عضویت
x

ورود

نام کاربری:

رمز عبور:
 

یا عضو شوید

  گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟



 
امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امیتازات: 4.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نیمه اول آذر 94- و حتی یک کلمه هم نگفت-هاینریش بل
نویسنده پیام
f_hamed
مدیر بازنشسته
***

مدیران بازنشسته
ارسال‌ها: 1,291
کتاب مورد علاقه: صد سال تنهایی کلیدر تاریخچه زمان
تاریخ عضویت: ۲۱ بهمن ۱۳۹۱
سپاس ها 4036
سپاس شده 6852 بار در 1271 ارسال
ارسال: #1
نیمه اول آذر 94- و حتی یک کلمه هم نگفت-هاینریش بل
سلام و درود به همه عزیزان و اعضای فرهیخته انجمن کتاب ایران

بر اساس نظر سنجی که در آبان ماه داشتیم (هرچند مشارکت نا امید کننده بود) و بر اساس پیشنهاد دوستان کتاب "وحتی یک کلمه هم نگفت" نوشته هاینریش بل برای نیمه اول آذرماه انتخاب شده است.

برای نخستین بار کتابی را خدمت تان معرفی کردیم که فاقد نسخه الکترونیکی (PDF) و نسخه صوتی است. امیدواریم با همکاری و همراهی همه عزیزان بحث های درخوری در مورد این کتاب داشته باشیم.


[تصویر:  Va%20Hatta%201%20Kalame%20Ham%20Nagoft.jpg]

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول
آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست
۲-۹-۱۳۹۴ ۰۵:۵۴ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، مرضیه ، Atefeh Aqaee ، behnaz_gh ، Rasoul ، es_elmira ، Marjan.k ، nazanin1999 ، Mersedeh ، m_reza ، samsara ، mahya ، zakiye ، nazanin.h ، همایون جاوید
علی خانی
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 781
کتاب مورد علاقه: در جستجوی زمان از دست رفته
تاریخ عضویت: ۲۸ تير ۱۳۹۳
سپاس ها 2639
سپاس شده 4030 بار در 776 ارسال
ارسال: #2
RE: نیمه اول آذر 94- و حتی یک کلمه هم نگفت-هاینریش بل
با سلام و احترام
ممنون جناب حامد عزیز بابت انتخاب کتاب بسیار ارزشمند "و حتی یک کلمه هم نگفت". این کتاب یکی از بهترین آثار هاینریش بل و از زیباترین تراژدی های مربوط به تبعات جنگ در زندگی انسان هاست. در این اثر، جنگ، نداری، زندگی و عشق در نهایت زیبابی و اثرگذاری و تحلیلی اجتماعی ارائه شده است. امیدوارم دوستان عزیز فرصت مطالعه این کتاب و مشارکت در گفتگوها را مغتنم بدانند و از دست ندهند.

بی ما، بسی گُل خواهد روئید
۲-۹-۱۳۹۴ ۰۷:۴۰ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط مرضیه ، Atefeh Aqaee ، Rasoul ، mohsen_gh ، es_elmira ، nazanin1999 ، Mersedeh ، m_reza ، nazanin.h
Rasoul
سرپرست انجمن
******

مدیران ارشد
ارسال‌ها: 273
کتاب مورد علاقه: شاهنامه/جنایت و مکافات/شازده کوچولو
تاریخ عضویت: ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۲
سپاس ها 3980
سپاس شده 1871 بار در 281 ارسال
ارسال: #3
RE: نیمه اول آذر 94- و حتی یک کلمه هم نگفت-هاینریش بل
خوشحالم کتابی انتخاب شده که قبلا نخوانده ام .
از هاینریش بل  ((عقاید یک دلقک)) را خوانده ام ، که چنگی به دل،خنجی به جسم ،رنگی به روح نزد .
امیدوارم این کتاب تجربه ای تازه تر و البته بهتر باشد ، آن هم با ترجمه مرحوم حسین افشار
۳-۹-۱۳۹۴ ۰۵:۵۴ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، f_hamed ، Atefeh Aqaee ، mohsen_gh ، es_elmira ، m_reza ، samsara ، nazanin.h
مرسده
کاربر انجمن
*

عضو انجمن
ارسال‌ها: 1
کتاب مورد علاقه: صید قزل آلا
تاریخ عضویت: ۱۹ شهريور ۱۳۹۴
سپاس ها 0
سپاس شده 11 بار در 1 ارسال
ارسال: #4
RE: نیمه اول آذر 94- و حتی یک کلمه هم نگفت-هاینریش بل
در سال١٩٥٣ رمان "و حتي يك كلمه هم نگفت" توسط هاينريش بل نويسنده آلماني انتشار يافت. هشت سال از پايان جنگ گذشت تا اين تراژدي هولناك چهره هاي كريه دیگر خود را نشان بدهد. در اين رمان ما با نويسنده اي روبرو هستيم كه به طور توانمندي مسلط بر ابزاركار خود و فضاي پيرامون خويش است. او كه خود در جنگ شركت داشت، به درستي با تمام وجود خود درد ورنج اين هيولاي خون آشام را تجربه و با زخمهاي آن همراه و دمساز شده است.
واقع بيني اش او را بر آن داشت تا با پيگيري اخلاقي و آسيب شناسانه و در كشاكشي عصيان وار و دائمي بين اميد، ويأس و در تأسفي فلسفي و شور بختانه،عليه كليسا و نقش مزورانه حاكمان فاسد و دلال سودجو به پا خيزد و پرده از نمايش خيرخواهانه انان برگیرد و واقعیت آنان را بر ملا سازد.
بل هوشمند و زيرك، توازني اخلاقي و عاشقانه دارد. سرشت عاشقانه را مي شناسد و دوران پس از جنگ را دوراني از عشق تهي مي يابد. او واقع گرايي مسلح به رموز غنائي است، آنجا كه فقر و بي عدالتي بيداد ميكند.
فرد:افسرده ات مي كند چون ما فقيريم خيلي ساده است هيچ راه گريزي نيست (از خلال كتاب)
بل از آئینه به كرات مي گويد و اين چالش را براي خوانندگانش باقي مي گذارد كه هر بار به آئينه مي نگرند به جنگ،به فقر و پيامدهايش بينديشند. به كته و فرزندان دوقلويش كه در قبرستان ارميده اند.
"نمي توانم نگاهم را از عمق آئينه بر دارم وبر چهره ام بيندازم،بر چهره حقيقيم، صورتي كه مي دانم نمي خندد"
"صورتم رادر آئينه مي بينم زني لاغر كه فهميده زندگي چقدر تلخ است"
"آئينه جثه كوچكم رابه تعدد بي نهايت به ژرفايش پرتاب كرد"(از خلال كتاب)
و نيز به فرد قهرمان مرد داستان همسر كته و انديشه هايش زماني كه در جنگ از شدت اندوه مست ميكرد...
"نمي تواني تصورش رابكني چطور ميشود از ناراحتي مست كرد نتيجه اش اين ميشود كه وقتي ادم در تختخواب دراز كشيده همه چيز جلو چشمش به چرخش در مي آيد،يك بار سه سطل آب ولرم بخور از آب مست مي كني،مثل مست كردن از ناراحتي"
(از خلال كتاب)
هاينريش بل در اين رمان پر كشش و جذاب پس از بيان هنرمندانه و ملموس شرايط جنگ و بعد آن در نقطه اي كه خواننده همراه و همدل با قهرمان داستان همذات پنداري كرده و غرق اضطرار و فرو ريختگي شده و هيچ كورسويي نمي بيند به ناگهان بانگ جرسي مي آيد
گويي گلهاي مينا كه همسرش كته براي مزار فرزندانش با خود ميبرد با آن چهر غم زده و آن عشق ملكوتي اش او را كه از درون در آن فقر نا خواسته غوطه ور و در آرزوي مرگ است از درون مي لرزاند. بل در اين برهه تو را تنها ميگذارد بر سر دو راهي انتخاب.
آيا فرد آن بخشي از وجودش راكه جنگ از او ربوده باز پس ميگيرد؟
يا همچنان به سقوط نا خواسته بر آمده از سياهي جنگ تن ميدهد....
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۷-۹-۱۳۹۴ ۱۱:۴۹ عصر، توسط مرسده.)
۷-۹-۱۳۹۴ ۱۱:۴۵ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، f_hamed ، Niku ، Rasoul ، مرضیه ، es_elmira ، Atefeh Aqaee ، m_reza ، از خودم می پرسم من کی هستم ، samsara ، nazanin.h
علی خانی
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 781
کتاب مورد علاقه: در جستجوی زمان از دست رفته
تاریخ عضویت: ۲۸ تير ۱۳۹۳
سپاس ها 2639
سپاس شده 4030 بار در 776 ارسال
ارسال: #5
RE: نیمه اول آذر 94- و حتی یک کلمه هم نگفت-هاینریش بل
با سلام و احترام
ضمن عرض خوشامدگویی به مرسده عزیز و سپاس از نظرات بسیار ارزشمندشون.
به نظرم دنبال جایی گشتن برای باهم بودن....و باهم بودن زن و شوهر در پارک...کنار رودخانه و لای بوته ها...و هتل های کثیف درجه چندم...با تمام تلخی هایش، رگه هایی قوی از زندگی و عشق نکبت بار داشت...

