته تحریر درآمده است.
در خاتمه لازم می دانم از دوستی که مشوق من در ضبط این کتاب بود تشکر ویژه داشته باشم.


چرا نقدی که گذاشته بودم حذف کردید از چی ترسیدید؟  شما که جنبه انتقاد ندارین چرا سایت زدید؟
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۲-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۳۵ صبح، توسط peyman R.)
۲۲-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۱۰ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
arveensport
امیر رحیم زاده
***

مدیران بازنشسته
ارسال‌ها: 164
کتاب مورد علاقه: کلیدر-طوطی-دو قرن سکوت
تاریخ عضویت: ۲ آبان ۱۳۹۲
سپاس ها 853
سپاس شده 1417 بار در 179 ارسال
ارسال: #66
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
(۲۲-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۱۰ صبح)peyman R نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
(۱۰-۱۱-۱۳۹۲ ۰۹:۰۹ صبح)f_hamed نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
سلامی گرم به همه عزیزان
با تشکر از نیکی عزیز به خاطر انتخاب این شاهکار ادبی.
امروز وقتی در سایت های مختلف به دنبال نقدها و نظراتی که در خصوص این کتاب منتشر شده می گشتم به مطلبی برخوردم که از دیدگاه های مختلف این کتاب رو مورد بررسی قرار داده بود. بهتر دیدم به جای نقل قول و خلاصه کردن آن مقاله لینک وبلاگ رو در اختیار دوستانم قرار بدم.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


یکی از نکات جالب و درخور توجه در مورد بوف کور در بحث نقد تطبیقی است. یعنی بررسی اثر با سایر آثار هم عصر یا ماقبل و میزان تاثیر متقابل. بوف کور تماما از اندیشه ها و نوشته های صادق هدایت تاثیر گرفته و به عبارتی مانند یا تحت تاثیر هیچ اثر ادبی داخلی یا خارجی دیگر نبوده است.
از دیدگاه روان شناسی نیز در مورد آن بحث های زیادی شده است و حتی کتاب هایی در مورد آن به رشته تحریر درآمده است.
در خاتمه لازم می دانم از دوستی که مشوق من در ضبط این کتاب بود تشکر ویژه داشته باشم.


سلام
کتاب بوف کور از لحاظ روانشناسی انسان را در وادی نا امیدی می برد  و از خود کشی نویسنده آن با گاز کلر می توان این را فهمید که از لحاظ عقلی باید نا امیدی این نویسنده که حتی باعث به فنا رفتن خود نویسنده شده در کتاب های آن به خواننده القا می شود  بهتر بود کتابی دیگر  از نویسنده ای امیدوار به زندگی معرفی می کردید در ضمن کتاب خوب فقط کتابی نیست که از لحاظ متن ادبی خوب باشد بلکه کتابی است که هم متنی رسا و شیوا داشته و هم دریچه های نور و امید را به روی بشر بگشاید.



(۱۰-۱۱-۱۳۹۲ ۰۹:۰۹ صبح)f_hamed نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
سلامی گرم به همه عزیزان
با تشکر از نیکی عزیز به خاطر انتخاب این شاهکار ادبی.
امروز وقتی در سایت های مختلف به دنبال نقدها و نظراتی که در خصوص این کتاب منتشر شده می گشتم به مطلبی برخوردم که از دیدگاه های مختلف این کتاب رو مورد بررسی قرار داده بود. بهتر دیدم به جای نقل قول و خلاصه کردن آن مقاله لینک وبلاگ رو در اختیار دوستانم قرار بدم.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


یکی از نکات جالب و درخور توجه در مورد بوف کور در بحث نقد تطبیقی است. یعنی بررسی اثر با سایر آثار هم عصر یا ماقبل و میزان تاثیر متقابل. بوف کور تماما از اندیشه ها و نوشته های صادق هدایت تاثیر گرفته و به عبارتی مانند یا تحت تاثیر هیچ اثر ادبی داخلی یا خارجی دیگر نبوده است.
از دیدگاه روان شناسی نیز در مورد آن بحث های زیادی شده است و حتی کتاب هایی در مورد آن به رشته تحریر درآمده است.
در خاتمه لازم می دانم از دوستی که مشوق من در ضبط این کتاب بود تشکر ویژه داشته باشم.


چرا نقدی که گذاشته بودم حذف کردید از چی ترسیدید؟  شما که جنبه انتقاد ندارین چرا سایت زدید؟
دوست عزیز من،peyman گرامی،، متن کامنت قبلی شمارا ندیدم ولی مطمئنآ در انجمن کتاب ایران هیچ مطلبی حذف نخواهد شد مگر اینکه شامل توهین به افراد و یا ناقض اساسنامه انجمن که در ابتدای ثبت نام، هر کاربری آنرا تآیید و سپس عضو میشود باشد و همچنین یادآور میشوم که اتفاقآ انجمن کتاب ایران بعنوان تنها انجمن تخصصی کتاب مبنایش فقط وفقط آگاهی کاربران از گونه های مختلف ادبی و نقد آنها میباشد و چون کاملآ برمبنای رعایت قوانین کشوری فعالیت میکند از هیچ چیزی ترس ندارد مگر همانگونه که اشاره کردم ،:نقدی که حاوی توهین بدیگران باشد
و اما در مورد مطلب دیگرتان لزومآ نوشتن هر کتاب یا مطلب نا امید کننده ای اینطور نیست که به خواننده اش یآس و نومیدی القا شود و احیانآ خواننده اش دست به خود کشی بزند حتی اگر نویسنده اش خودکشی کرده باشد که درین مورد هم توضیح میدهم .همچنانکه در تلویزیون و یا سینما بسیاری از فیلمها حاوی صحنه های قتل و جنایت و آدمکشی ست ،ولی باین معنا نیست که رسانه های مربوطه قصد ترویج خشونت و قتل و آدمکشی و یا القای آنرا به بینندگانشان داشته باشند.
و باز در مورد خودکشی مرحوم هدایت در مباحث کاربران پیرامون نقد همین کتاب در بعضی از مطالب به شرایط حاکم بر زمان نویسنده مفصلآ توضیح داده شده که شما نیز با خواندن آنها بیشتر آگاه خواهید شد و صادق هدایت را بیشتر خواهید شناخت بعنوان نمونه ::
(مشکل اساسی که هدایت با او رو در رو بود این بود که متعلق به زمانی نبود که درش زندگی می کرد. به همین خاطر دردآلود به هستی نگاه می کرد و نهایتا دست به خودکشی برای دومین بار زد.)
 و در مورد کتابهای انتخابی هم با مراجعه به آرشیو انجمن مشاهده خواهید کرد که در تمامی زمینه ها (داستان - تاریخ - مذهبی - فلسفه و عرفان ) کتاب مورد بحث قرار گرفته تا نیاز انواع سلایق و تمامی کاربران برآورده شود.
امیدوارم با توضیحات بالا کاملآ قانع شده باشید.

