عضویت
x

ورود

نام کاربری:

رمز عبور:
 

یا عضو شوید

  گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟



 
امتیاز موضوع:
  • 6 رأی - میانگین امیتازات: 4.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
متون زیبای ادبی
نویسنده پیام
Niku
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 399
کتاب مورد علاقه: ♥ قرآن کریم ♥ شازده کوچولو # دریای گوهر:دکتر حمیدی # راز فال ورق:یوستین گوردر
تاریخ عضویت: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۳
سپاس ها 1426
سپاس شده 1877 بار در 397 ارسال
ارسال: #1
متون زیبای ادبی
با سلام خدمت همه بزرگواران
اینجا لطفا متون ادبی زیبایی که خودتون می نویسید یا از جایی میخونید بذارید 
ممنون

توی یک جمع نشسته بودم بیحوصله بودم طبق عادت همیشگی مجله را برداشتم ورق زدم مداد لای آن را برداشتم همینکه توی دلم خواندم سه عمودی
یکی گفت بگو بلند بگو
گفتم یک کلمه سه حرفیه 
از همه چیز برتر است
آقا گفت : پول
تازه عروس مجلس گفت : عشق
شوهرش گفت : یار
کودک دبستانی گفت : علم
آقا پشت سر هم گفت : پول اگه نمیشه طلا ، سکه 
گفتم : آقا اینها نمیشه 
گفت : پس بنویس مال
گفتم : آقا بازم نمیشه 
گفت : جاه
خسته شدم با تلخی گفتم : نه نمیشه 
دیدم ساکت شد 
مادر بزرگ پیر گفت :عمر
سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت : کار
محسن خندید و گفت : وام
یکی از آن وسط بلند گفت : وقت
یکی گفت : آدم
دوباره یکی گفت : خدا
خنده تلخی کردم و مداد را گذاشتم سرجایش اما فهمیدم تا همه شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی حتی یک کلمه سه حرفی آن هم درست در نمی آید باید جدول کامل زندگیشان را داشته باشی بدون آن همه چیز بی معناست هرکس جدول زندگی خود را دارد هنوزبه آن کلمه سه حرفی جدول خودم فکر میکنم،،،،،،،
شاید کودک پابرهنه بگوید کفش
کشاورز بگوید برف
لال بگوید حرف
ناشنوا بگوید صدا
نابینا بگوید نور
ومن هنوز درفکرم فکر
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۵-۱۲-۱۳۹۳ ۱۲:۵۸ صبح، توسط Niku.)
۲۵-۱۲-۱۳۹۳ ۱۲:۵۶ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط mohsen gh ، f_hamed ، Rasoul ، علی خانی ، Atefeh Aqaee ، MACh ، مجید ، samsara ، scarecrow ، taghi73 ، alaie
Atefeh Aqaee
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 351
کتاب مورد علاقه: غزلیات حافظ دیوان شمس شاهنامه
تاریخ عضویت: ۲۶ فروردين ۱۳۹۳
سپاس ها 2795
سپاس شده 1907 بار در 356 ارسال
ارسال: #2
RE: متون زیبای ادبی
دان هرالد (طنزنویس امریکایی)

اگر عمر دوباره داشتم:

اشتباهات بیشتری مرتکب میشدم!

همه چیز را آسان می گرفتم

تنها اندکی از رویدادهای جهان را جدی می گرفتم
اهمیت کمتری به بهداشت میدادم!

مسافرت بیشتر میرفتم
از کوهها بیشتر بالا میرفتم
در رودخانه های بیشتری شنا میکردم!

بستنی بیشتر میخوردم و اسفناج کمتر!

مشکلات واقعی بیشتری داشتم
و مشکلات واهی کمتری!

آخر ببینید ، من از آدمهایی بودم که بسیار محتاط و عاقلانه زندگی کردم
البته من هم لحظات سرخوشی داشتم ، اما اگر عمر دوباره داشتم ، از این لحظات سرخوشی بیشتر میداشتم.

من هرگز جایی بدون دماسنج ، پالتو ، بارانی و… نمی رفتم .
اگر عمر دوباره داشتم
سبکتر سفر میکردم
وقت بهار ، زودتر پابرهنه راه میرفتم
و وقت خزان دیرتر به این لذت خاتمه میدادم.

از مدرسه بیشتر جیم میشدم
گلوله های کاغذی بیشتری به معلم هایم پرتاب میکردم!

بیشتر عاشق میشدم
پایکوبی و شادی بیشتری میکردم.

و در روزگاری که همگان عمرشان را وقف بررسی وخامت اوضاع میکنند ، من به ستایش آسان گرفتن اوضاع می پرداختم ؛
زیرا با ویل دورانت موافقم که میگوید:

"شادی از خرد عاقل تر است! "
۲۵-۱۲-۱۳۹۳ ۱۱:۵۸ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط mohsen gh ، علی خانی ، Niku ، f_hamed ، مرضیه ، MACh ، مجید ، miladgh94 ، samsara ، Dordeh ، Rasoul ، TarahEnergySepanta
Niku
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 399
کتاب مورد علاقه: ♥ قرآن کریم ♥ شازده کوچولو # دریای گوهر:دکتر حمیدی # راز فال ورق:یوستین گوردر
تاریخ عضویت: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۳
سپاس ها 1426
سپاس شده 1877 بار در 397 ارسال
ارسال: #3
RE: متون زیبای ادبی
چند روز دیگر
امروز
پارسال می شود 
کمی ساده 
اندکی خنده دار
وقدری عادی !
امروز سالهاست می رود 
و 
ما همیشه 
چشممان پی فرداست .
افسوس !
به فکر پاییز 
تابستان را 
و به فکر بهار 
زمستان را
فدا می کنیم . 
جشن می گیریم 
عید می گیریم 
و دوباره
همانی می شویم که بودیم 
با اختلاف 
چند تار موی سپید تر !!


"آدم ها" مي آيند


گاهي در زندگي ات مي مانند 
گاهي در خاطره ات،


آن ها كه در زندگي ات مي مانند 
همسفر مي شوند
آن ها كه در خاطرت مي مانند
كوله پشتيِ تمامِ تجربياتت براي سفر ...


گاهي "تلخ"...
گاهي "شيرين"


گاهي با يادشان "لبخند" مي زني
گاهي يادشان لبخند از "صورتت" برمي دارد


اما تو...
لبخند بزن
به تلخ ترين خاطره هايت حتي...


آدمها مي آيند
و اين آمدن
بايد رخ بدهد


تا تو بداني:


"آمدن" را همه بلدند
اين "ماندن" است
كه هنر مي خواهد...
(سيمين بهبهاني)
۲۶-۱۲-۱۳۹۳ ۰۲:۱۹ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط mohsen gh ، علی خانی ، f_hamed ، مرضیه ، MACh ، مجید ، samsara ، Atefeh Aqaee ، scarecrow ، alaie
Niku
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 399
کتاب مورد علاقه: ♥ قرآن کریم ♥ شازده کوچولو # دریای گوهر:دکتر حمیدی # راز فال ورق:یوستین گوردر
تاریخ عضویت: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۳
سپاس ها 1426
سپاس شده 1877 بار در 397 ارسال
ارسال: #4
RE: متون زیبای ادبی
اگرانسانها ميفهميدند چقدرمحدوددركنارهم هستند،نامحدودهمديگررادوست ميداشتند.
"اینقدر خودت رو نگیر
اینقدر با تکبر و غرور با آدم حرف نزن
وقتی کسی به تو ابراز علاقه کرد
فکر نکن که فوق العاده ای
شاید اون کم توقعه..."
به تاريخ های روی سنگ قبر نگاه کنید:
تاريخ تولد- تاريخ مرگ
آنها فقط با يك خط فاصله از هم جدا شده اند،
همين خط فاصله كوچك نشان دهنده تمام مدتي است كه ما
روي كره زمين زندگي كرده ايم،
ما فقط به اندازه يك " خط فاصله" زندگي مي كنيم!
و ارزش اين خط كوچك را تنها كساني مي دانند كه به ما عشق ورزيده اند.
پس اسلحه غرورت کنار بگذار و آرامش و صلح را به اطافیانیت هدیه کن.


