عضویت
x

ورود

نام کاربری:

رمز عبور:
 

یا عضو شوید

  گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟



 
امتیاز موضوع:
  • 4 رأی - میانگین امیتازات: 3.75
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
برگزیده اشعار
نویسنده پیام
Atefeh Aqaee
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 350
کتاب مورد علاقه: غزلیات حافظ دیوان شمس شاهنامه
تاریخ عضویت: ۲۶ فروردين ۱۳۹۳
سپاس ها 2795
سپاس شده 1909 بار در 356 ارسال
ارسال: #76
RE: برگزیده اشعار
بگذار که در حسرت دیدار بمیرم
در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم
دشوار بود مردن و روی تو ندیدن
بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم
بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ
در وحشت و اندوه شب تار بمیرم
بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب
در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم
می میرم از این درد که جان دگرم نیست
تا از غم عشق تو دگربار بمیرم
تا بوده ام، ای دوست، وفادار تو بودم
بگذار بدانگونه ، وفادار ... بمیرم ...


سیمین بهبهانی
۹-۲-۱۳۹۵ ۰۵:۵۸ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، Sahar.T
f_hamed
مدیر بازنشسته
***

مدیران بازنشسته
ارسال‌ها: 1,291
کتاب مورد علاقه: صد سال تنهایی کلیدر تاریخچه زمان
تاریخ عضویت: ۲۱ بهمن ۱۳۹۱
سپاس ها 4036
سپاس شده 6855 بار در 1271 ارسال
ارسال: #77
RE: برگزیده اشعار
[تصویر:  p0282558760081%20copy.jpg]

آه هنگامی که یک انسان
می کشد انسان دیگر را
می کشد در خویشتن
انسان بودن را
بشنو ای جلاد
می رسد آخر
روز دیگرگون
روز کیفر
روز کین خواهی
روز بار آوردن این شوره زار خون
زیر این باران خونین
سبز خواهد گشت بذر کین
وین کویر خشک
بارور خواهد شد از گلهای نفرین ...

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول
آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست
۹-۲-۱۳۹۵ ۰۶:۱۵ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Atefeh Aqaee ، Sahar.T
Sahar.T
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 34
کتاب مورد علاقه: غزلیات حافظ،غرورو تعصب
تاریخ عضویت: ۲۵ فروردين ۱۳۹۵
سپاس ها 94
سپاس شده 81 بار در 34 ارسال
ارسال: #78
RE: برگزیده اشعار
سالیانی بود که گرگی پیر
حسرت شکار در دلش مانده
سگ چوپان ما قوی بود و...
گرگ را کرده بود درمانده

هر چه نقشه میکشید آن گرگ
نزد سگ دست او رو می شد
گوییا گرگ پیر در جنگل
داشت خوار و بی آبرو می شد

هرچه گرگ تلاش می کرد
به در بسته می خورد او
حسرت شکار را هر شب
با خودش به خانه می برد او

تا که یک روز گرگ درمانده
گوشه ای نشست و فکری کرد
گرگ نقشه را عوض کرد و
منتظر ماند تا هوا شد سرد

گرگ در مسیر سگ هر شب
استخوانی را رها می کرد
سگ هم استخوان را خورده
باز هم دهان را وا می کرد

کم کم آن سگ به خاطر گرگ
مثل یک دوست جان می داد
گرگ هم برای خود شیرینی
همچنان داشت استخوان می داد

روزها گذشت و ماه ها رفت
گرگ پیر قصه ، بازی را برد
سگ پر ادعای چوپان هم
رام گشت و فریب او را خورد

بعد از آن گرگ پیر ما هر شب
بره ای را به خانه اش می برد
سگ چوپان بخت برگشته
استخوان همان بره را می خورد

گوییا حکایت سگ و گرگ
داستان بین آدم هاست
حیله و فریب و نیرنگ است
آنچه در درون عالم ماست

گاهگاهی مثل گرگ درنده
پشت قلب هم کمین کردیم
گاهیم مثل سگ وفاداریم
زندگی را چنین یقین کردیم

الغرض حواسمان باشد
گرگ ها فریب مان ندهند
گله را ز دستمان برده
استخوان به خوردمان ندهند


#مسعود_محمد پور

آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم 
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست!
۱۱-۲-۱۳۹۵ ۱۱:۱۷ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی
Sahar.T
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 34
کتاب مورد علاقه: غزلیات حافظ،غرورو تعصب
تاریخ عضویت: ۲۵ فروردين ۱۳۹۵
سپاس ها 94
سپاس شده 81 بار در 34 ارسال
ارسال: #79
RE: برگزیده اشعار
دو تا شلوار توی خشکشویی
شبی کردند باهم گفت وگویی