چه دروغ و فریب بزرگی که میگویند ،هیچکس با خود چیزی بآن دنیا نمیبرد ؟؟؟
چه بسیار آرزوهاییکه آدمی با خود بگور میبرد!!!!!!
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۲-۱۱-۱۳۹۲ ۰۶:۰۹ صبح، توسط arveensport.)
۲۲-۱۱-۱۳۹۲ ۰۵:۲۲ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Niki ، parya ، Rasoul ، f_hamed ، آوای سکوت ، hmsokhan1 ، فریماه ، زهرا ذوالفقاریان
آوای سکوت
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 43
کتاب مورد علاقه: کتابهای:محمود دولت آبادی-احمد محمود -اسماعیل فصیح-شاملو-سهراب سپهری
تاریخ عضویت: ۱۲ آذر ۱۳۹۲
سپاس ها 438
سپاس شده 257 بار در 48 ارسال
ارسال: #67
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
سلام بتمامی دوستان
من خودم بعلت گرفتاری کمتر در نقدها شرکت کردم ولی بدلیل علاقه ای که به نقدهای کتاب هفته دارم همه رو میخونم و از نظریات دوستان استفاده میکنم پس چه خوبه که تمام دوستان اول نقدها و مباحث رو بخونن وبعد نظرشون رو چه موافق و چه مخالف بیان کنن و من در مدت عضویتم در انجمن تابحال ندیدم که مطلب و یا انتقاد کاربری رو حذف کنن حتی اکه انتقاد شدید ولی محترمانه از مدیران انجمن باشه و در چند مورد هم که حذف شده 100در100 حاوی توهین و یا بحث سیاسی بوده که این دو مورد خلاف روش انجمنه و این دوستمون هم پس از دریافت جواب از دو نفر دیگه حرفی نزدن که احتمالآ باشتباه خودشون پی بردن.
ممنون و متشکر

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند                                   ساقی بده بشارت رندان پارسا را
۲۳-۱۱-۱۳۹۲ ۱۲:۴۷ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط arveensport ، Niki ، Nastooh ، hmsokhan1 ، فریماه ، parya
arveensport
امیر رحیم زاده
***

مدیران بازنشسته
ارسال‌ها: 164
کتاب مورد علاقه: کلیدر-طوطی-دو قرن سکوت
تاریخ عضویت: ۲ آبان ۱۳۹۲
سپاس ها 853
سپاس شده 1417 بار در 179 ارسال
ارسال: #68
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
درپاسخ بسؤال دوست عزیزم حمید مقبل(همچنین خیلی دوست دارم تا انتهای هفته مطلب کاملی در مورد جهان بینی هدایت و اشاره ها و اعتراض های او به خالق، و همچنین ادیان بنویسم و اینکه واقعا هدایت به پوچی هستی و زندگی اعتقاد داشته است و یا بدنبال جهان برتری و بهتر و کامل تری بوده است...)جستجوئی هاییرا در سایتها و وبلاگهای مختلف انجام دادم تاکه باین نتایج رسیدم هرچند ممکن است دوستان دیگری در له ویا علیه این مطالب سخنان دیگری را مطرح کنند.
‌‌هدایت‌ و شریعت
هدایت‌ نیز مطابق‌ الگوهای‌ غالب‌ عصر خود غایتی‌ دین‌ستیزانه‌ دارد، از اینرو سعی‌ او بر آن‌ است‌ که‌ با هر خرافه‌ای‌ به‌نام‌ دین‌ مبارزه‌ نماید و آن‌ خرافه‌ها را بهمراه‌ عناصر سازنده‌ دین‌ یک‌جا کنار گذارد. او بدنبال‌ تحقیر و زدایش‌ خرافات‌ موجود، ابعاد ارزشمند دین‌ را نیز به‌ باد حمله‌ می‌گیرد و با ارائه‌ تصویری‌ زشت‌ از برخی‌ اعمال‌ نامناسب‌ مروجین‌ و مبلغین‌ دین‌ سناریوی‌ دین‌زدایی‌ و روحانیت‌ ستیزی‌ را به‌ اکمال‌ می‌رساند. اولین‌ تألیف‌ ضد دینی‌ او تحت‌ عنوان‌ «البعث‌ الاسلامیه‌ فی‌ البلاد الافرنجیه» به‌صورت‌ سه‌ گزارش‌ و در قالب‌ طنز در 1309 ه'.ش‌ به‌ رشته‌ تحریر درآمد که‌ در آن‌ اسلام‌ را به‌ مسخره‌ می‌گیرد ویا  اعمال‌ برخی‌ انسان‌های‌ دنیامدار و روحانی‌نما را که‌ فی‌الواقع‌ می‌تواند صحت‌ داشته‌ باشد به‌ کلیت‌ دین‌ و روحانیت‌ تسر‌ی‌ می‌بخشد. همچنین‌ در همان‌ مجموعه‌ سه‌ قطره‌ خون‌ داستان‌ «طلب‌ آمرزش» در همین‌ راستا جای‌ می‌گیرد.
از سوی‌ دیگر او نیز اسلام‌ را مترادف‌ با عروبت‌ می‌داند و بنا به‌ ملاحظات‌ قومی‌ و تعصبات‌ ملی‌ در پی‌ حذف‌ عنصر بیگانه‌ برمی‌آید. این‌ عنصر بیگانه‌ در نزد او و سایر روشنفکران‌ وقت‌ همان‌ اسلام‌ است. چرا که‌ اسلام‌ از منظر او از آن‌ اعراب‌ است‌ و عین‌ اعراب. پس‌ هدایت‌ ضدعرب‌ که‌ در نوشته‌هایش‌ نفرت‌ و کینه‌ خود از اعراب‌ را بازمی‌نماید، اسلام‌ را در همین‌ راستا به‌ باد حمله‌ می‌گیرد. چنین‌ پیش‌فرضی‌،مترداف‌ بودن‌ اسلام‌ و عرب‌،در گفتمان‌ اوریانتالیستی(دارای عقاید و یا سیاستهای شرقی) شکل‌ گرفت‌ و از سوی‌ مستشرقین‌ به‌ آن‌ دامن‌ زده شد. حال‌ آنکه‌ اسلام‌ یک‌ دین‌ فرامرزی‌ و مخاطب‌ آن‌ تمامی‌ بشریت‌ است‌ و هیچ‌ رنگ‌ فرقه‌ای‌ و ملی‌ ندارد. چنین‌ رویکردی‌ از سوی‌ هدایت‌ بدان‌ علت‌ است‌ که‌ اولاً‌ او با اسلام‌ آشنا نیست. با توسل‌ به‌ زمینه‌های‌ رشد تربیتی‌ او نکته‌ای‌ که‌ جلب‌ توجه‌ می‌کند آن‌ است‌ که‌ وی‌ در یک‌ محیط‌ مذهبی‌ تربیت‌ نیافته‌ و هرچه‌ از اسلام‌ دیده‌ و یا شنیده‌ است، ظواهر دین‌ و مجموعه‌ای‌ از خرافات‌ است. او ازکودکی‌تا نوجوانی‌ در خانواده‌ای‌ اشرافی‌ و غیردینی‌ رشد یافته‌ و سپس‌ عازم‌ فرنگ‌ می‌شود.
همچنین هدایت‌ نیز با شناختی‌ که‌ از مظالم‌ دستگاه‌ پاپ‌ و روح‌ کلیسایی‌ در قرون‌ وسطای‌ مسیحی‌ دارد به‌ سراغ‌ دین‌ اسلام‌ آمده‌ و با شبیه‌سازی‌ از اسلام‌ و روحانیت‌ ، البته‌ به‌صورت‌ تخیلی‌ ، به‌عنوان‌ عوامل‌ خشونت‌ یاد می‌کند.چنین‌ برداشت‌هایی‌ سطحی‌ و صوری‌ در پس‌ عدم‌ شناخت‌ هر دو حوزه‌ اسلام‌ و مسیحیت‌ حادث‌ می‌گردد. حال‌ آنکه‌ نه‌ اسلام، مسیحیت‌ قرون‌ وسطایی‌ است‌ و نه‌ روحانیت‌ اسلام، پاپ‌ و یا کشیش‌ کلیساست. تلقی‌ مکانیستی‌ از تاریخ‌ به‌ چنین‌ نتیجه‌ موهومی‌ ختم‌ می‌گردد.هدایت‌ همچون‌ اسلاف‌ خود بویژه‌ میرزا فتحعلی‌ آخوندزاده‌ از دِئیسم‌ به‌ الحاد تمام‌ عیار سرمی‌زند و خدا را در «افسانه‌ آفرینش» زیر سؤ‌ال‌ می‌برد. این‌ بخش‌ را با فرازی‌ از بوف‌ کور که‌ از مشهورترین‌ آثار اوست‌ و نقادی‌ فراوانی‌ به‌ آن‌ وارد شده‌ است‌ به‌پایان‌ می‌بریم:

«... ولی‌ هیچوقت‌ نه‌ مسجد و نه‌ صدای‌ اذان‌ و نه‌ وضو «اخ‌ و تف» انداختن‌ و دولا و راست‌ شدن‌ در مقابل‌ یک‌ قادر متعال‌ و صاحب‌ اختیار مطلق‌ که‌ باید تنها به‌ زبان‌ عربی‌ با او اختلاط‌ کرد، در من‌ تأثیر نداشته‌ است.»
بنظر من (امیر رحیم زاده ) جدای از مقام بالای نویسندگی هدایت دراینکه او فردی لائیک و حتی فراتر از آن بوده شکی نیست و متآسفانه بدلایل مذکور بقول معروف از آنطرف پشت بام افتاده است.
و اما در باب پوچگرایی هدایت نه تنها جایی در واقعیّت‌ها ندارد، بلکه دنیای حقایق پر از ابتذال و فقر و مسکنت نمی‌تواند جای او باشد. هدایت بوف کور، «بیگانه» است.و درین مورد خودش میگوید:  «حسّ کردم که این دنیا برای من نبود. برای یک دسته آدم‌های بی‌حیا، پررو... چاروادار و چشم و دل گرسنه بود.» و وقتی که دنیا و زندگی، اینگونه او را از خود رانده است، او ناچار به مرگ می‌گریزد.
و اینهم جملاتی از کتاب «هفت مقاله»، جلال آل احمد :مرگی که هدایت بوف کور را  به خود می‌خواند، تنها یک «مَـفـَـرّ» یا یک پناه‌گاه نیست که آدمی  آواره از زندگی و هستی را در آغوش خود بفشارد. مرگ تنها حقیقت مسلّمی است که در آن شکّ نمی‌توان کرد....
 «تنها مرگ است که دروغ نمی‌گوید... ما بچّه‌ی مرگ هستیم و مرگ است که ما را از فریب‌های زندگی نجات می‌دهد و در ته زندگی او است که ما را صدا می‌زند و به سوی خودش می‌خواند...» و این دیگر نیروانای بودا است که در حلقوم هدایت پیچیده است. اما حقيقت بزرگ اینست كه يكي از محورهاي فكري «هدایت» را كه در بسياري از آثار ديگرش منعكس است، نشان مي­دهد. اينكه مي­بينيم بيشتر آدمهاي داستاني او خودكشي میكنند يا به مرگي زودرس مي­ميرند، و خلاصه، از پايان خوش، در كارهاي «هدايت» اثري نيست، دقيقاً به اين دليل است كه وي اگرچه به شناخت «درد» رسيده، اما «از شناخت و جستجوي درمان بازمانده» است.
اين «درد» يا «دردها» كدام است؟ شكي نيست كه در آثار این نويسنده­ي معروف ، به دردهاي مختلفي كه از قديم­الايام، در هر زمان به شكلي، انسانها درگير آن بوده­اند اشاره شده (دردهاي روحي و جسمي، دردهاي اجتماعي). اما با دقت در عمق كارهاي او، معلوم مي­گردد اساسي­ترين درد و دغدغه فكري «هدايت»، درد «معني زندگي» است. اين سؤال كه «چرا بايد زيست» و «معني و هدف زندگي چيست»، به عنوان اصلي­ترين مسئله و معما، ذهن كنجكاو و حساس وي را به خود معطوف كرده است. او كه سخت شيفته­ي انديشه­هاي «خيام» است، از زبان «خيام» - كه در اصل «زبان حال» خود اوست ،مي­گويد:
هر چند كه رنگ و روي، زيباست مرا                               چون لاله رخ و چو سرو، بالاست مرا
معلــوم نشد كه در طربخـانه­ي خاك                              نقـاش اَزَل بَـهـرِ چـه آراسـت مــرا؟
و يا در جاي ديگر مي­نويسد:
رفتيم به اكراه و ندانيم چه بود                زين آمدن و بودن و رفتن مقصود؟
یكي از مسائل عمده­اي كه در مورد «پوچگرايي» هدايت قابل بررسي است، مسئله­ي عواملي است كه اين نويسنده را به سوي اعتقاد به تهي بودن هستي سوق داده است. تاكنون بحثهاي متعددي در مورد انگيزه­ها و ريشه­هاي اين امر صورت گرفته.حال سؤال اینست«به راستي، چرا هدايت، ايمان خود را به نبرد با ظلمت از دست داد و معتقد گرديد كه براي او، زندگي غيرممكن است؟ چرا به «نااميدي كامل» رسيد و خود را در خلأ احساس كرد؟ چرا نسبت به «هر نوع زندگي»، احساس دلزدگي كرد؟ خلاصه، چرا به پوچي رسيد؟
در اين مورد، نظرها و پاسخهاي مختلفي ارائه شده: محققي نوشته است «اگر هدايت خود را كشت براي آن بود كه مقصد و حيات خود را از دست رفته ديد و اين از دست رفتن، بر اثر يأس عميق و كاهش قواي جسمي و روحي پديد آمد. يكي از آشنايان او در پاريس نقل مي­كرد كه چندي پيش از مرگش گفته بود: خيال نوشتن قصه­اي دارم و آن سرگذشت عنكبوتي است كه پير و درمانده شده و ديگر حتي بزاق هم ندارد كه با آن، گرد خود تار تند و از حمله­ي مهاجمانش در امان بماند. عنكبوت پير، خود او بود. ديگر شيره­ي حياتي­اش پايان گرفته بود؛ زيرا بيش از اين سرِ نوشتن نداشت. نوشتن تنها نيرويي بود كه او را زنده نگاه مي­داشت. ترديدي نيست كه هدايت تصميم به خودكشي نگرفت، مگر زماني كه برايش مسلم شد كه ديگر نيرو يا شوق نوشتن ندارد. مدتها با اين واقعيت مهلك نبرد مي­كرد. سفرش به اروپا، آخرين كوشش بود براي آنكه بلكه بتواند شعله­ي زندگي را از نو در خود بيفروزد؛ باز با قلم پيوند كند. اروپا نيز نه تنها كششي براي او نيافت، بلكه سرخوردگي آورد. آخرين تكاپويش با شكست روبرو شد. راه ديگري جز مرگ نبود. هدايت مرگ را برنگزيد مگر براي عشقي كه به زندگي داشت. ليكن عشق او به زندگي زيبا و پاكيزه بود، نه زندگي­اي كه با خواري و آلودگي و نكبت همراه باشد. فراق چنين زندگي­اي بود كه نوشته­هاي او را بارور كرد، و اميد بريدن از اين زندگي، او را به كام مرگ راند.»