بی ما، بسی گُل خواهد روئید
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۸-۹-۱۳۹۴ ۱۲:۰۰ صبح، توسط علی خانی.)
۷-۹-۱۳۹۴ ۱۱:۵۹ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Rasoul ، مرضیه ، Mersedeh ، es_elmira ، bashiraseman ، Atefeh Aqaee ، m_reza
Niku
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 398
کتاب مورد علاقه: ♥ قرآن کریم ♥ شازده کوچولو # دریای گوهر:دکتر حمیدی # راز فال ورق:یوستین گوردر
تاریخ عضویت: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۳
سپاس ها 1426
سپاس شده 1877 بار در 397 ارسال
ارسال: #6
RE: نیمه اول آذر 94- و حتی یک کلمه هم نگفت-هاینریش بل
با سلام و خیر مقدم حضور خانم مرسده عزیز
اصلا هنوز کتاب رو نخونده به شما اعتراض دارم جناب خانی "عشق نکبت بار" ؟؟؟؟
مگه عشق هم میتونه نکبت بار باشه؟
غیرممکنه...!!!!
۸-۹-۱۳۹۴ ۰۷:۳۵ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، f_hamed ، Rasoul ، Mersedeh ، es_elmira ، Atefeh Aqaee ، m_reza ، samsara
Mersedeh
کاربر انجمن
*

عضو انجمن
ارسال‌ها: 7
کتاب مورد علاقه: دلقك - هانريش بل
تاریخ عضویت: ۲۱ آذر ۱۳۹۳
سپاس ها 25
سپاس شده 29 بار در 6 ارسال
ارسال: #7
RE: نیمه اول آذر 94- و حتی یک کلمه هم نگفت-هاینریش بل
با سلام نيكوي عزيز
در اين رمان هاينريش بل به واقع توانسته رويه كريه و نازيباي جنگ را نشان دهد ويكي از انها و عالي ترينشان
عشق است ونكبت بار شدن ان
در جايي كه همسر(زن))در كنار شوهرش احساس بدكاره بودن مي كند 
در حاليكه عاشقا نه او را مي ستايد
۹-۹-۱۳۹۴ ۰۱:۲۰ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Niku ، f_hamed ، Marjan.k ، es_elmira ، Rasoul ، Atefeh Aqaee ، m_reza ، samsara
Atefeh Aqaee
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 350
کتاب مورد علاقه: غزلیات حافظ دیوان شمس شاهنامه
تاریخ عضویت: ۲۶ فروردين ۱۳۹۳
سپاس ها 2795
سپاس شده 1908 بار در 356 ارسال
ارسال: #8
RE: نیمه اول آذر 94- و حتی یک کلمه هم نگفت-هاینریش بل
درود و سپاس بابت معرفی این کتاب
شاید اگر این کتاب در انجمن معرفی نمیشد هرگز به سراغ این کتاب نمیرفتم و یا اگر هم اتفاقی به سراغش رفته بودم قبل از رسیدن به فصل پنجم کتاب رهایش کرده بودم . معرفی این کتاب در انجمن و پیشنهاد دوستان خوش سلیقه و کتاب خوان باعث شد نه تنها به سراغ این کتاب بروم که حتی تا به آخر با علاقه و اشتیاق آنرا بخوانم.
آنچه را که گفتنی بود دوستان عزیز در نقد کتاب گفتند و اما آنچه باید بدان اشاره کنم ترجمه بسیار روان و ملموس جناب افشار است . در حین خواندن داستان به هیچ وجه حس نکردم که کتاب به زبان دیگری نوشته شده است.
داستان, عاشقانه غریب و غمگینی است و جنگ, که چه بر سر آدمی و دلخوشیهایش آورده است و در این میان سودجویان همیشگی که برای استفاده از رنج آدمها برای تبلیغات آنچه خودشان هم بدان باوری ندارند آمادگی عجیبی دارند.
ولی عشق این نیروی شگفت در ورای همه رنج ها و مصیبت ها رخ مینمایاند و هماره پیش تازست.
۱۳-۹-۱۳۹۴ ۰۶:۳۳ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، Mersedeh ، m_reza ، f_hamed ، مرضیه ، samsara ، Rasoul
m_reza
قیصر
******

مدیران ارشد
ارسال‌ها: 222
کتاب مورد علاقه: قصه های مجید اتاق - اما داناهیو مداد نجار - مانوئل ریباس
تاریخ عضویت: ۶ مرداد ۱۳۹۲
سپاس ها 959
سپاس شده 1506 بار در 223 ارسال
ارسال: #9
RE: نیمه اول آذر 94- و حتی یک کلمه هم نگفت-هاینریش بل
با سلام به دوستان عزیزم
در ابتدای بحثم بهتر میدونم یک تصویر کلی از نویسنده و موضوع انتخابیش داشته باشیم و بعد یه نگاهی به نظرات دوستان در مورد این کتاب یا بخش هایی از اون بندازیم

هاینریش بل نویسنده ای است نه تنها یکی از بزرگان بلا منازع ادبیات داستانی کشور آلمان بلکه از بزرگان ادبی جهانی است. پس اثری را که خلق میکند به فرهنگ آلمان ویا اروپا نشینان بطور صرف نگاه نمیکند. برای آنکه بتواند اثری برای تمامی مردم جهان خلق کند موضوع جنگ را برای داستان هایش مطرح میکند. در واقع میتوان گفت این گونه موضوعات که تمامی جهان با آن آشنایی دارند - و با آن یا خو گرفته اند و یا تجربه کرده اند ویا در فرهنگ جامعه ی خود با آن برخورد دارند - نویسنده را به یک پدیده ی جهانی تبدیل میکند. جنگ پدیده ای است که همه ی مردم جهان آن را تجربه کرده اند. مخصوصا جنگ جهانی دوم که نویسنده آن را تجربه کرده و از آن می نویسد. یا دیگر نویسندگان... مانند چارلز دیکنز فقر را در داستان هایش موضوع اصلی قرار داده است. چیزی که به طور واضح در الیور تویست، آرزوهای بزرگ، خانه ی قانون زده، داستان های کریسمس و دیگر آثارش مشاهده میکنیم. پس یک نویسنده با موضوعی جهانی به یک پدیده ی جهانی تبدیل میشود و از آن به بعد با همان موضوع یا چیزی مشابه به آن برای مردم جهان می نویسد.

به عقیده ی من توانایی ایجاد ارتباط بین یک فرد و یک کتاب نباید توسط فرد انجام گیرد. یک کتاب میتواند دارای مشکلات بسیار زیادی باشد و از لحاظ پرداخت به موضوعات و خیلی ویژگی های دیگری که یک کتاب باید داشته، دچار نقص باشه ولی توانایی ارتباط با مخاطب خودش رو داشته باشه. کتابی مثل "روی ماه خداوند را ببوس" دارای چنین خصوصیتی که مورد علاقه ی خیلی از دوستان است و در مورد این کتاب در کتاب هفته های گذشته بحث ها داشته ایم. و یک کتاب میتواند با وجود اینکه کتاب بسیار خاصی باشه نتونه با مخاطب خودش ارتباط برقرار بکنه! درمورد کتاب های فارسی زبان میشه گفت این نثر و سبک نوشتاری نویسنده است که این روند رو تعیین میکنه. ولی در داستان هایی که ترجمه می شوند ترجمه است که باعث میشه این ارتباط برقرار بشه. برای تفهیم بهتر این مورد به بحثی که همزمان داره مطرح میشه و در مورد سخرانی احمد شاملو در دانشگاه برکلی است گذری میزنم.