بياييد به چرايى خلقتمان بيانديشيم
بياييد بيشتر يكديگر را دوست داشته باشيم
دير تر عصباني شويم
بيشتر قدرداني كنيم
كمتر كينه توزي كنيم
بيشتر احترام بگذاريم
بيشتر لبخند بزنيم
و به ياد داشته باشيم كه اين " خط فاصله" خيلی كوتاه است
۱-۱-۱۳۹۴ ۰۶:۱۳ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط mohsen gh ، علی خانی ، MACh ، مجید ، samsara ، Rasoul ، Atefeh Aqaee ، scarecrow ، روشندل ، مهتاب قبادیان
علی خانی
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 781
کتاب مورد علاقه: در جستجوی زمان از دست رفته
تاریخ عضویت: ۲۸ تير ۱۳۹۳
سپاس ها 2639
سپاس شده 4029 بار در 776 ارسال
ارسال: #5
RE: متون زیبای ادبی
سلام نیکوی عزیز. ممنون از موضوع خوبی که باز کردین و متون فوق العاده ای که می ذارین. مطلب آخرتون با موضوع گفتگوها هماهنگی عجیبی داره. هر چیزی رو می شه خلاصه کرد و به گزیده ترین حالتش رسید (دیدین آهنگ های مورد علاقه تون رو گلچین می کنید و چند بار که گوش دادین آخرش می بینین فقط یکی قابل تحمله. آنهم بعد چند بار گوش دادن دیگه از خیرش می گذرین). تمام کتاب های عالم رو می شه خلاصه کرد و کنار هم گذاشت و اینقدر ادامه داد تا به یه کلمه تا به یک حس رسید. این حس ممکنه همانی باشه که در نوشته آخر نیکوی عزیز هست. حسی که در شور و شعور سوزان شعرهای خیام هست، در مولوی زبانه می کشد، در حافظ به آرامش پختگی می رسد، در سعدی در معرض چشمان تماما باز است و در زندگی های ما شاید باید در شادی های کوچک بی دلیل دنبالشون گشت.

بی ما، بسی گُل خواهد روئید
۱-۱-۱۳۹۴ ۰۷:۵۹ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Niku ، مرضیه ، MACh ، مجید ، samsara ، Rasoul ، Atefeh Aqaee ، احسان آشنا
Niku
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 399
کتاب مورد علاقه: ♥ قرآن کریم ♥ شازده کوچولو # دریای گوهر:دکتر حمیدی # راز فال ورق:یوستین گوردر
تاریخ عضویت: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۳
سپاس ها 1426
سپاس شده 1877 بار در 397 ارسال
ارسال: #6
RE: متون زیبای ادبی
با سلام 
چه تعبیر زیبایی داشتید آقای خانی اونقدر زیبا که دلم نیامد به یک دکمه تشکر بسنده کنم.
واقعا همینه زندگی با تمام پیچیده بودنش خیلی ساده س خیلی ساده تر از اونی که بشه فکرش رو کرد، کافیست فقط اون من کذایی یک جایی واقعا از بین برود یا بشود ما یعنی من و پروردگار یعنی آنچه که میخواهم فقط رضای اوست هر کاری که میکنم فقط برای اوست آنوقت دیگر نه توقعی از کسی داریم نه بی احترامی ای میشود نه بدی ...
در آستانه بهار براتون از زبون فریدون مشیری دعا میکنم که 
همیشه شاد و همیشه سرسبز باشید .... و خستگی ناپذیر...
۲-۱-۱۳۹۴ ۰۲:۳۴ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، مرضیه ، MACh ، مجید ، samsara ، Rasoul ، scarecrow
Niku
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 399
کتاب مورد علاقه: ♥ قرآن کریم ♥ شازده کوچولو # دریای گوهر:دکتر حمیدی # راز فال ورق:یوستین گوردر
تاریخ عضویت: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۳
سپاس ها 1426
سپاس شده 1877 بار در 397 ارسال
ارسال: #7
RE: متون زیبای ادبی
ﭘﺴﺮ ﮔﺎﻧﺪﯼ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :
ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﻩ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺩﺍﺷﺖ، ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ
ﺷﻬﺮ ﺑﺮﺳﺎﻧﻢ، ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﺳﺎﻧﺪﻡ ﮔﻔﺖ:
ﺳﺎﻋﺖ 05:00 ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺎ ﻣﻨﺘﻈﺮﺕ ﻫﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﮔﺮﺩﯾﻢ .
ﻣﻦ ﺍﺯ ﻓﺮﺻﺖ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩﻡ، ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﯾﺪ ﮐﺮﺩﻡ، ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ
ﺗﻌﻤﯿﺮﮔﺎﻩ ﺑﺮﺩﻡ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺭﻓﺘﻢ .
ﺳﺎﻋﺖ 05:30 ﯾﺎﺩﻡ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﭘﺪﺭ ﺑﺮﻭﻡ ! ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺳﺎﻋﺖ
06:00 ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ !
ﭘﺪﺭ ﺑﺎ ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﭼﺮﺍ ﺩﯾﺮ ﮐﺮﺩﯼ؟ !
ﺑﺎ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺒﻮﺩ، ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪﻡ ﻣﻨﺘﻈﺮ
ﺑﻤﺎﻧﻢ !
ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻪ ﻗﺒﻼ ﺑﻪ ﺗﻌﻤﯿﺮﮔﺎﻩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺖ :
ﺩﺭ ﺭﻭﺵ ﺗﺮﺑﯿﺖ ﻣﻦ ﺣﺘﻤﺎ ﻧﻘﺼﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ
ﻻﺯﻡ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﮕﻮﯾﯽ ! ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﻔﻬﻤﻢ ﻧﻘﺺ ﮐﺎﺭ ﻣﻦ
ﮐﺠﺎﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﻫﺠﺪﻩ ﻣﺎﯾﻞ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻬﻢ
ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ !
ﻣﺪﺕ ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻋﺖ ﻭ ﻧﯿﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺵ ﺍﺗﻮﻣﻮﺑﯿﻞ ﻣﯽ ﺭﺍﻧﺪﻡ ﻭ ﭘﺪﺭﻡ ﺭﺍ ﮐﻪ
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺩﺭﻭﻍ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺑﻮﺩ
ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ !
ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﮕﻮﯾﻢ !
ﺍﯾﻦ ﻋﻤﻞ ﻋﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﭘﺪﺭﻡ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻧﯿﺮﻭﻣﻨﺪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ
80 ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺪﺍﻥ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﻢ
۴-۱-۱۳۹۴ ۰۲:۱۶ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، مرضیه ، MACh ، f_hamed ، مجید ، samsara ، Atefeh Aqaee ، scarecrow ، روشندل
Niku
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 399
کتاب مورد علاقه: ♥ قرآن کریم ♥ شازده کوچولو # دریای گوهر:دکتر حمیدی # راز فال ورق:یوستین گوردر
تاریخ عضویت: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۳
سپاس ها 1426
سپاس شده 1877 بار در 397 ارسال
ارسال: #8
RE: متون زیبای ادبی
"کارل گوستاو یونگ" روانشناس سوئیسی تعبیرِ جالبی از انسانِ خوشحال دارد که بسیار از تعریفِ عادی و معمولِ خوشحالی فاصله دارد:
بر اساسِ این تعریف،
خوشحال بودن یعنی توانمنديِ بالاي ما در شكيبايي و استقامت در  برابر سختی ها. 
خوشحالی یعنی اطمینانی درونی به این که درد و رنج و سختی و بیماری و مرگ جزء لاینفك زندگی ست اما هیچ کدام از آنها نمی تواند مرا از پا بیاندازد.
خوشحالی یعنی میل به زندگی علی رغم علمِ به فانی بودنِ همه چیز،
خوشحالی یعنی در سختی ها لبخند زدن،
خوشحالی یعنی آگاهی از توانمندی بزرگ ما براي به دوش کشیدنِ مشکلات،
خوشحالی یعنی بعد از هر زمین خوردن همچنان بتوانیم بلند شویم،بعد از هر گریه همچنان بتوانیم بخندیم و لبخند بر لبِ دیگر همنوعان بیاوریم،
خوشحالی یعنی حضورِ کاملِ ما در هستی،
خوشحالی یعنی همچون رودجاری بودن و در حرکت بودن،عبور کردن و به عظمتی بی پایان چشم دوختن 
خوشحالی یعنی توانایی ما به گفتنِ یک آريِ بزرگ به زندگي