چه دروغ و فریب بزرگی که میگویند ،هیچکس با خود چیزی بآن دنیا نمیبرد ؟؟؟
چه بسیار آرزوهاییکه آدمی با خود بگور میبرد!!!!!!
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۳-۱۱-۱۳۹۲ ۰۷:۵۰ صبح، توسط arveensport.)
۲۳-۱۱-۱۳۹۲ ۰۷:۴۹ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Rasoul ، Niki ، Nastooh ، hmsokhan1 ، مجید ، آوای سکوت ، فریماه ، parya ، Ermia ، Mehrab ، Iron
زهرا ذوالفقاریان
کاربر انجمن
*

عضو انجمن
ارسال‌ها: 13
کتاب مورد علاقه: برادران کارامازوف ، زن در ریگ روان
تاریخ عضویت: ۲۱ بهمن ۱۳۹۲
سپاس ها 77
سپاس شده 85 بار در 11 ارسال
ارسال: #69
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
من این کتاب رو چند بار تا اواسطش خوندم ولی دوست نداشتم کتاب رو تمام کنم.واقعا نمیدونم چرا.انگار دلم میخواد این کتاب مثل یک معما برام بمونه.شاید چون بیش از حد تحت تاثیر داستان آقای هدایت قرار گرفتم از ادامه دادن ترسیدم.واقعا شاهکاره
۲۳-۱۱-۱۳۹۲ ۰۸:۰۴ صبح
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط arveensport ، Rasoul ، Niki ، admin ، f_hamed ، hmsokhan1 ، آوای سکوت ، فریماه ، parya
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 80
کتاب مورد علاقه: شازده کوچولو - آنتوان دوسنت اگزوپری مرشد و مارگریتا - میخائیل بولگاکوف کوری - ژوزه ساراماگو بادبادک‌باز - خالد حسینی سمفونی مردگان - عباس معروفی تنهایی پرهیاهو - بهومیل هرابال آهنگ عشق - آندره ژید آئورا - کارلوس فوئنتس میرا - کریستوفر فرانک
تاریخ عضویت: ۱۷ دي ۱۳۹۲
سپاس ها 1383
سپاس شده 601 بار در 83 ارسال
ارسال: #70
RE: هفته ی سوم بهمن ماه 92 - بوف کور اثر صادق هدایت
(۱۸-۱۱-۱۳۹۲ ۱۰:۴۲ صبح)arveensport نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
با سپاس از دوست عزیزم هوای تازه جهت شرکت در بحث کتاب هفته در مورد نماد گل نیلوفر خصوصآ در کتاب بوف کور بمطالبی برخوردم و بنتایجی رسیدم که در شرح زیر می آید.
واژه گل نیلوفر نخستین بار ،در همان آغاز قصه ،در شمار عناصر نقش قلمدان،ظاهر می شود.دختری که به پیر مرد گل نیلوفر تعارف می کند سپس در روز سیزده بدر با ورود عمو از روزنه پستو ،صحرای پشت اتاق ،فرشته را می بیند که در برابر پیرمرد ایستاده و گل نیلوفر کبود به او تعارف می کند.او می گوید این گل ،یک گل معمولی نیست وقتی سوار کالسکه ای نعشکش کالبد بی جان فرشته را به گورستان می برد.می بیند که از لای بناهای ویران هندسی نیلوفر کبود روییده است و از در و دیوارخانه ها بالا می رود و هنگامی هم که به گورستان می رسد مشاهده می کند که روی زمین پوشیده از بوته های نیلوفر کبود بی بو است اینجا باز صفت دیگری به گل افزوده شده است .پس از دفن اندام تکه تکه شده ی دختر ،روی گور او خاک می ریزد و روی خاک گور بوته های گل نیلوفر می کارد.پس نیلوفر کبود ،گل گورستان و از این رهگذر نماد مرگ است .در بوف کور نیلوفر فقط نشانه ی مرگ آدم ها  نیست .از نیستی و زوال هر موجودی خبر می دهد .راوی هنگام بازگشت از شاه عبد العظیم ،درختان را می بیند که دسته دسته از پی همدیگر فرار می کنند انگار می ترسند«به نظر می رسد ساقه ی نیلوفر به پای آنها می پیچد»از این پس نماد گسترش بیشتری پیدا می کند و نهایتآ راوی به چشم دل می بیند که در خانه های ویرانی که با خشت های وزین ساخته شده اند،مردمی زندگی می کردند که اکنون استخوان های آنها پوسیده است و شاید ذرات قسمت های مختلف تن انها در گل های نیلوفر کبود زندگی می کنند.به این ترتیب گل نیلوفر کبود دلالتگر گذشته ای بر باد رفته می شود که این مسئله در بوف کور بوضوح مطرح میشود.