احمد شاملو علاوه بر اینکه یکی از فعالان زمینه ی ادبیات فارسی و ادبیات منظوم بوده است از مترجمین خوب هم به شمار میره ولی احمد شاملو در ترجمه کردن تفاوت هایی با یکی از مترجمان معاصر به نام محمد قاضی دارد. احمد شاملو فردی بسیار دقیق در ترجمه کردن است و به عنوان دقت در امانت، مفهوم و منظوری را که نویسنده داشته است، سعی داشته است که با همان لحن و سبک به مخاطب انتقال دهد. اما محمد قاضی میگوید مهم نیست یک کلمه در لغت به چه معنا است. باید دید که کلمه در فرهنگ مخاطب چگونه معنا می شود. واین تفاوت است که برای من ترجمه های هر دو عزیز لذت بخش است چون هر کدام به روش و سیاق خود با خواننده ارتباط برقرار میکنند ولی در دید مخاطبان دیگر که شاید اکثریت رو تشکیل بدهند ترجمه ای بیشتر مورد علاقه باشه که بیشتر با فرهنگشون رابطه ایجاد میکنه!

دوستان میتونند این کار رو انجام بدهند به عنوان تجربه و تفاوت های ترجمه و این نکته ای که بیان شد رو خودشون درک کنند. از کتاب دنیای سوفی سه ترجمه و از کتاب خشم و هیاهو دو ترجمه و از کتاب صد سال تنهایی چهار ترجمه موجوده. با خوندن ترجمه های مختلف میتونید به این نتیجه برسید که تاثیر گذاری مترجم در لذت بردن خواننده بسیار تاثیر گذاره! باید بگم مسئله ای که رسول و عاطفه ی عزیز مطرح کرده اند اینه مربوط به این زمینه میشه.
شاید رسول از داستان جذب نشده ولی احتمال بسیار زیاد هست که ترجمه مانع از جذب شدن رسول به داستان شده باشه و در این کتاب ترجمه ی شاهکار زنده یاد حسین افشار باعث جذب شدن خانم عاطفه شده باشه.


من در این داستان به کلمه ای به عنوان نکبت بار بودن عشق بر نخوردم! تفسیر دوست عزیزمون علی خانی و مرسده رو از عشق نکبت بار متوجه نشدم. شاید تعبیری شاعرانه بود ولی خب تعبیر مناسبی برای تحلیل یک کتاب نیست.
آنچه علی خانی از عشق نکبت بار به تصویر حقیقت عشق است. عشق حقیقی آن است که عاشق و معشوق در راه آن سختی بکشند. پس اگر قرار باشد من اسمی بر روی این عشق بگذارم به آن عشق حقیقی یا اگر قرار باشد به آنچه موجب نکبت بار شدن عشق به تفسیر دوستانم اسمی بگذارم زیبایی های راه عشق رو انتخاب میکنم. عشق مرتبه ای از زندگیه که به راحتی به دست نمیاد پس مناسب نیست وقتی در کنار سختی هاش بیان میشه بهش بگیم نکبت بار. حتی اگر این سختی ها نا زیبایی هایی باشد که هاینریش بل از جنگ در کنار عشق بیان میکند.

در یک داستان هنگامی که به ترجمه دقت میکنید گاهی نویسنده ی کتاب یا مترجم کتاب کنایه هایی رو به کار میبرند که نیاز به تفکر دارند و یک کتاب خوب دارای این ویژگی هست که بتواند خواننده ی خودش رو به فکر فرو ببرد. پس میشه از این زاویه به جمله ی " زن در کنار همسرش احساس بدکاره بودن میکرد در حالی که عاشقانه او را تحسین میکرد" و کلا مفهومی از اون برداشت کرد به این بحث عشق مربوط نباشه کلا!! میتونه نمایشگری از جو زمان یا جو خانواده در دوران خاصی داشته باشه.

گاهی نیازه برای اینکه تحلیل بهتری روی یک کتاب داشته باشیم حتی اگه کتاب رو نخوندیم بیایم و صحبت های دیگر دوستانمون رو به چالش بکشیم. کاری که نیکوی عزیز انجام داد. این کار باعث میشه توضیحات بیشتری در مورد تحلیل ها و درمورد کتاب رد وبدل بشه و گفت و گویی پخته تر و با بار علمی و ادبی بالاتری داشته باشیم و در نهایت تحلیلی پخته از مجموع آن حاصل بشه.

ممنون از همگی دوستان
محمدرضا قیصریه ها

[تصویر:  71914804527940686378.jpg]
۱۷-۹-۱۳۹۴ ۱۲:۱۵ صبح
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، f_hamed ، مرضیه ، mohsen_gh ، samsara ، es_elmira ، افتاب گردان ، Atefeh Aqaee ، قیصری
مرضیه
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 185
کتاب مورد علاقه: -
تاریخ عضویت: ۲۶ تير ۱۳۹۲
سپاس ها 2037
سپاس شده 1138 بار در 189 ارسال
ارسال: #10
RE: نیمه اول آذر 94- و حتی یک کلمه هم نگفت-هاینریش بل
از آقای حامد و دیگر دوستان و از محمدرضا قیصریه ها ممنونم که بحثو داغ کردندو منم امیدوارم حضورشون درانجمن مستمر باشه.هاینریش بول نویسنده مقتدریه شاید قدری از این قدرت برمیگرده به قدرت تلفیق اتفاقات روزمره و عادی با احساسات عمیق و مشترک انسانی . در داستانهاش (من فقط عقاید یک دلقک و همین کتابو ازش خوندم) اتفاقی نمی افته اما درون شخصیت های داستان غوغاست و داستان در درون اونا شکل میگیره و بر خواننده هم اثر میذاره اینکه در واقع داستانی نیست میتونه خیلی واقعی باشه ، بول داستانو از شخصیت ها شروع میکنه و لابد خیلی باهوشه که با خواننده اونو به پیش میبره . نکته مثبت دیگه اینکه قهرمانهای داستان بول خیلی ساده و بی تکلف اند و از اون نقابهایی که معمولا همه برای مخفی کردن خودشون می زنند ندارند این چیز خوشایندیه شخصیت ها و دغدغه هاشون آشنا هستند هر چند خیلی انسانی اند ، برای نمونه  در داستان می خونیم :

... پسرک ناگهان به صورتم زل زد وگفت : "کلمنس از درس لاتین دو گرفته" .

نمی دانم آیا متوجه یکه خوردنم شد یا نه؟ حرفش باعث شد که ناگهان چهره پسرم پیش نظرم مجسم شود : صورت تکیده پسربچه سیزده ساله .یادم آمد که او در یک کلاس با آلفونس روی یک نیمکت کنار همدیگر  می نشینند .

با خستگی گفتم : " خوب ... تو چندگرفتی ؟"

گفت : "چهار" . و نگاه مبهمش ،انگار در جستجوی چیزی ، روی صورتم به گردش درامد. احساس کردم سرخ شدم اما کوشیدم به روی خودم نیاورم . یکباره چهره زن و بچه هایم بصورت خیلی بزرگی جلو چشمهایم آمد . درحالی که زمزمه می کردم : "ادامه بده معادله های کسری را چطور ضرب می کنند ؟ " . برای انکه آن تصویر را از ذهنم خارج کنم مجبور شدم چشم هایم را با دست بپوشانم ....

هاینریش بول نویسنده جنگه که به تاثیر  فجایع بعد از جنگ می پردازه در آلمان .  بول با اینکه نسبت به دین نگاه انتقادی داره امانظرش مثبته و با سلیقه امروزی ها جور درمیاد . در مورد اینکه عشقی که در کتابه و یا رابطه هایی به این شکل نکبت بارند یا نه با نظر آقا محمدرضا قیصریه ها موافقم منم عشق بین مرد داستان  و همسرش کته روزیبا و اصل دیدم فقط مثل خیلی چیزهای دیگه که ممکنه در مقطعی از زندگی دچار تنزل بشه ،جایگاهشو از دست داده ، خود عشق نکبت و زشت نشده بلکه نشانه و ظاهرش سقوط کرده اگر نشانه عشق رو آمیزش جنسی بگیریم ،مثل زندگی خانوادگی و حتی تعادل روحی و جسمی قهرمان داستان بهم ریخته و در جای خودش نیست  ، در توضیحش با تساهل می شه گفت دچار سختی شده فکرمی کنم منظور مرسده و آقای خانی عزیز هم همین بوده باشه.    