خوشحالي يعني ادامه دادن
...
۷-۱-۱۳۹۴ ۰۴:۲۹ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، مجید ، علی خانی ، mohsen gh ، samsara ، مرضیه ، navazesh ، Rasoul ، Atefeh Aqaee ، scarecrow
مجید
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 245
کتاب مورد علاقه: روش
تاریخ عضویت: ۱۸ آذر ۱۳۹۲
سپاس ها 751
سپاس شده 1045 بار در 239 ارسال
ارسال: #9
RE: متون زیبای ادبی
یکی از زیباترین متنهایی که تاکنون دیده ام و هرگز به عمق آن نرسیدم این است :
اي مشتاق عشق ناله از سر جان كن تا در دل جانان مؤثـّر آيد و گريه از چشم روح نما تا به لقاي محبوب روشن شود و از سوزش دل بزار تا جمال يار بيني و از آتش عشق بسوز تا چون شمع از حُسنِ نگار برافروزي؛ دست از عالم هستي بردار تا به گردن دوست اندازي و دل از دل بكن تا طرّهء دلدار كشي؛ پا بر دايرهء وجود زن تا از نقطهء مقصود سر بر آري؛ سر در صحراي فنا گذار تا در مصر بقا وارد گردي.  گوش را باز كن تا سروش آواز غيب شنوي؛ لطيفهء روح را منزّه كن تا بر اسرار خلوتخانهء دوست آگاه شوي؛ پَرِ روحاني بگشا تا در عماء صمدي طائر گردي و به روح قدسي متصاعد شو تا در بساط دوست معنوي حاضر آيي.  قدمي از سَرِ جان پيش گذار تا در پيشگاه قِدَم راه يابي و قلمي به دورِ عالم غيب و شهود كش تا مشهود  به دورمقصود گردي.

قسم به روح بقا كه اگر رنـّات وفا را از اين نملهء سودا به سمع سدادبشنوي، البتّه از سر عالم ايجاد به يك مرتبه برخيزي و از جذب وداد صدهزار هزار عوالم روح ضياء مجرّد الهي را به ياد دوست فدا نمايي و به صدهزار هزار چشم از اشتياق جمال دوست اشك خونين فشاني.  عالم‌هاي مسافت لاحدّ را در بيابان‌هاي هلاك و ظمأ به چشم حشا طيّ نمايي كه شايد به وادي مقصود برسي ودهرهاي دوري لایعد را از انتظار به جان بگذراني كه آيا در محفل قرب جانان وارد شوي.  اگر روح بقا گردي رجا كني كه خاكپاي مبارك دوست گردي و اگر سلطان غنا شوي طلب نمايي كه يك آن بندگي دوست كني. 

الله اكبر كه شمع‌هاي روح از اشتياق لقاي محبوب در ليالي هجر چگونه مي‌سوزندو مشتعلند و ما به خيال نفس مشغول و چشم‌هاي مقدّسهء عوالم غيب چگونه از مشاهدهء جمال دوست خون مي‌بارد و ما به ملاحظهء پوست گرفتار.  قدم‌هاي عاليهء مقرَّبين در بيابان‌هاي خشكزار به هزار هزار خاري در طلب ياري مي‌دوند و ما در ظلّ هوا آرميده‌ايم؛ و دلهاي نازك محبوبين از سوز و گداز مفارقت دوست آب گشته و ما در مهد خواب مستريحيم.  سبحان‌الله كه جميع ارواح مجرّدهء الهي از اقصي عوالم لااسم و لارسم چون برق گذشتند و ما از ادني مراتب نفس قدم برنداشتيم و جميع ارواح منيرهء ربّاني از اعلي معارج عزّ صمداني عروج نمودند و ما از اوّل درجهء حيواني خارج نگشته‌ايم.  روح وجود مات گشته كه چه غفلتي رو نموده و چه اعراضي عارض گشته كه اگر صدهزار ورقاء قدس در هواي بقا به الحان روح انسي تغنّي نمايد يك روح مهتزّ نمي‌شود و يك نفس به حركت نمي‌آيد و اگر صدهزار طمطام عطر بقا و طيبِ ضياء مسك سنا در عالم بريزند يك رائحهء خوشی از خَلقي متصاعد نمي‌گردد و اگر جهان‌هاي جانهاي الهي كُلاّ َ فاني و معدوم گردند و نمانَد در عالم مگر یک  نفس كه او متذكّر نمي‌شود و منقطع نمي گردد. 

آخر نه قسم به روح عماء كه آن روح‌الأرواح همهء ارواح و  آن جان همهء جانان چگونه ذات منيع و هيكل محبوبرا به كلّي فدا نمود و چگونه آن روح جذب و ساذج قدسي به جان شيرين بسوخت و چگونه ارواح الهيّه كه جسد هر يك مقابل بود با ارواح جميع ملكوت سموات و ارض كه هر يك به چه انواع انقطاع در راه دوست فدا و فاني شدند.  مشاهده كنيد كه يك وجود تا به حال متذكّر اين احوال عظمي و اين ظهورات كُبري، كه سمواتِ غيب منفطرند از يك اثر آنها، نشده و اگر اين بعوضهء ضعيف چون هماي قدرت گيرد و در عماء عزّ رفعت متصاعد شود و هزار هزار جان بر سر امكان شكافد كه احدي ارادهء تذكّر نمي‌نمايد و اگر اين ذبابهء ذلـّت چون سيمرغ عزّت شود و در رفرف عظمت طائر گردد و در هر نفسي صدهزار پر زند كه يك دل از جا حركت نمي‌كند و يا اين نملهء مفقود اگر سليمان كشور وجود شود و انگشتر مقصود به انگشت نمايد نه خود جذب مي‌شود و نه وجودي از  موجود. 