در مورد تنهایی راوی من فکر میکنم علت آن از جمله آغازین کتاب (در زندگی زخمهایی است که...........) ونهایتآ راوی دردش را بهیچکس نمیتواند بگوید و یا اگر بگوید مسخره اش میکنند .و دلیل دیگر اینکه راوی وجود همه را در خود و اصلآ خود خودش میبیند، گویی که باعتقاد راوی تمامی شخصیتهای داستان بنوعی ، گذشته و حال و  آینده او هستند.
ودر مورد بار منفی که داستان داره و تنهاییکه در اون موج میزنه جای هیچ شکی نیست و در مورد انتقال حس تنهایی از شخص صادق هدایت نمونه دیگر آنرا در کتاب زنده بگور میتوان دید ولی از طرفی وقتی در مصاحبه ای از او میپرسند که این سرگذشت خود اوست ؟با خنده جواب میدهد که در موفع نوشتن این کتاب در جاهایی خنده اش میگرفته که همین قضاوت را سخت میکند که آیا سبک داستانویسی هدایت این بوده و یا خواسته شخصیت و اخلاقیات خودرا بنوعی در داستانهایش منعکس بکند.ولی لزومآ با توجه بتفکرات سورئالیستی هدایت و اینکه حتی در آنزمان هم اجازه چاپ کتاب بوف کور را در ایران باو ندادند و در نهایت مجبور شد 150نسخه آنرا بصورت پلی کپی در هند منتشر کند و مخالفینی که حتی در کسوت روشنفکران عقایدش را برنمی تافتند و سالهایی را که بتنهایی در خارج از ایران بسر برد و نهایتآ در فرانسه خودکش کرد بسیاری از ما باین نتیجه میرسیم که عقایدش در فضای داستانهایش موج میزند و بخوبی دیده میشود.
شاد و پیروز باشید


جناب امیر رحیم زاده عزیز، دوست بسیار محترم و خوش ذوق و سلیقه ام، سلام و درود بر شما و بقیه دوستان خوبم. مشتاق دیدار مجدد شما هستم
اطلاعات بسیار مفیدی از شما در این انجمن گرفتم
سپاسگزارم

حالم شبیه حال آدمیه که بارش لاستیکه ولی زاپاس نداره. اینم حکایت ماست؛ دوست زیاد داریم ولی كو رفیق!
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۳-۱۱-۱۳۹۲ ۰۴:۲۴ عصر، توسط محمدرضا (بابالنگ دراز).)
۲۳-۱۱-۱۳۹۲ ۰۴:۲۲ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط فریماه
hmsokhan1
حمید مقبل
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 53
کتاب مورد علاقه: ?
تاریخ عضویت: ۲۷ آبان ۱۳۹۲
سپاس ها 281
سپاس شده 404 بار در 59 ارسال
ارسال: #71
RE: بوف کور اثر صادق هدایت
با سلام به تمامی دوستان و سپاس از "امیر رحیم زاده" عزیز و گرامی
اولین کتابی که خوندم و تاثیر عمیقی در وجودم بوحود آورد و به گونه ای مرا متحول کرد و مجبور به ادامه خواندن ها کرد "بوف کور" بود و مرا مجبور کرد بگردم بدنبال معمای "معنی زندگی". تنها نویسنده ای که اکثر کتاب هاش رو خوندم صادق هدایت هست. هنوز هم سیر نمیشم از خوندن دوباره و دوباره و دوباره کتاب هایش... کسی که مرا مجبور کرد بگردم و بگردم و بگردم و این گشتن ها، حالا دارد 10 ساله می شود هدایت بود... هدایت بود که مرا به گشتن ها، هدایت کرد.
هدایت درد را شناخت ولی درمانی ارائه نداد گرچه معتقدم که درمان را هم ارائه داد ولی دلی شیر بمانند هدایت می خواهد که درمان را اجرا کند، هدایت "معنی زندگی" را فهمید و بمانند بسیاری عاجز از بیانش بود.
به نظرم تاثیر مکتب اگزیستانس در اثار هدایت کاملا مشهود هست و دم زدن هدایت از مرگ و تنهایی و وانهادگی و پوچی در این دنیا کاملا نمایانگر آن می باشد. هدایت دمادم از مرگ دم می زند به آین دلیل که : """"سارتر: «ما تنها در مواجهه با مرگ است که می توانیم خود را انسان حس کنیم»"""""