اینکه رابطه بین فرد و کتاب چطور شکل میگیره و تقویت میشه بحث جالبیه ؛ آقا رضای عزیز گفتند که در ایران سبک نوشتن و نثرفارسی  اهمیت بیشتری داره ، اینکه مثلا داستانی مثل "روی ماه خدا رو ببوس" با اینکه پرداخت خوبی نداره اما چون سبک مد شده ای داره مورد توجه ست نشونه این نیست که کلا دراین مورد ضعف داریم ؟ چرا آثار نویسنده ی با سبک تقلیدی و وارداتی بیشتر مورد پسنده و ذائقه خواننده ایرانی توجه بیش از اندازه ای به سبک نوشتن میده با اینکه نثر و لحن نویسنده یکی از اجزای داستانه که همیشه مهمترینش هم نیست! شاید قوی نبودن بقیه عناصر داستان باعث میشه خواننده فارسی به نثر متفاوت داستان قناعت کنه ؟! . اما " در داستان هایی که ترجمه میشند ترجمه ست که باعث میشه این ارتباط برقرار بشه" ،آقا رسول بزرگوار در ابتدای بحث گفتند که خوندن "عقاید یک دلقک" چنگی به دلشون نزد! نیمخوام از سلیقه کتابخونی ایشون خرده بگیرم فقط دوستانی که کتاب رو نخوندند نسبت به داستان دید منفی نگیرند و ترجمه شریف لنکرانی رو حتما امتحان کنند .
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۷-۹-۱۳۹۴ ۰۹:۰۱ عصر، توسط مرضیه.)
۱۷-۹-۱۳۹۴ ۰۸:۵۷ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، m_reza ، mohsen_gh ، f_hamed ، samsara ، es_elmira ، Rasoul ، Atefeh Aqaee
mohsen_gh
محسن غضنفری
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 81
کتاب مورد علاقه: آثار اسماعیل فصیح ، آثار محمود دولت آبادی ، پریباد(علومی) ، برزخ((دن براون)) ، طلسم گمشده ، راز داوینچی ، گوژپشت نتردام ، صد سال تنهایی ، تسخیرشدگان ، جنگ و صلح ، زوربای یونانی ، آبلوموف ، دمیان ، تاتار خندان ، روزگار سپری شده مردم سالخورده ، ملت عشق ،
تاریخ عضویت: ۱۲ شهريور ۱۳۹۴
سپاس ها 235
سپاس شده 363 بار در 83 ارسال
ارسال: #11
RE: نیمه اول آذر 94- و حتی یک کلمه هم نگفت-هاینریش بل
سلام
ممنون از مرضیه خانوم بابت پستی که فرستادن عالی بود.
کتاب و علاقه داشتن به نویسنده ای کاملا سلیقه ای هست. البته من این کتابو نخوندم چون فعلا وسط کتاب دیگری هستم و امتحانات دانشگاه....
ولی از بل دو تا کتاب خوندم یادم میاد چند سال پیش وقتی سیمای زنی در جمع رو خوندم با مکافات و سختی تمومش کردم و عقاید یک دلقک هم نه به این شدت ولی خیلی سریع خوانده نشد.
کلا ادبیات آلمان از نظر من حوصله ای بس شگفت میخواد ،البته این کتاب کم حجمه.
بوکفسکی در رابطه با رمان "کوه جاده" توماس مان از زبون شخصیت داستانش(کتاب عامه پسند) میگه: فک میکنه حوصله سر بردن خواننده کار بزرگیه Big Grin
-----------------
یاحق

یکی بد کند نیک پیش آیدش // جهان بنده و بخت خویش آیدش
یکی جز به نیکی جهان نسپرد // همی از نژندی فرو پژمرد
۱۸-۹-۱۳۹۴ ۰۳:۱۱ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، f_hamed ، مرضیه ، samsara ، m_reza ، es_elmira ، Rasoul ، Atefeh Aqaee
علی خانی
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 781
کتاب مورد علاقه: در جستجوی زمان از دست رفته
تاریخ عضویت: ۲۸ تير ۱۳۹۳
سپاس ها 2639
سپاس شده 4030 بار در 776 ارسال
ارسال: #12
RE: نیمه اول آذر 94- و حتی یک کلمه هم نگفت-هاینریش بل
با سلام و عرض ادب
خیلی ممنونم از انتخاب این کتاب به عنوان موضوع گفت و گو و مشارکت نسبتا خوب دوستان عزیز در این خصوص. این کتاب یکی از کتاب های بسیار مورد علاقه منه و همیشه دوس داشتم در باره اش صحبت بشه در انجمن و از همون اوایل که افتخار عضویت در انجمن نصیب شد، چند بار به مناسبت های مختلف از آن اسم بردم و خیلی دوس داشتم جزء کتاب هایی باشه که گویندگان عزیز انجمن می خوان صوتی کنن. حالا خوشبختانه داره در باره این کتاب بحث می شه و من خودم خیلی جدی نتوانسته ام با مباحث همراه بشوم و چون این کتاب از اوناست که کلی زیر مطالبش خط کشیده ام دلم نمی آد همین طوری چیزایی بگم. نکته دیگه اینکه ترکیب "عشق نکبت بار" که در این خصوص به کار بردم، محل بحث شد و اکثر دوستان در مطالبی که ارائه داده اند گریزی به آن زده اند و عموم عشق موجود در این کتاب و بعضی از دوستان هم کلا عشق را "خیر مطلق" قلمداد کرده اند و درخصوص امکان نکبت باری آن موضع گرفته اند.
عشق هم مثل خیلی از واژه های دیگر که ما بطور روزمره و با توافقی نانوشته بکار می بریم، نظیر واژه هایی چون خدا، آفرینش، معاد و ..از مفاهیم مهمی که در پدیدارشناسی آنها را داخل قلاب، قرار می دهند و از آن ها رد می شوند. مثال معروف در این مورد اینه که وقتی گفته می شه : "خدا، جهان را آفرید.". شما از این جمله فهمی حاصل می کنید. بدون اینکه بفهمید واقعا {خدا} چیست و کیست و یا {جهان} یعنی چه؟ و یا مراد از {آفرینش} دقیقا چیست. تازه این ها سوال های وجودی است و ممکن است وارد مباحث ماهیتی هم بشوید و بگویید این خدایی که دقیقا نمی توانیم آن را تبیین عقلی کنیم، چطور خدایی است؟ خوب است یا بد... و در باره ماهیت سایر موضوعات هم همین سوال مطرح است. اگر بخواهیم خلاصه کنیم، می شود اینکه : ما بدون آن که در مورد واژه ها توافق معرفتی و یقین حاصل کنیم می توانیم به درکی از جمله ها برسیم و مقصود هم را، ولو نسبی بفهمیم. در مورد "عشق" هم موضوع همین است. ممکن است در ادبیات و در شعر و عرف و معیارهای حسی ما اتفاقات و عبارت و گزاره های مربوط به عشق، معانی قابل توافقی عرضه کنند. حال آنکه "عشق"، واژه ای است که هم در مرتبه وجودی و هم احصاء ماهیت (چگونگی) نیازمند تبیین است. اینکه گفته شود عشق مطلقا چیز خوبی است، گزاره قابل دفاعی نیست و در مورد عکس آن هم وضع به همین منوال است. در خصوص ماهیت و نتایج آن هم (که موضوع بحث ما در باره کتاب هاینریش بل است) این فرض صادق است. فارغ از موضوع این کتاب، چرا عشق نمی تواند ویرانگر و نکبت بار باشد. این فرض که عشق همیشه خوب است و نتایج همواره خوبی دارد (و اگر غیر از این بود لابد عشق نبوده و یا ایراد از ما بوده) از کجا می آید. این که اختیار فرضی (نظیر؛ همواره خوبیِ عشق) در عمل چون حس خوبی ایجاد می کند، پس قابل دفاع است، دلیلی بر راستی فرض ما نیست. چنین برداشتی در خصوص ادیان، مکاتب و ایدئولوژی های مختلف هم وارد است. ممکن است عده ای از شدت یقین حاصل به مواضع ایدئولوژیکی خود، دست به جنگ و خونریزی هم بزنند...اما هیچ یک از این اقدامات و اختیار فرضیات، دلیل حقانیت و درستی گرایش مربوطه نیست. مفاهیم به ظاهر مثبت و برانگیزاننده محتمل است نتایج فاجعه باری داشته باشند (و نمونه های تاریخی در این باب فراوان است). پذیرفتن بی قید و شرط مفاهیم و گرایش ها در اختیار افراد است. اما بسط و تسری آن به گونه ای که تبدیل به مرامی توده ای نشود و ظرافت ها و ارزش های انسانی را مدنظر قرار دهد، نیازمند پشتوانه های منطقی است (و چقدر طرفدارن عشق متنفرند از این واژه منطق). البته مراد از طرح این مباحث هرگز دفاع از نکبت باریِ عشق نبود و نیست. به نظر من هم لااقل در این کتاب عشق و پیچیدگی عواطف انسانی به زیبایی تصویر شده اند و همه این زیبایی ها در نکبت ناشی از جنگ و زمینه های تقدیری ماجرا (که در ترکیب چالشی ما به قرینه معنوی حذف شده اند)، مضاعف شده اند.
این همه گفتیم و از کتاب هیچ نگفتیم. ان شاء الله در اولین فرصت در باره کتاب هم می نویسم. ممنونم ازمرسده عزیز بابت نظرات خوب شون، نیکوی عزیز که با روح جستجوگرانه شان در خصوص حقایق موضوعات و تأکید بر نکته ای تأمل برانگیز سبب رونق گفتگوها شدند و به آن ها جهت دادند. نظرات ارزشمند عاطفه عزیز. بیانات مفصل محمدرضا و نقد پخته و جامع مرضیه عزیز که نوشته هاشون همواره آموزنده است و تعادلی دلنشین دارد.
سپاس فراوان