یکی از آن دو خیلی شیکتر بود
کمی از آن یکی باریکتر بود

دوتا جیب بزرگ از پشت و رو داشت
همیشه لنگه اش خط اتو داشت

شکیل و خوشگل و ابریشمی بود
از آن اجناس شیک دیلمی بود

خلاصه جنس مرغوبی خفن داشت
کمربندی ز چرم کرگدن داشت

یکی دیگر چروک و ساده تر بود
کمی از آن یکی افتاده تر بود

تمیز و شسته اما بی اتو بود
هم از بالا هم از پایین رفو بود

به قدری کهنه بود و خسته از کار
به زحمت میشد او را گفت شلوار

گذشت روزها بی ارزشش کرد
تلاش و کارو زحمت نخکشش کرد

پس از یک شست وشو با خوب رویی
نشسته گوشه ای از خشکشویی

به سویش آمد آن شلوار زیبا
به عشوه شانه ها را داد بالا

کنار او نشست و با تکبر
به او میگفت از روی تمسخر

که من یک روز در بوتیک بودم
کنار جنسهای شیک بودم

مرا دیدند مردم پشت شیشه
که شلواری گران بودم همیشه

همیشه تو جایی لوکس بودم
کنار جنسهایی لوکس بودم

کنار کفشهای چرم اعلا
و کتهایی به قیمتهای بالا

پس از یک دوره ی چشم انتظاری
رسید از راه مرد پولداری

تراولهایی از جیبش درآورد
مرا فوری خرید و باخودش برد

چه جاهایی که با آن مرد رفتیم
میان مردمی بی درد رفتیم

همیشه روی مخمل می نشستم
درون جمع اول می نشستم

به یک چشمک برایم شد مهیا
گرانقیمت ترین ماشین دنیا

خوراکم بود چک پول و تراول
تراولهای رنگارنگ و خوشگل

درون خانه ده شلوار بودیم
که باهم مدتی همکار بودیم

درون ناز و نعمت خواب بودیم
همه در خدمت ارباب بودیم

تو اما ظاهراً شلوار کاری
که روی زانوانت وصله داری

دل شلوار کهنه سخت آزرد
ولی پیش رقیبش کم نیاورد

به حسرت گفت ای شلوار زیبا
لباس مردهای رده بالا

منم مثل تو شلوارم برادر
ولی من آبرو دارم برادر

مرا یک مرد فرهنگی خریده
شبی از جمعه بازاری خریده

نه در عمرم تراول دیدم هرگز
نه ماشینهای خوشگل دیدم هرگز

نه روی مخمل و اطلس نشستم
نه با جمعیتی ناکس نشستم

نه دستی را به نامردی فشردم
و نه پولی ز حق الناس خوردم

خدارا شکر اربابم شرف داشت
نهادش ریشه در آب و علف داشت

همیشه سر به زیر و مهربان بود
تمام عمر وقف دیگران بود

به خوشرویی رفاقت کرد با من
صبورانه قناعت کرد با من

نه در عمرش گناه ومعصیت کرد
هزاران مرد دانا تربیت کرد

معلم بود و دانشمند و دانا
نژاد پاک انسانهای والا

معلم در صف پیغمبران است
که دریای معلم بیکران است

اگر صد بار جانم را بسوزند
مرا خیاط ها زانو بدوزند

اگر یک عمر تنهایی بپوسم
به جز پای معلم را نبوسم..
تقدیم به تمام معلمان و فرهنگیان کشورم

آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم 
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست!
۱۱-۲-۱۳۹۵ ۰۹:۵۴ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، علی خانی
Sahar.T
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 34
کتاب مورد علاقه: غزلیات حافظ،غرورو تعصب
تاریخ عضویت: ۲۵ فروردين ۱۳۹۵
سپاس ها 94
سپاس شده 81 بار در 34 ارسال
ارسال: #80
RE: برگزیده اشعار
؛
از کفر من
تا دین تو…
راهی به جز…
تردید نیست !
دلخوش…
به فانوسم مکن!
اینجا مگر…
خورشید نیست؟!
با حس ویرانی بیا ... تا بشکند…
دیوار من!
چیزی نگفتن
بهتر از… تکرار طوطی وار من!
بی جستجو
ایمان ما…
از جنس…
عادت می شود!
حتی عبادت…
بی عمل…
وهم سعادت می شود!
با عشق…
آنسوی خطر
جایی برای…
ترس نیست!
در انتهای موعظه…
دیگر مجال…
درس نیست!
کافر اگر عاشق شود…
بی پرده…
مومن می شود!
چیزی شبیه معجزه ... با عشق…
ممکن می شود
افشین یداللهی

آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم 
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست!
۲۰-۲-۱۳۹۵ ۱۰:۲۲ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، Atefeh Aqaee


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

تماس با ما   انجمن کتاب ایران   بازگشت به بالا   بازگشت به محتوا   بایگانی   پیوند سایتی RSS