ادامه دارد...
۲۳-۱۱-۱۳۹۲ ۰۶:۵۱ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط مجید ، Niki ، آوای سکوت ، arveensport ، Nastooh ، parya
فریماه
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 91
کتاب مورد علاقه: کتاب
تاریخ عضویت: ۲۸ شهريور ۱۳۹۲
سپاس ها 752
سپاس شده 516 بار در 90 ارسال
ارسال: #72
RE: بوف کور اثر صادق هدایت
در مورد تنهایی و درد های هدایت در نقدهای دوستان بمواردی اشاره شده ولی نظر جلال آل احمد نیز در خصوص بوف کور هدایت خواندنی است:سکوتی که در آن دوران حکومت می‌کند، درخودفرورفتگی و انزوایی که ناشی از حکومت سانسور است، نه‌تنها در اوراق انگشت‌شمار مطبوعات رسمی و در سکوت نویسندگان نمودار است، بیش از همه در بوف کور خوانده می‌شود. ترس از گزمه، انزوا، گوشه‌نشینی، عدم اعتقاد به واقعیت‌های فریبنده، به ظاهرسازی‌هایی که به جای واقعیت جا زده می‌شوند، غم غربت (نوستالژی)، انکار حقایق موجود، قناعت به رؤیاها و کابوس‌ها، همه از مشخصات طرز فکر مردمی است که زیر سلطهٔ جاسوس و مفتش (انکیزیتور) و «گپئو» زندگی می‌کنند. وقتی آدم می‌ترسد با دوستش، با زنش، با همکارش و با هر کس دیگر درددل کند و حرف بزند ناچار فقط با سایه خودش می‌تواند حرف بزند. بوف کور گذشته از ارزش هنری آن یک سند اجتماعی است؛ سند محکومیت حکومت زور.

“… هر انسان، کتابی است، چشم به راه خواننده‌اش…”      معلم شریعتی
۲۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۲:۴۷ صبح
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط arveensport ، hmsokhan1 ، Nastooh ، Niki ، parya ، آوای سکوت
arveensport
امیر رحیم زاده
***

مدیران بازنشسته
ارسال‌ها: 164
کتاب مورد علاقه: کلیدر-طوطی-دو قرن سکوت
تاریخ عضویت: ۲ آبان ۱۳۹۲
سپاس ها 853
سپاس شده 1417 بار در 179 ارسال
ارسال: #73
RE: بوف کور اثر صادق هدایت
سلام بهمه عزیزانم خصوصآ حمید مقبل گرامی
حمید جان در نوشته ات اینگونه گفته بودی که(کسی که مرا مجبور کرد بگردم و بگردم و بگردم و این گشتن ها، حالا دارد 10 ساله می شود هدایت بود... هدایت بود که مرا به گشتن ها، هدایت کرد) و من همینجا آرزو میکنم که این گشتن هایت 120 ساله شوندSmile
و اما باز هم هدایت و هدایت که درباره این نابغه ادبیات ایران هرچه بگویند و بگوئیم باز هم کم گفته ایم و اما اینبار::هدایت‌ باید بصورت‌ ترکیبی‌ و جامع‌ بررسی‌ شود. کسانیکه‌ با یک‌ زاویه‌ خاص‌ به‌ او نگاه‌ کردند دچار آفت‌ تک‌بینی‌ شدند و در قضاوتهای‌ خود سرانجام‌ به‌ تحلیل‌های‌ نابجا و ناروا رسیدند که برای مثال در جائی خواندم که دکتر شریعتی و یک نفر دیگه اینطور در مورد هدایت قضاوت کردند که:«...دلهره های فلسفی هدایت هم ناشی از رفاه است. رفاه، یک پوچی است... زندگی‌اش هدف و معنی ندارد. کسی که رفاه دارد، برخوردار از واقعیـّتی است که خود در انجام آن واقعیّت هیچ سهمی ندارد. دیگری کار می‌کند و او می‌خورد، که این  یک رابطه‌ی منطقی نیست. بنابراین رفاهی که دارد پوچ است...» که من بشخصه این نوع قضاوتها را نه در خصوص هدایت که در مورد هیچ فرد دیگری قابل قبول نمیدانم ،چرا که بسیاری از مرفهین در تمامی جوامع بشری انسانهای بسیار والا و دارای صفات پسندیده و نیکویی هستند که اعمالشان از هزار عابد در درگاه خداوند مرتبه ای والاتر دارد.و باز هدایت‌ موجودی پیچیده‌ و دارای‌ جنبه‌های‌ متفاوت‌ و البته‌ همسوست. در جریان شناسائی‌ و معرفی‌ اولین‌ جنبه‌ها باید بصورت‌ ترکیبی‌ و در یک‌ راستا مورد توجه‌ قرار گیرد. شاید اگر هدایت در زمانه ای زندگی میکرد که مردمانش او وتفکرات و نوشته هایش را میفهمیدند امروز ما در مورد هدایت بگونه ای دیگر نقد و قضاوت میکردیم و باز اگر آنگونه بود که گفتم هدایت بخاطر جبر زمانه باین تفکرات نمیرسید و اینچنین فکر نمیکرد و چنان سرنوشتی را برای خود رقم نمیزد،از 60 سال پیش تا کنون همه درباره هدایتی دیگر سخن میگفتند.و چون در نوشته ات بموضوع تاثیر مکتب اگزیستانس در اثار هدایت اشاره کردی درین مقال اندکی باین مورد میپردازم .....چون اگزیستانسیالیست ها برای شناخت هستی سعی دارند که بدون دخالت ذهن و منطق به واقعیات پدیده ای برسند و مفاهیم انتزاعی را به صورت بسیار ملموس درک کنند و به عقیده پیروان این مکتب فلسفی وادبی، این دنیا پوچ و بی هدف است و انسان در این جهان فانی و بی قانون بدون هیچ هدایتگری رها شده است تا هرکس بتواند انتخابگر مسیر زندگی خود باشد.و طبیعتآ به مضامینی چون تنهایی و انزوا، نومیدی ویأس، تشویش و دلهره، حزن و اندوه، پوچی و بدبینی و احساس گناه ناشی از مسؤولیت انتخاب میپردازند.نگاه اگزیستانسیالیستها همیشه «نگاهی حسرت آلود به گذشته است».از نظر نویسندگان اگزیستانسیالیسم توجه به مرگ و روبرو شدن با آن به زندگی معنا می بخشد و انسان را از غرق شدن در گرداب پوچی می رهاند.
اگزیستانسیالیست ها مرگ را «راز هستی» می دانند که باوجود آن «هستی» معنا پیدا می کند و نهایتآ مخاطبینشان را باین نکته توجه می دهند که «انسان بدون سرنوشت در این جهان رهاشده و تنها «مرگ» است که از پیش برای او مقدر شده است.وختم کلام را با قطعه شعری از سهراب بپایان میبرم که میگوید: 


زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق…
و نترسیم از مرگ
مرگ پایان کبوتر نیست
................................................................................​................