بی ما، بسی گُل خواهد روئید
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۸-۹-۱۳۹۴ ۰۴:۴۶ عصر، توسط علی خانی.)
۱۸-۹-۱۳۹۴ ۱۰:۳۰ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، مرضیه ، mohsen_gh ، samsara ، Mersedeh ، m_reza ، es_elmira ، Rasoul ، Atefeh Aqaee
samsara
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 95
کتاب مورد علاقه: بوف کور مسخ هبوط
تاریخ عضویت: ۲۷ مرداد ۱۳۹۲
سپاس ها 1101
سپاس شده 630 بار در 97 ارسال
ارسال: #13
RE: نیمه اول آذر 94- و حتی یک کلمه هم نگفت-هاینریش بل
 من آزارت می دهم ؟ آخ که تو مرا نمی فهمی ، حتی در خواب هم نمی خواهم آزارت بدهم .

این یکی از زیبا ترین جملات این کتاب است .
با هانریش بل با عقاید یک دلقک آشنا شدم .کتاب های بسی ژرف و زیبا 
 
۱۸-۹-۱۳۹۴ ۰۲:۳۸ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، علی خانی ، es_elmira ، behnaz_gh ، حافظ 72 ، Rasoul ، Atefeh Aqaee
m_reza
قیصر
******

مدیران ارشد
ارسال‌ها: 222
کتاب مورد علاقه: قصه های مجید اتاق - اما داناهیو مداد نجار - مانوئل ریباس
تاریخ عضویت: ۶ مرداد ۱۳۹۲
سپاس ها 959
سپاس شده 1506 بار در 223 ارسال
ارسال: #14
RE: نیمه اول آذر 94- و حتی یک کلمه هم نگفت-هاینریش بل
سلام مجدد خدمت دوستان عزیزم

برادر عزیزم علی خانی نکته ای ظریف رو بیان کرد و متوجه شدیم منظور دقیقش از آوردن عبارت نکبت در کنار عشق چی بوده. ولی میشه در مورد بحثی که این دوست عزیزمون مطرح کرده یه تفکری و گفت و گویی کرد.

یه زمانی هست که ما میخوایم در مورد یه متنی فلسفی بحث کنیم و یا اینکه بخوایم از یک متن برداشتی فلسفی و یا شاعرانه ی عمیق داشته باشیم، بله میشه این مثال هایی که شما برای تفهیم عشق زدید رو مورد پذیرش قرار بدیم، ولی برداشت هر کسی اینچنین نیست و همه به این مسئله به دید شاعرانه و فلسفی شما نگاه نمیکنند و برای یک اثری که در قالب جهانی نوشته میشه، نمیشه اینجوری تحلیل نوشت. در واقع کسی که میخواد یک کتاب رو تحلیل کنه باید در این اندیشه باشه که آیا واقعا نویسنده همچین قصدی داشته برای بکار بردن همچین کلام یا سخنی یا نه!

چیزی که من میگم اینه که نویسنده یا مترجم منظورش از این عشق چیزی نیست که شما اون رو با مثال خدا جهان را خلق کرد تفسیرش کردید. و مقصودش از بکار بردن کلمه ی عشق چیزیه که مردم اون رو میدونند و براش مهم نیست چیزی که مردم از این کلمه تفسیر میکنند چیزیه که به غلط و قانونی نانوشته است ویا صحیحه!

مسئله ی دیگه اینه خودمون هم به همون میزان که به نحوه ی استفاده ی کلمات نویسنده و یا مترجم خرده میگیریم خودمون هم باید به همون اندازه در استفاده ی اونها دقت رو بکار ببریم. وقتی که ما میگیم عشق در نکبت با عشق نکبت بار خیلی تفاوت وجود داره. (خوشم میاد یه کلمه هم گفتی که بشه در موردش این همه بحث کرد Smile ) و خب فکر میکنم باید در نقد بعضی آثار دیدی فلسفی و شاعرانه داشت نثل همین هبوطی که باید بهش بپردازیم و در سمت دیگر بعضی از آثار رو باید با دیدی غیر از اون نگاه کرد و به تحلیلش پرداخت. عبارتی که شما به کار بردید و تفسیری که داشتید از عبارتتون تفسیر و تحلیلی بسیار قشنگه ولی خب برای اثری که چنین دید و متن و هدفی نداره مناسب نیست به نظر من.

همونطور که قبلا اشاره کردم هدف از نقد حرفای همدیگه اینه که تحلیلی کامل تر و پخته تر داشته باشیم. نه اینکه صرفا بخوایم با حرف های همدیگه مخالفت بکنیم!

ممنون از توجهتان
محمدرضا قیصریه ها

[تصویر:  71914804527940686378.jpg]
۱۹-۹-۱۳۹۴ ۱۲:۲۶ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، مرضیه ، es_elmira ، f_hamed ، samsara ، Rasoul ، Atefeh Aqaee ، قیصری
m_reza
قیصر
******

مدیران ارشد
ارسال‌ها: 222
کتاب مورد علاقه: قصه های مجید اتاق - اما داناهیو مداد نجار - مانوئل ریباس
تاریخ عضویت: ۶ مرداد ۱۳۹۲
سپاس ها 959
سپاس شده 1506 بار در 223 ارسال
ارسال: #15
RE: نیمه اول آذر 94- و حتی یک کلمه هم نگفت-هاینریش بل
در ابتدا تشکر فراوان میکنم از مرضیه ی عزیز بخاطر اینکه تحلیل خیلی فوق العاده و قشنگی رو به خوانندگان انجمن ارائه داد. بعد یه نکته ای رو میخاستم گوش زد کنم. الان در نیمه ی دوم ماه هستیم و باید به نقد و تحلیل کتاب فوق العاده زیبای هبوط از دکتر شریعتی بپردازیم ولی از اونجایی که تحلیل این کتاب تازه پا گرفته درخواست میکنم که دوستان عزیز به تحلیل هر دوکتاب به صورت همزمان بپردازند واگه میشه تحلیل هبوط تمدید بشه تا بتونیم به این کتاب در ابتدا و بعدش به تحلیل هبوط بپردازیم که از هر دو اثر نتیجه ی خوبی رو برداشت کنیم. پس این کتاب در اولویت قرار میگیره ولی هبوط نباید از یاد بره.