سبحان‌الله  نمي‌دانم دوستان عالم هستي داستانِ دوستي را فراموش كرده‌اند و يا عاشقان مشعر هستي دفتر شور را مستور نموده‌اند.  اگر عندليبان الهي در ايّام وصل به سروش نيايند ديگر چه زمان خواهند آمد و اگر ارواح ساذجه اليوم رائحه‌اي از مكمن روح بقا نشنوند ديگر هرگز نخواهند شنيد.  آخر شكرستان شهد بقا از ساغر لعل عماء مرشوح است، اي عندليبان مصر معنوي كجاييد؛ گلستان صرف لطافت از جذبهء حُسن جمال عيان، اي بلبلان عشق معاني كجاييد؛ شمع بقا در انجمن دوست مشتعل است، اي پروانگان عشق جمع شويد؛ نور لقا از جبين ضياء مُشرق است، اي والهان جمال مشاهده كنيد.  حُسن غيبي پرده از رخسار جمال معنوي برداشته، اي عاشقان باديهء هوا به هوش آييد.  مجعّدات جعد ملفوف را در تحت نقاب بيرون آورده، اي طايران قدسي وقت است وقت؛ ابواب مدينهء بقا مفتوح است اي مهجوران بيداي فنا وقت است وقت.  ساقي بقا با كئوب لقا از جذب ايستاده، اي تشنگان سفر هلاكت تعجيل نماييد؛ محبوب قِدَم بر عرش اعظم نشسته، تلقاء وجه حاضر شويد؛ نسائم وفا از صبح عماء مهيّج است، اي مهجوران بادهء هوا به هوش آييد؛ شمس جمال از فجر لامثال بر مطلع زوال طالع گشته و به جميع انوار مرتفع آمده است؛ بس است، از رقود غفلت برخيزيد.  سَيَخفي الجمال في قمص الجلال أنتم حينَئِذٍ تتضرّعون و تصرخون و تبكون.  ورقاء روح بر افنان سدرهء محبوب است، اي طيور وفا جمع شويد؛ ابحر لطافت از شمال شعرات مرحمت به موج آمده، اي جواهر ساذجيات از جبروت اوّليّات و آخريّات خارج  شويد و از لاهوت سرمديّات وازليّات منزّه گرديد تا اين نسيم روحاني را از شمال شعرات معاني بشنويد و اين شمیم طيب سنا را از مشكيّات جعد وفا استشمام نماييد و نور عماء ازليّه را از اين غبراء وحلیه تر و تازه سازيد و گيسوان حوري انس را از اين تر مشك ناب تاب دهيد.  اي زليخاي حجلهء غيب چادر ناموس عصمت را بر سر و رو بر در؛ اي يوسف روح جمالت در مصر ضياء ظاهر شده، اي عاشق مهجور قميص صبور چاك زن، معشوقهء وصالت آمده

اي روح عشق تا به كي اندر شكيب و صبر                آتش بگير و بر همه آفاق جان بــــزن

عـــشّاق‌وارگــيــــر دو شــــــمـــــشيـــــر ابـــــــرويـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش                   يكسر به گردنِ همهء كَون و مكان بزن

بـــــــــرگـــــيـــــرايـــــــــــــن دو نـــــــافــــــــه تــــر مـــــشك جاودان           طيب حيات بر همهء ارواح جان بزن

هـــــيــن يك صلا زعــالم اتمام حُسن دوست             در صـــــــــــــــــــــــد هزار عالم بيناميان بزن

برسوز جمله پــــــــــــــــــــــــــــردهء عصمت‌سراي قــــــدس             وانگاه تش به مكمن قدسانيان بـــزن

در صــدهــــــزارعـــــــــــــــــــــــالـــــــــــــم بالاي غيب قدس          بر نام دوست عالم آتش به جان بزن

أن يا كبد الرّقودإلي متي تكون راقداً في قلب الوجود فاحترقي بهذا النّار الموقدة الملتهبة عن اوراق سدرة المقصود الّذي قد كان في جبل الدّيار علي النّار بالنّار.

اي مخمود تا به كي دربئر قيود؟  بگير اين حبل وقود را بر كمر جان محكم بربند و چون سپند محبّت الهي از نار عشق صمداني بخند و از چَهِ طبيعت به عالم بلند جان متصاعد شو تا دست از لامكان برداري و فوق لامكان گيري و دست دوست به دست گيري.

باري كجا تواند ايننملهء مفقود در نزد آن جذبهء محمود ذكر جمال مقصود نمايد.  بهتر آنچه بود و نبودِ عوالم غيب و شهود است، معدوم و منفي كنيم و به الحان مباركِ دوست لطيفهء روح را متذكّر شويم.  لوحي به جهت آن سائر قرب قدس مقامات معنوي مسطور شد؛ با ايادي روح اخذ نماييد و به نظر جان ملاحظه كنيد و به ساذج فؤاد متذكّر شويد و به خيط عنايت متمسّك گرديد و به ذيل توكّل متشبّث وا ز اين ارياح لطيفه استشمام نماييد تا اين كه تمام رحمت ربّاني را از اين جام اخذ نماييد تا از آن  نغمات روح عماء 
که از مكمن ضياء مرتفع شده به يمين دوست رجوع نماييم.  حينئذٍ يقول إنّا بالدّوست و إنّا للدوست لَمنقطعین.
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۷-۱-۱۳۹۴ ۰۹:۴۸ عصر، توسط مجید.)
۷-۱-۱۳۹۴ ۰۹:۰۲ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، Niku ، mohsen gh ، samsara ، مرضیه ، Rasoul ، scarecrow
Niku
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 399
کتاب مورد علاقه: ♥ قرآن کریم ♥ شازده کوچولو # دریای گوهر:دکتر حمیدی # راز فال ورق:یوستین گوردر
تاریخ عضویت: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۳
سپاس ها 1426
سپاس شده 1877 بار در 397 ارسال
ارسال: #10
RE: متون زیبای ادبی
سواد
     تعريف كلاسيك سواد توانايي خواندن و نوشتن است.
اما امروزه در قرن بيست يكم توانايي خواندن و نوشتن تنها بخش كوچكي از تعريف سواد است و حتي داشتن مدارك و مدارج عاليه دانشگاهي نيز دال بر با سوادي افراد نيست.


     بر اساس تعريف يونسكو شخص با سواد فردي است ك تمام پارامتر هاي زير را در خود داراست:


١- سواد عاطفي: توانايي برقراري روابط عاطفي با خانواده، همسر و دوستان به نحو احسن


٢- سواد ارتباطي: توانايي برقراري ارتباط و تعامل با تمامي اعضاي جامعه (آداب معاشرت- روابط اجتماعي احسن)


٣- سواد مالي: توانايي مديريت اقتصادي درآمد (چگونگي پس انداز، سرمايه گذاري و مديريت خرج)


٤- سواد رسانه: اينكه بدانيم كدام رسانه ها معتبر و كدام نا معتبر است؛ توانايي تشخيص وثوق اخبار و ديگر پيام هاي رسانه اي


٥- سواد آموزش و پرورش: توانايي تربيت فرزندان به نحو احسن


٦- سواد رايانه: توانايي استفاده از مهارت هاي هفت گانه رايانه ICDL ( مفاهيم پايه فناوري اطلاعات و ارتباطات، استفاده از رايانه و مديريت فايل ها، واژه پرداز word، صفحه گستر Excel، استفاده از پايگاه داده ها Access ،ارايه مطالب PowerPoint و اينترنت
۷-۱-۱۳۹۴ ۰۹:۵۲ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط مجید ، علی خانی ، navazesh ، mohsen gh ، samsara ، مرضیه ، Rasoul ، Atefeh Aqaee ، احسان آشنا
علی خانی
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 781
کتاب مورد علاقه: در جستجوی زمان از دست رفته
تاریخ عضویت: ۲۸ تير ۱۳۹۳
سپاس ها 2639
سپاس شده 4029 بار در 776 ارسال
ارسال: #11
RE: متون زیبای ادبی
(۷-۱-۱۳۹۴ ۰۴:۲۹ عصر)Niku نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
"کارل گوستاو یونگ" روانشناس سوئیسی تعبیرِ جالبی از انسانِ خوشحال دارد که بسیار از تعریفِ عادی و معمولِ خوشحالی فاصله دارد:
...............
خوشحالی یعنی میل به زندگی علی رغم علمِ به فانی بودنِ همه چیز،
.......................