چه دروغ و فریب بزرگی که میگویند ،هیچکس با خود چیزی بآن دنیا نمیبرد ؟؟؟
چه بسیار آرزوهاییکه آدمی با خود بگور میبرد!!!!!!
۲۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۷:۲۸ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط hmsokhan1 ، فریماه ، Nastooh ، Niki ، parya ، مجید ، آوای سکوت ، Rasoul ، افتاب گردان
hmsokhan1
حمید مقبل
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 53
کتاب مورد علاقه: ?
تاریخ عضویت: ۲۷ آبان ۱۳۹۲
سپاس ها 281
سپاس شده 404 بار در 59 ارسال
ارسال: #74
RE: بوف کور اثر صادق هدایت
با سلام به تمامی دوستان
راوی در بوف کور تنها می باشد در دنیایی پر از رجاله و لکاته زندگی می کند و مایوس است و مدام از وضعیتی که در آن گرفتار شده است حالت دلهره و یاس را به خواننده منتقل می کند ولی با تمام این تفاسیر آزاد هست (سارتر: انسان محکوم به آزادی است) (منظور آزادی در گزینشها می باشد)، راوی می تواند انتخاب کند از بین انبوه انتخاب ها. او کشتن لکاته و زن اثیری را انتخاب می کند (حال جدای از بحث ها پیرامون رمزگشایی های رمان) و با این انتخاب کل هستی را دگرگون می کند.
راوی در بوف کور دختر اثیری را (که دو ماه و چهار روز پی در پی و مدام بدنبال او بود) که نمادی از خدا می باشد نابود می کند و به خاک می سپارد (اندیشه ای نیچه وار؛ خدا مرده است ولی قرون و اعصار بسیاری طول می کشد تا افسانه اش هم از بین برود) (و یا در سگ ولگرد، صاحب خود را گم می کند و تنها می ماند و مجبور می شود که وجود خود را بپذیرد و در مرکز هستی قرار می گیرد و یا در بن بست با از دست دادن محسن و بعدها مجید تنها می شود و به پوچی میرسد و یا در داستان کوتاه س.گ.ل.ل بشری را که به بی نیازی کامل رسیده است با پوچی روبرو می کند و یا در زنده به گور ""من همیشه زندگانی را به مسخره گرفتم، دنیا، خرافات،مردم، همه اش به چشم یک بازیچه، یک ننگ، یک دروغ و یک چیز پوچ و بی معنی است..." و یا در نمایش نامه "افسانه افرینش" بابا آدم را خدا از بهشت بیرون می کند و او تنها می شود و از ان به بعد این اوست که به زندگی معنی می دهد و تعیین می کند که از ننه حوا لب بگیرد و جبرئیل پاشا مدام بالای سرش قرار نمی گیرد (محض خنده) و یا در نمایش نامه "اعتراض" او در مقابل خالق قرار میگرد و اشتباه آفرینش را به او گوشزد می کند و موارد بیشمار دیگر ) و تنهایی و دلهره اش کامل می شود و اگر هدفی هم برای زندگیش داشت او را از بین برد و به پوچی مطلق رسید و حالا ناگزیر باید راهی را انتخاب کند و محکوم می شود به ادامه دادن . او می خواهد دنیایی بهتر را لمس کند هدایت دردهای زندگی را در داستان هایش به تصویر می کشد تا به انسان دنیای متعفن و پوچ را نشان دهد و از او می خواهد راه بهتری برای مسیر زندگیش انتخاب نماید هدایت هم بمانند اگزیستانس ها هیچ راهی را پیشنهاد نمی نماید بلکن انسان را مجبور به گزینش می کند و می گوید این گزینش "تو" بهترین و درست ترین انتخاب می باشد.
امیر عزیز دین ستیزی هدایت، (که بهتر است به قول دکتر سروش؛ کلمه ی الحاد را به هیچ عنوان در کنار نام هدایت نبریم بلکه بهتر است که از واژه خداناباوری استفاده کنیم تا چوب تکفیر بمانند بسیاری دیگر بر سر هدایت زده نشود و به همین عنوان او را از یادها نبریم) فقط و فقط در غالب اسلام ستیزی نمود پیدا کرده است وگرنه دیدگاه هدایت بسیار کلی تر بوده است و نمی توان او را به اسلام ستیزی محض متهم کرد ...
دسـتِ مـرا گـرفـتـه‌ای، بـا زور می‌بـری بــهــشــت؟
بـخـشیـده‌ام بـهـشـت بـه تـو، با آن حوریـانِ زشـت
مــن آتـــشـــم، خـــانـــه‌ی مــن چـــاهِ دوزخ اســـت
جایی کنار ِ«نیـچه» و «صادق هدایت» و «بـرشت»!

آری هدایت به من اموخت والبته مجبور به اموختن این نکته کرد که در این دنیا تنها و وانهاده هستم و محکوم به آزادی و باید مدام در حال انتخاب باشم و این من هستم که در مرکز هستی قرار دارم و باید بهترین هستی را برای خودم انتخاب نمایم...
از دوستان هم عذرخواهی میکنم که اساعه ادب نموده و در پیشگاه بزرگان، سخنی رانده ام و می دانم که نمی توانم حق مطلبی را که تمایل به ادای آن را دارم بیان نمایم؛ دوستان بزرگوار، اگر فرصت برایشان فراهم شد سپاسگذار می شود که راهنماییم نمایند...
"امیر " عزیز از مطالب پربارتان بسیار بهره بردم.
۲۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۹:۴۷ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط arveensport ، Nastooh ، فریماه ، Niki ، parya ، مجید ، آوای سکوت ، Iron
arveensport
امیر رحیم زاده
***