خب به همون مبحث سبک شناسی میپردازیم. که میحث رو یکم گرم کرد.
یه پدیده ای هست بنام آشنایی. توی تمامی اتفاقات زندگی روزمره میفته و ما به اون عادت میکنیم. برای مثال وقتی در دوران تحصیل به مدرسه میرفتیم تمایل به نشستن بر روی صندلی ای رو داشتیم که جلسه ی اول روی اون نشسته بودیم چون با اون صندلی یک جلسه آشنا شده بودیم. دقیقا در مورد ادبیات و خواندن داستان و یا شعر همین پدیده رخ میده. در اکثر مواقع خواننده توجهی به بار و غنای ادبی اثر نداره وصرفا اثری رو به عنوان اثر مورد علاقه برمیگزینه که با اون سبک نوشتاری خو گرفته یا باهاش آشنا شده. یک زمانی هست که نویسنده میخواد جهانی فکر کنه و جهانی بنویسه که قبلا بهش اشاره کردیم پس برای جهانی شدن اثرش از عناصری استفاده میکنه که غنای اثرش رو ببره بالا و باید به این توجه داشته باشیم که یک کتاب و یک اثر ادبی زمانی به یک اثر جهانی تبدیل میشه که تحلیل هایی که از یک کتاب میشه به کتاب لغب یک کتاب خوب رو بده و توی تحلیل سبک فقط مورد بررسی قرار نمیگیره چون همونطور که توسط مرضیه گفته شد سبک نوشتار و لحن نویسندده همه چیز یک اثر نیست، بلکه این غنای ادبی و بار مفهومی ویا تکنیکی یک اثره که مهر تایید رو دریافت میکنه. و دقیقا این مسئله باعث میشه که ما امروز نویسندگانمون در جهان مطرح نشده باشند.
خواننده ی ما کتابی رو میخونه که با سبکش آشنایی داشته باشه پس خیلی از کتاب هامون بر پایه ی لحن و سبک نوشتاری به قلم نگارش در می آیند. چرا باید کتابی مثل شازده کوچولو در دنیا پرفروش باشه ولی کتابی مثل روی ماه خداوند را ببوس نه. چون این قیاس واقعا مع الفارقه و چیزی نیست که من بخوام با هم مقایسه کنم. ( البته من پنج نفر رو از این مجموعه جدا میکنم : محمود دولت آبادی، صادق هدایت، محمدعلی جمال زاده، جلال آل احمد و نادر ابراهیمی). در حال حاضر نویسنده کتابی رو مینویسه که سبکش مورد پسند خواننده قرار بگیره تا فروش بره نه اینکه اثری خلق کنه که در دنیا خواننده داشته باشه.

ما در ایران پنج نفر صاحب سبک داریم. یعنی داستانی که مینویسند برای خواننده یک اثر جدیده! توی نقد کتاب سه شنبه ها با موری فهمیدم که این کتاب فوق العاده متفاوت بود و به دلیل خاص بودنش من خیلی ازش لذت بردم شاید فقط از خواندن آرزوهای بزرگ انقدر لذت برده بودم. ولی هیچ کتابی در سطح جهان حتی نتونسته لذتی به من بده کتاب های صادق هدایت بهم میده. سگ ولگرد، درد دلهای میرزا یداله، سه قطره خون و ... ؛ چرا؟ چون کتابی که هدایت نوشته ترجمه نیست که لحن و زبانش برام مهم باشه. پس میتونم توی توصیفاتش غرق بشم و بفهمم که هدایت سلطان توصیفاته. این از جوابی که میخواستم به مرضیه بدم وامید وارم تونسته باشم جواب خوبی بهش بدم Smile

اما در مورد خود رمان و حتی یک کلمه هم نگفت باید بگم که خواندن این کتاب میتونه برای خواننده بسیار لذت بخش باشه.
خواننده ی یک کتاب همیشه دوست داره که چیزی رو که توی کتاب نقل میشه حس کنه. بتونه همزاد پنداری بکنه ویا اینکه بتونه حداقل براش فضایی ترسیم بشه که خودشو ناظر بر جریان داستان بدونه. به طور کلی ادبیات آلمان در این زمینه نسبت به ادبیات کشور هایی مثل انگلستان، آمریکا و روسیه ضعیفه ولی باز هم از بهترین ها محسوب میشه! (شاید یکی از دلایلی که رسول نتونسته با آثار هاینریش بل ارتباط برقرار بکنه به این دلیله که میخاسته اون چیزی رو دریافت بکنه که قبلا از داستان های دیگر ملل مخصوصا روسیه دریافت کرده.) نویسنده ی کتاب تلاش بسیار زیادی داشته که بتونه برای مخاطب فضاسازی داشته باشه و برای این کار از روشی استفاده کرده که قبلا درمورد کتاب جایی برای پیرمردها نیست گفتیم که از این روش استفاده شده. بعضی از نویسنده ها برای اینکه بتونند بهتر فضا سازی انجام بدهند داستان رو به قسمت ها یا لوکیشن های متفاوتی تقسیم میکنند تا فهم توصیفات و دیگر ترفتند هایی که استفاده میکنند برای مخاطبشون ملموس تر باشه. توضیح یک صحنه ی آنی و یا گذرا و یا حتی روتین در قسمتی از ماجرا وبعد از اون رفتن به قسمت کاملا متفاوتی از داستانه که با عث میشه مخاطب همچین احساسی داشته باشه.
در کتاب جایی برای پیرمرد ها نیست مشاهده میکنیم که در ابتدا حتی رمان به نظر یک مجموعه داستان میرسه و تا این حد فضا هایی که از یکی به دیگری شیفت میشه متفاوته ولی در ادامه مشاهده میشه که پیوستگی عجیب و لذت بخشی میان عناصر این کتاب وجود داره! در کتاب وحتی یک کلمه هم نگفت نیز چنین شیوه ی فضا سازی مشاهده میشه. شاید به قدرت حتی آثار مک کارتی نباشه ولی اینکه میاد و بطور صرف داستان رو با زندگی روتین تا آن زمان مردی آغاز میکنه که هر ماه پول حقوقش رو برای زنش ارسال میکنه و چه کار هایی انجام میده رو به تصویر میکشه و تلاش برای به بهترین نحو انجام دادن این کار با توصیفات زیبا مخصوصا زمانی که میخواد حالت خودشو در جایی که میخواد سوسیس بخوره بسیار ستودنیه. نویسنده تنها به توصیفات اکتفا نمیکنه بلکه میاد برای بهتر جلوه دادن و مفهوم تر کردن مطلب قسمتی از خاطرات فرد رو در کودکی میاره که بازهم آغشته به توصیفاته و به بهترین نحو نشون میده که الان تیپ ظاهری فرد شبیه به کدام قشر جامعه است. و در ادامه زمانی که توصیف کردن و فضا سازی و تشبیهات برای زندگی فرد به اوج خود میرسد داستان متوقف شده و به زندگی کسی پرداخته می شود که در جایی دیگر با فرزندانش زندگی میکند و شروع به شرح محیط و موقعیت برای خواننده ی خود میکند که زندگی این زن چگونه است! زندگی ای که بچه هایش حتی برای بازی کردن نیاز به اجازه گرفتن دارند و حتی زمانی که هیچ کسی نیست که برای بازی های آنها مزاحمت ایجاد کند، آنقدر چشم ترس شده اند که آنقدر آهسته بازی میکنند که در یک محیط بسیار کوچک و بسته صدا به سختی به مادرشان میرسد. و بعداز آنکه شما با محیط زندگی همسر فرد آشنا شدید نویسنده شروع میکند به ایجاد ارتباط بین دو قسمت متفاوتی که شما آنها را خوانده اید و به شما میفهماند که فرد چرا از خانواده اش دور است و چرا نیازمند پول است وچرا پولی را از آنچه میخواست برای همسرش ارسال کند بر میدارد!!!
از اینجا به بعد است که شما میدانید از کدام قسمت داستان باید لذت ببرید! نویسنده در تلاش است قدرت خود را در قلم فرسایی در کدام زمینه به رخ شما بکشد و میخواهد چگونه بنویسد تا شما از آن لذت ببرید.

یکی از نقاط قوت ادبیات آلمان وجود شخصیتی بنام هاینریش بل است که تحول و دگرگونی خاصی را در شیوه ی داستان نویسی این کشور ایجاد کرده است و گامی بزرگ را به سوی پیشرفت و رسیدن به غنای ادبی بسیار بالا مانند انگلستان و روسیه برداشته است.