خوشحالي يعني ادامه دادن
...


این همه فلسفه "کامو" است. عیش در عین اشراف بر تباهی و پوچی (به زعم کامو) حیات.
کتاب "شجاعت بودن" پل تیلیش هم به طور مبسوط به این موضوع پرداخته و آن را از منظر تقابل با فلسفه و ایمان مسیحی توضیح می دهد. تم اصلی "راز جاودانگی" اونامونو و عمق عبارت جاودانه "بودن یا نبودن" شکسپیر در هملت هم همین است.

بی ما، بسی گُل خواهد روئید
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۷-۱-۱۳۹۴ ۱۱:۵۹ عصر، توسط علی خانی.)
۷-۱-۱۳۹۴ ۱۱:۵۶ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Niku ، mohsen gh ، samsara ، مرضیه ، مجید ، navazesh ، Rasoul ، Atefeh Aqaee
samsara
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 95
کتاب مورد علاقه: بوف کور مسخ هبوط
تاریخ عضویت: ۲۷ مرداد ۱۳۹۲
سپاس ها 1101
سپاس شده 630 بار در 97 ارسال
ارسال: #12
RE: متون زیبای ادبی
درود
: من آموخته ام ساده ترین راه برای شادبودن ٬دست کشیدن از گلایه است .
من آموخته ام تشویق یک آموزگار خوب می تواند زندگی شاگردانش را دگرگون کند.
من آموخته ام افراد خوش بین نسبت به افراد بدبین ٬عمر طولانی تری دارند.
من آموخته ام نفرت مانند اسید ٬ظرفی راکه درآن قرار دارد٬از بین می برد.
من آموخته ام ٬بدن برای شفا دادن خود توانایی عجیبی دارد فقط باید با کلمات مثبت با آن صحبت کرد.
من آموخته ام اگر می خواهم خوشحال باشم باید سعی کنم دل دیگران را شاد کنم .
من آموخته ام اگر دو جمله ی «خسته ام» و«احساس خوبی ندارم » را از زندگی حذف کنم بسیاری از بیماری ها وخستگی ها برطرف می شوند .
من آموخته ام وقتی مثبت فکر می کنم شادتر هستم و افکار مهرورزانه در سر می پرورانم .
و سرانجام این که 
من آموخته ام با خدا ٬همه چیز ممکن است .

سامسارا
۸-۱-۱۳۹۴ ۰۹:۵۳ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، مرضیه ، Niku ، f_hamed ، Dordeh ، Rasoul ، مجید ، Atefeh Aqaee ، taghi73
samsara
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 95
کتاب مورد علاقه: بوف کور مسخ هبوط
تاریخ عضویت: ۲۷ مرداد ۱۳۹۲
سپاس ها 1101
سپاس شده 630 بار در 97 ارسال
ارسال: #13
RE: متون زیبای ادبی
: جا گذاشتن کتاب در مکان‌های عمومی رفتاری است که اکنون در ایتالیا و فرانسه هم رو به فزونی گذاشته. کسی که کتابش را در مکانی عمومی رها می‌کند، هویت خود را آشکار نمی‌‌کند و ادعایی هم بابت قیمت کتاب ندارد، اما یک درخواست از خواننده یا خوانندگان احتمالی بعدی دارد:‌ «شما نیز بعد از خواندن کتاب، آن را در محلی مشابه قرار دهید تا دیگران هم بتوانند از این اثر استفاده کنند.» «رول هورنباکر» نخستین کسی بود که این حرکت را انجام داد. او یک فروشنده‌ی رایانه در ایالت میسوری آمریکا بود و نام این رفتار را Book Crossing گذاشت یعنی «کتاب‌ در گردش». در فرانسه کتاب‌های در حال گردش از ده‌هزار جلد فراتر رفته است. این رفتار جدید را می‌شود به نوعی «کمپین کتاب‌خوانی» یا «کمپین به اشتراک گذاشتن کتاب» در نظر گرفت؛ کمپینی که می‌تواند به مثابه‌ی یک پروژه‌ی فرهنگی قابل تامل باشد.

با امتنان - سامسارا
۹-۱-۱۳۹۴ ۱۱:۲۷ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، مرضیه ، Niku ، Dordeh ، Rasoul ، مجید ، Atefeh Aqaee ، مهتاب قبادیان ، احسان آشنا
Niku
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 399
کتاب مورد علاقه: ♥ قرآن کریم ♥ شازده کوچولو # دریای گوهر:دکتر حمیدی # راز فال ورق:یوستین گوردر
تاریخ عضویت: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۳
سپاس ها 1426
سپاس شده 1877 بار در 397 ارسال
ارسال: #14
RE: متون زیبای ادبی
.
" عادت "
آیا تا به حال به اجبار به دستشویی عمومی رفته اید که بوی بد بدهد بطوری که حالت خفه شدن به شما دست بدهد؟
دقت کرده اید که بعد از 5 دقیقه، دیگر به آن شدت بوی بد را احساس نمی کنید ؟!
و اگر تصادفا یک ساعت آنجا گیر بیفتید ممکن است بگویید: انگار اصلأ بوی بدی نمی آید!


قانونی در این جا داریم که صادق است: "ما به محیط مان عادت می کنیم"


اگر با آدم های بدبخت نشست و برخاست کنید، کم کم به بدبختی عادت می کنید و فکر می کنید که این طبیعی است!


اگر با آدم های غرغرو همنشین باشید، عیب جو می شوید و آن را طبیعی می دانید!


اگر دوست شما دروغ بگوید، ابتدا از دستش ناراحت می شوید ولی در نهایت شما هم عادت می کنید به دیگران دروغ بگوییدو اگر مدت طولانی با چنین دوستانی باشید، به خودتان هم دروغ خواهید گفت!


اگر با آدم های خوشحال و پر انگیزه دمخور شوید ، شما هم خوشحال می شوید و این امر برایتان کاملا طبیعی است!


تصمیم بگیر به مجموعه افراد مثبت ملحق شوی
وگرنه افراد منفی شما را پایین می کشند و اصلا متوجه چنین اتفاقی هم نمی شوی!


نوشته:
اندرو متیوس


از کتاب:
یکروز را 365 بار تکرار نکن
۹-۱-۱۳۹۴ ۰۱:۱۴ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، f_hamed ، Rasoul ، مرضیه ، مجید ، Atefeh Aqaee
f_hamed
مدیر بازنشسته
***

مدیران بازنشسته
ارسال‌ها: 1,291
کتاب مورد علاقه: صد سال تنهایی کلیدر تاریخچه زمان
تاریخ عضویت: ۲۱ بهمن ۱۳۹۱
سپاس ها 4036
سپاس شده 6845 بار در 1271 ارسال
ارسال: #15
RE: متون زیبای ادبی
میان پرواز تا پرتاب تفاوت از زمین تا آسمان است
پرواز که کنی، آنجا میرسی که خودت می خواهی
پرتابت که کنند ، آنجا می روی که آنان می خواهند
پس پرواز را بیاموز...!!!