مدیران بازنشسته
ارسال‌ها: 164
کتاب مورد علاقه: کلیدر-طوطی-دو قرن سکوت
تاریخ عضویت: ۲ آبان ۱۳۹۲
سپاس ها 853
سپاس شده 1417 بار در 179 ارسال
ارسال: #75
RE: بوف کور اثر صادق هدایت
(۲۴-۱۱-۱۳۹۲ ۰۹:۴۷ صبح)hmsokhan1 نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
با سلام به تمامی دوستان
راوی در بوف کور تنها می باشد در دنیایی پر از رجاله و لکاته زندگی می کند و مایوس است و مدام از وضعیتی که در آن گرفتار شده است حالت دلهره و یاس را به خواننده منتقل می کند ولی با تمام این تفاسیر آزاد هست (سارتر: انسان محکوم به آزادی است) (منظور  آزادی در گزینشها می باشد)، راوی می تواند انتخاب کند از بین انبوه انتخاب ها. او کشتن لکاته و زن اثیری را انتخاب می کند (حال جدای از بحث ها پیرامون رمزگشایی های رمان) و با این انتخاب کل هستی را دگرگون می کند.
راوی در بوف کور دختر اثیری را  (که دو ماه و چهار روز پی در پی و مدام بدنبال او بود)  که نمادی از خدا می باشد نابود می کند و به خاک می سپارد (اندیشه ای نیچه وار؛ خدا مرده است ولی قرون و اعصار بسیاری طول می کشد تا افسانه اش هم از بین برود) (و یا در سگ ولگرد، صاحب خود را گم می کند و تنها می ماند و مجبور می شود که وجود خود را بپذیرد و در مرکز هستی قرار می گیرد و یا در بن بست با از دست دادن محسن و بعدها مجید تنها می شود و به پوچی میرسد و یا در داستان کوتاه س.گ.ل.ل بشری را که به بی نیازی کامل رسیده است با پوچی روبرو می کند و یا در زنده به گور ""من همیشه زندگانی را به مسخره گرفتم، دنیا، خرافات،مردم، همه اش به چشم یک بازیچه، یک ننگ، یک دروغ و یک چیز پوچ و بی معنی است..."  و یا در نمایش نامه "افسانه افرینش" بابا آدم را خدا از بهشت بیرون می کند و او تنها می شود و از ان به بعد این اوست که به زندگی معنی می دهد و تعیین می کند که از ننه حوا لب بگیرد و جبرئیل پاشا مدام بالای سرش قرار نمی گیرد (محض خنده) و یا در نمایش نامه "اعتراض" او در مقابل خالق قرار میگرد و اشتباه آفرینش را به او گوشزد می کند و  موارد بیشمار دیگر )   و تنهایی و دلهره اش کامل می شود و اگر هدفی هم برای زندگیش داشت او را از بین برد و به پوچی مطلق رسید و حالا ناگزیر باید راهی را انتخاب کند و محکوم می شود به ادامه دادن . او می خواهد دنیایی بهتر را لمس کند هدایت دردهای زندگی را در داستان هایش به تصویر می کشد تا به انسان دنیای متعفن و پوچ را نشان دهد و از او می خواهد راه بهتری برای مسیر زندگیش انتخاب نماید هدایت هم بمانند اگزیستانس ها هیچ راهی را پیشنهاد نمی نماید بلکن انسان را مجبور به گزینش می کند و می گوید این گزینش "تو" بهترین و درست ترین انتخاب می باشد.
امیر عزیز دین ستیزی هدایت، (که بهتر است به قول دکتر سروش؛ کلمه ی الحاد را به هیچ عنوان در کنار نام هدایت نبریم بلکه بهتر است که از واژه خداناباوری استفاده کنیم تا چوب تکفیر بمانند بسیاری دیگر بر سر هدایت زده نشود و به همین عنوان او را از یادها نبریم) فقط و فقط در غالب اسلام ستیزی نمود پیدا کرده است وگرنه دیدگاه هدایت بسیار کلی تر بوده است و نمی توان او را به اسلام ستیزی  محض متهم کرد ...
دسـتِ مـرا گـرفـتـه‌ای، بـا زور می‌بـری بــهــشــت؟
بـخـشیـده‌ام بـهـشـت بـه تـو، با آن حوریـانِ زشـت
مــن آتـــشـــم، خـــانـــه‌ی مــن چـــاهِ دوزخ اســـت
جایی کنار ِ«نیـچه» و «صادق هدایت» و «بـرشت»!

آری هدایت به من اموخت والبته مجبور به اموختن این نکته کرد که در این دنیا تنها و وانهاده هستم و محکوم به آزادی و باید مدام در حال انتخاب باشم و این من هستم که در مرکز هستی قرار دارم و باید بهترین هستی را برای خودم انتخاب نمایم...
از دوستان هم عذرخواهی میکنم که اساعه ادب نموده و در پیشگاه بزرگان، سخنی رانده ام و می دانم که نمی توانم حق مطلبی را که تمایل به ادای آن را دارم بیان نمایم؛ دوستان بزرگوار، اگر فرصت برایشان فراهم شد سپاسگذار می شود که راهنماییم نمایند...
"امیر " عزیز از مطالب پربارتان بسیار بهره بردم 
حمید عزیز از مطاابت بهره مند شدم . در مورد دین ستیزی هدایت منهم شکی ندارم ولی بطور 100در100 نمیتوانم اورا بشخصه متهم به خداناباوری بکنم ،ولی در مورد دین ستیزیش جملاتی از او هست که جای شکی باقی نمیگذارد و بدلالیلی جای عنوان کردنش درینجا نبست. ولی من بسیار علاقه مندم نظر شما و دیگر دوستان را درین مورد بدانم که اگر زمانه هدایت و مردمانش با آنچه که بود فرق میکرد آیا ما با صادق هدایت دیگری روبرو بودیم یا خیر؟و باز این سؤال که هدایت با همین اندیشه ها بدنیا آمده؟
از شما و همه دوستان که بتوانند پاسخگوی این سؤال باشند بسیار ممنون و سپاسگزارم.

چه دروغ و فریب بزرگی که میگویند ،هیچکس با خود چیزی بآن دنیا نمیبرد ؟؟؟
چه بسیار آرزوهاییکه آدمی با خود بگور میبرد!!!!!!
۲۴-۱۱-۱۳۹۲ ۱۰:۰۱ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط فریماه ، parya ، hmsokhan1 ، آوای سکوت ، Rasoul ، افتاب گردان


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

تماس با ما   انجمن کتاب ایران   بازگشت به بالا   بازگشت به محتوا   بایگانی   پیوند سایتی RSS