با تشکر از توجهتان
محمدرضا قیصریه ها

[تصویر:  71914804527940686378.jpg]
۲۳-۹-۱۳۹۴ ۰۱:۴۲ صبح
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، f_hamed ، samsara ، مرضیه ، behnaz_gh ، Rasoul ، Atefeh Aqaee ، قیصری
مرضیه
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 185
کتاب مورد علاقه: -
تاریخ عضویت: ۲۶ تير ۱۳۹۲
سپاس ها 2037
سپاس شده 1138 بار در 189 ارسال
ارسال: #16
RE: نیمه اول آذر 94- و حتی یک کلمه هم نگفت-هاینریش بل
از توجه و لطف محمدرضای عزیز ممنونم وسپاسگذارم که سوالم رو خیلی کامل و عالی جواب دادند.


آشنایی با اثر رو میشه با عادت کردن به خوندن یک سبک و نوع ادبی تکمیل کرد. میشه گفت ما در واقع عادت می کنیم به خوندن نوشته هایی  به یک نوع سبک و حال و هوا ؛  وقتی برای اولین بار تفاوت رو می بینیم طبیعتا جا می خوریم بعضی مواقع حتی پسش می زنیم و اگر خیلی باب طبعمون باشه می پذیریمش .پذیرفتن تفاوت ها یعنی بسط دادن و بزرگ کردن خودمون که معمولا اولش خوشایند نیست ، با توجه به این موضوع این عادلانه ست که تنها نویسنده  رو مقصر نشون بدیم  که خلاقیت نداره و بازار ی می نویسه ؟ یا اینکه خواننده ایرانی هم در این قصور شریکه چون تمایلی به تغییر ذائقه ادبیش نداره؟ چون در واقع این خواننده ست که نویسنده رو ترغیب به نوشتن میکنه و به نثر و سبکش سمت و سو میده .

بد نیست اینجا به سلیقه ادبی اشخاص هم گریزی بزنیم. اصلا سلیقه  ادبی چطور شکل میگیره ؟ اگر فرض کنیم هر کتابی شخصیت داره ( چون حاصله فکر و مخلوق نویسنده شه میشه گفت شخصیتی همسو با نویسنده ش داره ) پس میشه گفت دافعه و جاذبه داره ، برای آدمایی شبیه خودش یا حداقل اونهایی که می خوان شبیه ش باشن جذاب وقابل درکه و  طبیعتا برای عده ای دافعه داره .  این شاید بتونه توجیه کنه چرا مثلا یک نفر عاشق آثار هدایته اما دیگری حتی تمایلی به خوندن بهترین کتاب از این نویسنده رو نداره؟! جدای اینکه سبک های ادبی در هر دوره ای بنا به شرایط اجتماعی و سیاسی و .... شکل میگیرن سلیقه عام رو میشه از این طریق فهمید .سبک پرطرفدار خواننده ایرانی امروز (کتابخونای حرفه ای ) چیه؟  فکر می کنم محمدرضا و آقامحسن عزیز اطلاعات دقیقتری داشته باشند و برای من ودوستان هم جالبه بدونیم سلیقه عموم کتابخونا چیهSmile.


اما  از اینکه به فضاسازی داستان و شیفت صحنه ها اشاره کردید متشکرم . بول از این  شیوه در داستان عقاید یک دلقک بیشتربهره برده . عوض کردن یهویی صحنه مثل وارد شدن یه هوای تازه ست مثل اینکه وسط  یه بحثی شاهد مثالی بیارید که طرف مقابل بیشترشیرفهم بشه شاید اولش بنظر مخاطب کمی گنگ باشه اما نکته شو که بگیره لذت بخشه. شخصا  طرفدار این شیوه فضاسازی ام  از این طریق حوصله خواننده از موندن تو یه صحنه و لوکیشن خاص و توصیفات اضافه سرنمیره و در عین حال نویسنده میتونه خواننده رو اشباع تر کنه .  شیوه هوشمندانه ایه. متشکرم.


(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۶-۹-۱۳۹۴ ۱۲:۵۳ صبح، توسط مرضیه.)
۲۶-۹-۱۳۹۴ ۱۲:۴۶ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط m_reza ، mohsen_gh ، f_hamed ، علی خانی ، Rasoul ، Atefeh Aqaee
mohsen_gh
محسن غضنفری
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 81
کتاب مورد علاقه: آثار اسماعیل فصیح ، آثار محمود دولت آبادی ، پریباد(علومی) ، برزخ((دن براون)) ، طلسم گمشده ، راز داوینچی ، گوژپشت نتردام ، صد سال تنهایی ، تسخیرشدگان ، جنگ و صلح ، زوربای یونانی ، آبلوموف ، دمیان ، تاتار خندان ، روزگار سپری شده مردم سالخورده ، ملت عشق ،
تاریخ عضویت: ۱۲ شهريور ۱۳۹۴
سپاس ها 235
سپاس شده 363 بار در 83 ارسال
ارسال: #17
RE: نیمه اول آذر 94- و حتی یک کلمه هم نگفت-هاینریش بل
سلام
ممنون از مرضیه خانوم بابت پستشون.
اول یه چیزی رو تصحیح کنم که البته با توجه به آمار فاجعه بار ما در مطالعه این اشتباه حتی برای کتابخوانها هم پیش میاد.
اگه بخوایم به کشوری مثل فرانسه یا ژاپن نگاه کنیم در باب مطالعه، به عینه شاهد چیزی ورای تصورمون در طرفبم و اونم مطالعه شون هستش. سفرنامه منصور ضابطیان؛عکسی از مردم فرانسه گرفته که در مترو نشستن و توی کادر عکس ده دوازده نفر افتادن که بلااستثنا همه کتاب میخونن و ضابطیان اینو برای مردم کشور خودش آرزو میکنه.
اگه جوامعی از این دست رو درنظر بگیریم کسی به اسم "کتابخون حرفه ای" وجود نداره چون کار عادی و برنامه هر روزشونه.
پس در کل کار فوق العاده ای هم انجام نمیدیم. و در واقع انجام ندادنش چیز عجیبه!!! Dodgy
-----------------------------------------
سعیم اینه از همه سبکی بخونم و خودمو محدود نکنم. توجه خاصی به پیشنهاد دوستان دارم و صد البته که همون چیزایی که پیشنهاد میشه رو در موردشون تحقیق میکنم. دفعه قبل که کتاب خریدم هشت نه جلد بود که هیچ کدومو خودم انتخاب نکرده بودم و در نظر نداشتمش و صرفا کتابایی بود که بهم معرفی شده بود.
-------
یاحق

یکی بد کند نیک پیش آیدش // جهان بنده و بخت خویش آیدش
یکی جز به نیکی جهان نسپرد // همی از نژندی فرو پژمرد
۲۶-۹-۱۳۹۴ ۰۴:۱۴ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، مرضیه ، m_reza ، علی خانی ، Atefeh Aqaee
علی خانی
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 781
کتاب مورد علاقه: در جستجوی زمان از دست رفته
تاریخ عضویت: ۲۸ تير ۱۳۹۳
سپاس ها 2639
سپاس شده 4030 بار در 776 ارسال
ارسال: #18
RE: نیمه اول آذر 94- و حتی یک کلمه هم نگفت-هاینریش بل

خلاصه داستان:
فرِد، تلفنچی دبیرخانه ی کلیساهای شهر، خانه، همسر و بچه هایش را به دلیل جو خفقان آور فقر ترک کرده و همسرش را که عاشقانه و عمیق دوست دارد، بیرون از خانه ملاقات می کند.

این داستان در سال های بعد از جنگ جهانی دوم و دوران آغازین نوسازی آلمان و ویرانه های به جامانده از جنگ می گذرد. دورانی پس از شکست، که نیروهای مختلف اجتماعی و اقتصادی در حال بازیابی خود و تعریف مناسبات جدید با محیط و جهان پیرامونند. گرچه در جامعه ی پس از جنگ (نظیر دوره سازندگی در ایران)، دگرگونی های آرمانی و ارزشی ممکن است بهره بردارانه و قابل نقد به نظر آید، اما در واقع تقلای جامعه برای فراموشی شکست و تلاشی برای تعریف و استقرار حیاتی جدید است. این زندگی جدید خواسته ناخودآگاه فردی آدم ها برای گذران زندگی است که شکلی اجتماعی و نهادی به خود می گیرد و در قالب تشکل های صنفی و اقتصادی و مذهبی و ... متبلور می شود. سر برآوردن گرایش ها و گروه های اقتصادی و یارگیری نهادهای مذهبی در جامعه ی پس از جنگ امری طبیعی و ناشی از ضرورت های حیات اجتماعی و اقتصادی است.