پرنده ای که "پرواز" بلد نیست،
به "قفس" میگوید،

"تقدير"

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول
آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست
۹-۱-۱۳۹۴ ۰۱:۴۵ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، Dordeh ، Niku ، Rasoul ، مرضیه ، مجید ، mohsen gh ، navazesh ، Atefeh Aqaee
Niku
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 399
کتاب مورد علاقه: ♥ قرآن کریم ♥ شازده کوچولو # دریای گوهر:دکتر حمیدی # راز فال ورق:یوستین گوردر
تاریخ عضویت: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۳
سپاس ها 1426
سپاس شده 1877 بار در 397 ارسال
ارسال: #16
RE: متون زیبای ادبی
قیصر امین پور چه زیبا گفت :
مگر ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﺭﻭﺡ ﻭ ﻗﻠﺐ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﯾﮏ ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ کﻠﻤﻪ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ :
"ببخشید"
ﻣﮕﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻋﻤﺮﯼ ﺭﺍ ﻫﺪﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺎﺯﻫﻢ ﮔﻔﺖ:
" ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﯿﮑﻨﻢ "
مگر ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻏﺮﻭﺭ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺧﺮﺩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ی " ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ " ﻏﺮﻭﺭ له ﺷﺪﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺑﺰﻧﯽ !!؟؟
مگر ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﮐﺴﯽ ﺯﻭﺩ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺧﻮﺩ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﺑﮕﻮﺋﯽ " ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ "
با ﮔﻔﺘﻦ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ : ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩ؟
چه ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺑﺨﺸﯿﺪ؟
گاهی ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻧﯿﺴﺖ ....
کاری ﮐﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﻣﺮﻫﻢ ﺩﺭﺩ ﺑﺎﺷﺪ، نیست.
گذﺷﺖ ﻫﻢ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ،
ﻭﻗﺘﯽ ﺁﮔﺎﻫﺎﻧﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﻢ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﮐﺸﺘﺎﺭ ﻫﻮﯾﺖ ﻭ
ﺷﺨﺼﯿﺖ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﺰﻧﯿﻢ ....
انتظار ﺑﺨﺸﺶ ﻫﻢ ﻧﺎﺑﺠﺎﺳﺖ ....
شخصیت ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﺑﻪ ﺁﺷﻮﺏ ﮐﺸﯿﺪﯼ ، ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺁﺭﺍﻡ نمی ﺷﻮﺩ ...
آدمها را بفهمید، دل،آلزایمر نمی گیرد...
۱۰-۱-۱۳۹۴ ۰۳:۰۷ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط مرضیه ، Rasoul ، مجید ، علی خانی ، Atefeh Aqaee
Niku
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 399
کتاب مورد علاقه: ♥ قرآن کریم ♥ شازده کوچولو # دریای گوهر:دکتر حمیدی # راز فال ورق:یوستین گوردر
تاریخ عضویت: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۳
سپاس ها 1426
سپاس شده 1877 بار در 397 ارسال
ارسال: #17
RE: متون زیبای ادبی
من اگــر مرد بودم،
دست زنی را میگرفتم...
پا به پايش فصل ها را قدم ميزدم
و برایش از عشق و دلدادگی میگفتم
تا لااقل یک دختر در دنيا
از هیچ چیز نترسد!
شما زن ها را نمی شناسيد!
زن ها ترسو اند
زن ها از همه چیز می ترسند
از تنهایی
از دلتنگی
از دیروز
از فردا
از زشت شدن
از ديده نشدن
از جايگزين شدن
از تکراری شدن
از پیر شدن
از دوست داشته نشدن
و شما برای رفع اين ترس ها،
نه نیازی به پول دارید
نه موقعیت
و نه قدرت...
نه زيبايی
و نه زبان بازی!!!!!
كافيست فقط حریم بازوانتان راست بگوید!
كافيست دوست داشتن و ماندن را بلد باشيد!
تقصير شما بود كه زن ها آن قدر عوض شدند...
وقتی شما مردها شروع کردید به گرفتن احساس امنیت،
زن ها عوض شدند!
آن قدر که امنیت را در پولِ شما دیدند
آن قدر که ترس از دوست داشته نشدن
را،
با جراحی پلاستیک تاخت زدند
و ترس از تنها نشدن را 
با بچه دار شدن،... وَ وَ وَ...
عشق ورزیدن و عاشق کردن
هنر مردانه ای ست...
وقتی زن ها شروع می کنند به ناز خریدن و ناز کشیدن،
" تعادل دنیا به هم می خورد.
سیمین بهبهانی
۱۱-۱-۱۳۹۴ ۰۹:۳۲ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط navazesh ، مجید ، Rasoul ، علی خانی ، مرضیه ، Atefeh Aqaee ، مهتاب قبادیان ، alaie
مجید
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 245
کتاب مورد علاقه: روش
تاریخ عضویت: ۱۸ آذر ۱۳۹۲
سپاس ها 751
سپاس شده 1045 بار در 239 ارسال
ارسال: #18
RE: متون زیبای ادبی
"دو چیز از همه خوشتر و دلکشتر است:
یکی دل سخن پذیر 
ودیگر سخن دلپذیر"
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۲-۱-۱۳۹۴ ۰۱:۲۷ عصر، توسط مجید.)
۱۲-۱-۱۳۹۴ ۰۱:۲۱ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Rasoul ، f_hamed ، علی خانی ، مرضیه ، Atefeh Aqaee ، Maral Firouzi
Niku
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 399
کتاب مورد علاقه: ♥ قرآن کریم ♥ شازده کوچولو # دریای گوهر:دکتر حمیدی # راز فال ورق:یوستین گوردر
تاریخ عضویت: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۳
سپاس ها 1426
سپاس شده 1877 بار در 397 ارسال
ارسال: #19
RE: متون زیبای ادبی
استاد شهریار در پی یک شکست عشقی ترم آخر پزشکی دانشگاه را رها میکند و ترک تحصیل مینماید.
یعنی حدود 6 ماه قبل از اخذ مدرک دکتری از دانشگاه به دلیل شکست عشقی انصراف میدهد.
او که به خواستگاری دختری از آشنایان میرود چون وضع مالی مناسبی نداشته و در ابتدا مشهور هم نبوده جواب رد میشنود.
استاد ﺷﻬﺮﯾﺎﺭ ﺗﺎ 47  ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﺠﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻋﺸﻖ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺍﺵ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ...
ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﺶ ﺭﻓﺖ، به ﺍﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺭﺩ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﻣﺎﻝ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﯽ ﺑﻬﺮﻩ بوﺩ !!!
ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ در ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺳﯿﺰﺩﻩ به ﺩﺭ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﯼ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﯿﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﻭ بچه ﺑﻪ ﺑﻐﻞ ﺩﯾﺪ ، ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺳﺮﻭﺩ که واقعاً معرکه است :


ﺳﺮ ﻭ ﻫﻤﺴﺮ ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﮔﺮﻭ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﻡ
ﺗﻮ ﺷﺪﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﭘﯿﺮﯼ؛ ﭘﺴﺮﻡ


ﺗﻮ ﺟﮕﺮﮔﻮﺷﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﯾﺪﯼ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ
ﻣﻦ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺟﮕﺮﻡ


ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻧﺮﺍﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻫﻮﺳﯽ
ﻫﻮﺱ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﺍﻧﻪ ﺳﺮﻡ


ﭘﺪﺭﺕ ﮔﻮﻫﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺭ ﻭ ﺳﯿﻢ ﻓﺮﻭﺧﺖ
ﭘﺪﺭ ﻋﺸﻖ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﭘﺪﺭﻡ


ﻋﺸﻖ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﮔﯽ ﻭ ﺣﺴﻦ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﻫﻨﺮ
ﻋﺠﺒﺎ ﻫﯿﭻ ﻧﯿﺮﺯﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺳﯿﻢ ﻭ ﺯﺭﻡ


ﺳﯿﺰﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ
ﻣﻦ ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺳﯿﺰﺩﻫﻢ ﮐﺰ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩرم............
۱۶-۱-۱۳۹۴ ۰۲:۵۳ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، navazesh ، Rasoul ، مرضیه ، Atefeh Aqaee ، مهتاب قبادیان ، alaie
Niku
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 399
کتاب مورد علاقه: ♥ قرآن کریم ♥ شازده کوچولو # دریای گوهر:دکتر حمیدی # راز فال ورق:یوستین گوردر
تاریخ عضویت: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۳
سپاس ها 1426
سپاس شده 1877 بار در 397 ارسال
ارسال: #20
RE: متون زیبای ادبی
چاي را جدي بگيريد!
همیشه چای برایم بیشتر از یک نوشیدنی ساده بوده!
چای بهانه‌ایست برای هم صحبت شدن با کسی.
چای میتواند دلیل پیش پا افتاده ای باشه برای تازه کردن یک دیدار که خیلی وقت است باید اتفاق میافتاده و به هر دلیلی نیافتاده...
چای میتواند واحد اندازه گیریه رفاقت و صمیمیت باشد!
هرچه تعداد فنجانهای خورده شده بیشتر، شوق کنار هم بودن بیشتر...
هرچقدر چای یخ کند نشان میدهد چقدر حرف دارید برای گفتن که چای فراموش میشود!
اگر نظر من را بخواهید چای باید همیشه قندپهلو باشد، که یادمان نرود با یک شیرنیه کوچک هم میشود از تلخی ها لذت برد!
اکنون دلم چای میخواهد... قندپهلو! با یک رفیق ناب که چای را به چای ببندیم و گاهی استکان را سر بکشیم و بگوییم بازهم یخ کرد!
چای را جدی بگیرید! روزی دلتنگ این بهانه کوچک خواهید شد.
۱۷-۱-۱۳۹۴ ۱۰:۰۸ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط navazesh ، علی خانی ، مرضیه ، Atefeh Aqaee ، taghi73 ، alaie
navazesh
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 173
کتاب مورد علاقه: طــنز و فکاهی
تاریخ عضویت: ۱۴ مهر ۱۳۹۳
سپاس ها 261
سپاس شده 747 بار در 186 ارسال
ارسال: #21
RE: متون زیبای ادبی
ذوستان من به تازگی کم کم اومدم به سمت کلاسیک ها {به کمکمتون نیازمندم } برام سوالی پیش اومده برداشت شما از این شعر چیه کسی اگر هست راهنمایی کنه البته من کتابی از این شاعر ندارم {شاید در کتاب ها توضیحی باشه }در همین صفحات مجازی دارم اشعارش رو دنبال میکنم

آنان ‌که محیطِ فضل و آداب شدند/ در جمعِ کمال شمعِ اَصحاب شدند
رَه زین شبِ تاریک نبردند به روز/ گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند

این دو بیت بسیار معروف هست اما حالا که خودم برداشتی دارم کنجکاوم بدونم شما چه برداشتی دارید من نگاهم مثب بود چون دوستی در حاشیه همین شعر متنی نوشته بود که مرا در درک به شک انداخت نوشته اش منفی بود نسبت به کسانی که شعر اشاره داره

اگر میشود راهنمایی کنید حتما /ممنون

 اینجا غروب نازنین
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۸-۱-۱۳۹۴ ۰۳:۴۲ صبح، توسط navazesh.)
۱۸-۱-۱۳۹۴ ۰۳:۳۹ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، علی خانی ، مرضیه
f_hamed
مدیر بازنشسته
***

مدیران بازنشسته
ارسال‌ها: 1,291
کتاب مورد علاقه: صد سال تنهایی کلیدر تاریخچه زمان
تاریخ عضویت: ۲۱ بهمن ۱۳۹۱
سپاس ها 4036
سپاس شده 6845 بار در 1271 ارسال
ارسال: #22
RE: متون زیبای ادبی
(۱۸-۱-۱۳۹۴ ۰۳:۳۹ صبح)navazesh نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
ذوستان من به تازگی کم کم اومدم به سمت کلاسیک ها {به کمکمتون نیازمندم } برام سوالی پیش اومده برداشت شما از این شعر چیه کسی اگر هست راهنمایی کنه البته من کتابی از این شاعر ندارم {شاید در کتاب ها توضیحی باشه }در همین صفحات مجازی دارم اشعارش رو دنبال میکنم

آنان ‌که محیطِ فضل و آداب شدند/ در جمعِ کمال شمعِ اَصحاب شدند
رَه زین شبِ تاریک نبردند به روز/ گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند

این دو بیت بسیار معروف هست اما حالا که خودم برداشتی دارم کنجکاوم بدونم شما چه برداشتی دارید من نگاهم مثب بود چون دوستی در حاشیه همین شعر متنی نوشته بود که مرا در درک به شک انداخت نوشته اش منفی بود نسبت به کسانی که شعر اشاره داره

اگر میشود راهنمایی کنید حتما /ممنون

سلام دوست عزیزم
از اونجایی که خیام بیش از اینکه شاعر باشه ریاضی دان، ستاره شناس و به عبارت ساده تر یک دانشمند تمام عیار بوده، سبک رباعی هاش با سایر همعصرانش کاملا متفاوته.
به دلیل نبوغ بیش از حدش، طرز نگاهش به زندگی، کائنات و خیلی از مسائلی که امروزه هم هنوز مورد بحث و سئواله با سایر شعرا، عرفا و دانشمندان متفاوت بوده.
اغلب رباعیاتش به شدت خواننده رو به چالش می کشه و شاید به همین خاطر بوده که بسیاری از متشرعین به خیام نسبت کفر و الحاد هم دادند. چون از درک افکارش و ارائه پاسخ به سئوالاتش بر نیامدند چوب تکفیر رو برداشتند.
متاسفانه خیام حداقل هزار سال زود به دنیا آمده بود.

از جمله رفتگان این راه دراز
باز آمده ای کو که به ما گوید راز
پس بر سر این دوراهه آز و نیاز
چیزی نگذاریم که نمی آییم باز

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول
آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست
۱۸-۱-۱۳۹۴ ۰۷:۴۳ صبح
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، مرضیه ، mohsen gh ، Niku ، Atefeh Aqaee
navazesh
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 173
کتاب مورد علاقه: طــنز و فکاهی
تاریخ عضویت: ۱۴ مهر ۱۳۹۳
سپاس ها 261
سپاس شده 747 بار در 186 ارسال
ارسال: #23
RE: متون زیبای ادبی
جناب حامد حرفتون رو قبول دارم . اما منظورم از مثبت بودن این نبود که من خوشبینی توام با سبکسری دارم نسبت به شعرش  / نه اتفاقا شعرای خیام چیزی داره که اون رو متمایز میکنه از بقیه همین دید منفی اش نسبت به جهان و هستی است البته منفی نه به معنای نادرست بودن دید نه, اون نامیدی و سردی و سوالات به چالش کشاننده اش رو میگم و البته که خیام یاغی بود و یک شاعر واقعی . اما در این شعر :

آنان ‌که محیطِ فضل و آداب شدند/ در جمعِ کمال شمعِ اَصحاب شدند
رَه زین شبِ تاریک نبردند به روز/ گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند

من در برداشت اولی که داشتم از همون قبلا هم که این شعر به گوشم خورد این بود که شاعر میگه در بیت اول:

کسانی که گرد آمدند در محفل فضیلت حالا فضیلت{.../در این مجموعه زیبا ُنیک ,سوختند , سوخته یاران شدند و سوختن باز شاعرانه بخوایم بگیریم شمعُ پروانه 

در بیت دوم :

و از این شب آن چه که عُرفه {ظلمات =..../ راهی به روز {روشنایی ,پاکی ُو سپیدی / نیاوردند در واقع بر نداشتن بار آفت

و بعد گفتند فسانه ای در خواب شدند یعنی پیام عاشقانه و بلند مرتبه شون رو سردادند و به افسانه ها پیوستند معمولا هم افسانه جای اسطوره هاست.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
حالا در سایت زیر دوستی بنام اردشیر که در بیشتر شعرای خیام {من که تازه دسترسی پیدا کردم به سایت و خیام رو خوندم } در حاشیه توضیحی نوشته

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
{دوستان اگر احساس میکنید جنبه تبلیغاتی داره سایت رو بردارید }


اردشیر نوشته : 

با سلام
اندیشمندان و نامداران بزرگی که به شوند داشتن دانش ژرف از نام اوران بزرگ عرصه گیتی بوده اند و اقیانوسی از اگاهی در درجه های بالا بوده و به عبارت دیگر شمع محفل دانشمندان و مردم برشمرده می شدند به جز افسانه هایی پیرامون اسرار افرینش که بر اساس ذهن پریشان انها نقش بربسته است نتوانسته اند به حقیقت دست یابند و بنابراین فرضیه های ایشان پیرامون سوژه وجودی جهان هستی , شامل بر اغاز و پایان دنیا , تنها بر اساس پندارشان از نیروی تخیل بوده است و به همین شوند می توان گواهی داد همانطور که داستان سرایی برای بچه ها به مثابه داروی خواب می باشد در بیشتر موارد گواهیم که این افراد با همین افسانه ها که به انها باور دارند به خواب رفته اند و نمی خواهند بپذیرند که حل این چیستان تنها در اختیار پروردگار بزرگ می باشد
حافظ می فرماید یارب این شمع دل افروز کاشانه کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست
می دهد هر کسش افسونی و معلوم نشد
که دل نازک او مایل افسانه کیست
به همین روی خیام پژوهش در این وادی را به مانند فرورفتگی و غرق شدن در تاریکی و نرسیدن به روشنایی می داند
--------------------------------------------------------------------------------------
و نیکو خانم ب بخشید در تاپیک شما مطرح کردم / دوستان کمک کنید تا من هم بتونم پیش برم در این اشعار

 اینجا غروب نازنین
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۸-۱-۱۳۹۴ ۰۳:۴۷ عصر، توسط navazesh.)
۱۸-۱-۱۳۹۴ ۰۳:۴۳ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Niku ، f_hamed ، Atefeh Aqaee
Niku
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 399
کتاب مورد علاقه: ♥ قرآن کریم ♥ شازده کوچولو # دریای گوهر:دکتر حمیدی # راز فال ورق:یوستین گوردر
تاریخ عضویت: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۳
سپاس ها 1426
سپاس شده 1877 بار در 397 ارسال
ارسال: #24
RE: متون زیبای ادبی
(۱۸-۱-۱۳۹۴ ۰۳:۴۳ عصر)navazesh نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
جناب حامد حرفتون رو قبول دارم . اما منظورم از مثبت بودن این نبود که من خوشبینی توام با سبکسری دارم نسبت به شعرش  / نه اتفاقا شعرای خیام چیزی داره که اون رو متمایز میکنه از بقیه همین دید منفی اش نسبت به جهان و هستی است البته منفی نه به معنای نادرست بودن دید نه, اون نامیدی و سردی و سوالات به چالش کشاننده اش رو میگم و البته که خیام یاغی بود و یک شاعر واقعی . اما در این شعر :

آنان ‌که محیطِ فضل و آداب شدند/ در جمعِ کمال شمعِ اَصحاب شدند
رَه زین شبِ تاریک نبردند به روز/ گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند

من در برداشت اولی که داشتم از همون قبلا هم که این شعر به گوشم خورد این بود که شاعر میگه در بیت اول:

کسانی که گرد آمدند در محفل فضیلت حالا فضیلت{.../در این مجموعه زیبا ُنیک ,سوختند , سوخته یاران شدند و سوختن باز شاعرانه بخوایم بگیریم شمعُ پروانه 

در بیت دوم :

و از این شب آن چه که عُرفه {ظلمات =..../ راهی به روز {روشنایی ,پاکی ُو سپیدی / نیاوردند در واقع بر نداشتن بار آفت

و بعد گفتند فسانه ای در خواب شدند یعنی پیام عاشقانه و بلند مرتبه شون رو سردادند و به افسانه ها پیوستند معمولا هم افسانه جای اسطوره هاست.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
حالا در سایت زیر دوستی بنام اردشیر که در بیشتر شعرای خیام {من که تازه دسترسی پیدا کردم به سایت و خیام رو خوندم } در حاشیه توضیحی نوشته

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
{دوستان اگر احساس میکنید جنبه تبلیغاتی داره سایت رو بردارید }


اردشیر نوشته : 

با سلام
اندیشمندان و نامداران بزرگی که به شوند داشتن دانش ژرف از نام اوران بزرگ عرصه گیتی بوده اند و اقیانوسی از اگاهی در درجه های بالا بوده و به عبارت دیگر شمع محفل دانشمندان و مردم برشمرده می شدند به جز افسانه هایی پیرامون اسرار افرینش که بر اساس ذهن پریشان انها نقش بربسته است نتوانسته اند به حقیقت دست یابند و بنابراین فرضیه های ایشان پیرامون سوژه وجودی جهان هستی , شامل بر اغاز و پایان دنیا , تنها بر اساس پندارشان از نیروی تخیل بوده است و به همین شوند می توان گواهی داد همانطور که داستان سرایی برای بچه ها به مثابه داروی خواب می باشد در بیشتر موارد گواهیم که این افراد با همین افسانه ها که به انها باور دارند به خواب رفته اند و نمی خواهند بپذیرند که حل این چیستان تنها در اختیار پروردگار بزرگ می باشد
حافظ می فرماید یارب این شمع دل افروز کاشانه کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست
می دهد هر کسش افسونی و معلوم نشد
که دل نازک او مایل افسانه کیست
به همین روی خیام پژوهش در این وادی را به مانند فرورفتگی و غرق شدن در تاریکی و نرسیدن به روشنایی می داند
--------------------------------------------------------------------------------------
و نیکو خانم ب بخشید در تاپیک شما مطرح کردم / دوستان کمک کنید تا من هم بتونم پیش برم در این اشعار

با سلام
خواهش میکنم کار خوبی کردین خیلی بحث جالبیه همه داریم استفاده میکنیم 
ببخشید که من جوابی نمیدم چون واقعا اطلاعاتی در این زمینه ندارم ترجیح میدم چیزی نگم و بیشتر استفاده کنم.
۱۸-۱-۱۳۹۴ ۰۴:۴۷ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط navazesh ، مرضیه
Niku
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 399
کتاب مورد علاقه: ♥ قرآن کریم ♥ شازده کوچولو # دریای گوهر:دکتر حمیدی # راز فال ورق:یوستین گوردر
تاریخ عضویت: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۳
سپاس ها 1426
سپاس شده 1877 بار در 397 ارسال
ارسال: #25
RE: متون زیبای ادبی
روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...


یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!


یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!


یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!


یک یوگیست به او گفت :


این چاله و همچنین دردت فقط


در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!


یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!


یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!


یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که


پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!


یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!


یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!


سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...!


آنکه می تواند، انجام می دهد


 و آنکه نمی تواند، انتقاد می کند و حرف می زند .


"جرج برناردشاو"
۲۰-۱-۱۳۹۴ ۰۵:۲۹ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، مرضیه ، علی خانی ، Atefeh Aqaee ، taghi73 ، es_elmira ، alaie


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان

تماس با ما   انجمن کتاب ایران   بازگشت به بالا   بازگشت به محتوا   بایگانی   پیوند سایتی RSS