در این اثر نیز، نظیر اغلب آثار بُل، زمینه ی اصلی داستان رجعتی به جنگ دارد و این ته رنگ غالب و خشونت مستتر در آن به روایت های انسانی بُل (به دلیل تضاد زندگی و عشق جاری در داستان با ماهیت جنگ) جذابیتی زیبایی شناختی می بخشد و نکبت های زندگی در رنگی از ضرورت های تقدیری تحمل پذیر و ای بسا غبطه انگیز هم می شوند.
به گفته بُل، او بیش از هر چیز در دنیا به دو موضوع "عشق" و "مذهب" علاقمند است و در این داستان نیز دو موضوع مذکور اهمیتی اساسی دارند. مذهب هم در قالب کلیسا ها و کشیش کلیسای "هفت رنج مریم"، که سمبل کشیش ناموفق با گرایشی به سمت خوب است و هم در شغل فرِد (که می بیند مردم دایره واژگانشان از 150 کلمه تجاوز نمی کند) و امکان شنیدن پنهانی مکالمه های افراد، که لذتی گناه آلود به شغل او و حالتی اعتراف گونه (که سنتی کلیسایی است) به گفتگوهای افراد می دهد. موضوع مذهب در کل داستان تنیده شده و یکی از تم های اصلی است و در عشق نیز (که در دوران غنی از سکس و تهی از عشق) و بین زن و شوهر (نوع آرمانی و کاتولیکی آن)اتفاق می افتد حضوری صلیب وار در خلوت معتقدان مسیحی دارد.
در عشق و مذهب که داستان سرشار از آن هاست، جنگ و فقر ناشی از آن ضربانی به شدت تپنده دارد و ریتمی شتاب آلود به روابط فرِد و کِته داده که به رغم درک لحظات ناب و کامل، مجال تأمل و آرامشی برای آن ها به جا نمی گذارد.
در بخشی از کتاب می خوانیم:
"امروز یکشنبه است و من با فرِد خواهم بود. کوچولو خوابیده و کلمنتس و کارلا در مراسم مذهبی شرکت کرده اند. از حیاط سر و صدای سه مراسم مذهبی، دو کنسرت موسیقی سبک و آوای یک سیاهپوست، سر و صداهای دیگر را تحت الشعاع قرار می دهد، او تنها کسی است که قلبم را می لرزاند،
...و حتی یک کلمه هم نگفت...
شاید فرِد موفق با یافتن پول بشود و بتوانیم باهم برای رقصیدن به جایی برویم. یک ماتیم خواهم خرید،...صدای فریاد کلفت و آرام سیاه پوست را می شنوم....
... او را به صلیب میخ کوب کردند، او را به صلیب میخ کوب کردند...
بله، امروز یکشنبه است و اتاق مان پر از بوی کباب است. این بو برای گریه انداختنم کافی است، گریه برای بچه هایم که خیلی به ندرت گوشت می خوردند. سیاه پوست می خواند:
...و حتی یک کلمه هم نگفت..."

در جای دیگری از کتاب که شاهکار عشقی کاتولیکی و یادآور صحنه درخشانی از نمایشنامه "خانه عروسک" ایبسن است (که در آن، مرد، در یک مهمانی، زیبایی همسر خود را بین غریبه ها، از نو کشف می کند)، می خوانیم:
"خانمی را دیدم که با دیدنش قلبم لرزید و هم زمان با آن هیجان سراسر وجودم را در برگرفت. او خیلی جوان نبود، اما زیبا بود، ساق پاهایش را دیدم، دامن سبز، کت کهنه قهوه یی رنگ و کلاه سبزش را، اما قبل از هرچیز نیم رخ ظریف و غمگینش را دیدم و برای یک لحظه - نمی دانم چه قدر طول کشید - قلبم از حرکت ایستاد، من او را در میان دو صفحه ی شیشه یی می دیدم، می دیدمش که به لباس ها خیره شده، اما در عین حال به چیز دیگری می اندیشد. حس کردم دوباره قلبم تپید، باز هم نیم رخش را دیدم و ناگهان متوجه شدم که او کِته است...نیم رخ غم گنانه و اندامش را دیدم که سالیان دراز شب ها کنارم آرمیده بود و من چهار ساعت قبل با او بودم و حالا نشناخته بودمش..."

و این نشناختن، گرچه در نگاه اول فاجعه بار می نماید، اما حُسن بزرگ آن، این است که ملازم تکرار و ملال نیست و باعث می شود، فرِد، عشق همیشه تازه ی کِته را هرلحظه و از نو کشف کند.

...ادامه دارد

سپاس فراوان

بی ما، بسی گُل خواهد روئید
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۶-۹-۱۳۹۴ ۰۹:۱۵ صبح، توسط علی خانی.)
۲۶-۹-۱۳۹۴ ۰۸:۲۸ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، مرضیه ، m_reza ، Rasoul ، Atefeh Aqaee
حافظ 72
کاربر انجمن
*

عضو انجمن
ارسال‌ها: 2
کتاب مورد علاقه: من او را دوست داشتم
تاریخ عضویت: ۲۵ آذر ۱۳۹۴
سپاس ها 4
سپاس شده 8 بار در 2 ارسال
ارسال: #19
RE: نیمه اول آذر 94- و حتی یک کلمه هم نگفت-هاینریش بل
از عشق نکبت بار گفته بودید و از سختی ها و از جنگ !

نمیدانم چقدر با دکتر چمران آشنایی دارید اسم جنگ که میاد یاد چمران می افتم . جناب رضا و خانم مرضیه مطالبی نوشته بودند که جمله دلنشینی از دکتر را برایم تداعی کرد که میگوید (مشکلات آدم های کوچک را متلاشی می کند و آدم های بزرگ را متعالی !) برای دکتر چمران به مانند سایر بزرگانی چون دکتر شریعتی، مولا علی (ع) مظهر همه خوبی ها و مظلومیت ها و جلوه ی پاک همه عواطف زیبای انسانی است. نمیدانم تا حالا متوجه شده اید که چقدر دل نوشته ها و مضامین کتابهای این دو بزرگوار چقدر به هم نزدیک هستند و چقدر اسم برخی از کتابهایشان شبیه به هم است ...

چمران در "علی زیباترین سروده هستی" بحران های روحی خود در دوران دفاع مقدس را این گونه به قلم در آورده اند که: کشمکش زندگي را بنگر ! چه طوفان وحشتناکي به پا شده است ! همه قدرتهاي جور و ستم و پليدي دست به دست هم داده اند تا ما را نابود کنند ، اژدهاي مرگ دهن باز کرده که مرا ببلعد ، لهيب آتش اطراف مرا مي سوزاند ، همچون پرکاه بر موج حوادث ، در ميان اين درياي طوفاني بالا و پايين مي روم ، چه سرنوشت مبهمي ! چه دردها چه غم ها ، چه مصيبت ها ، چه شهادتها ، چه شکست ها چه محروميت ها ، چه ظلم ها چه جنايتها چه بگويم ؟ چه مي گذرد ؟ مگر خواب مي بينم ؟ مگر در بستر احتضار ، به کابوس وحشتناکي دچار شده ام ؟ بر من چه مي گذرد ؟ نمي دانم ولي آنچه مي دانم آن که شهادت ساده ترين راه نجات من است. هجوم از همه طرف شروع مي شود ، همه روزنه هاي اميد کور مي گردد ، يأس و ترديد و خوف و وحشت بر همه جا سايه مي افکند ، دوستانم با چشمان نگران ، با قلبهاي مضطرب ، خسته و شکسته و درمانده به سوي من مي آيند ، در حالي که خود من به هيچ چيزي اميد ندارم و جز شهادت انتظاري نمي کشم ، ولي همچون صخره محکم و مطمئن در مقابل دوستانم مي گويم و به آنها ايمان مي دهم و با شجاعت و بي باکي به مراکز خطر مي روم ، دوستان را آرامش مي دهم و با اطمينان و قوت قلب آنها را روانه ديارشان مي کنم. گاهگاهي همه نظام و سازمان و تمامي دوستان و رزمندگان و همه آينده و سرنوشت به يک کلمه من وابسته بود آن مني که نه اميد داشت و نه قدرت ، نه روياي روشن و نه انتظار کمک فقط براساس توکل به خدا و رضا به تقدير و قبول شهادت ، باز هم برپاي خود ايستادم و همچون صخره موج هاي خطر و خوف و نااميدي و يأس را برگرداندم ، باز هم مسير تاريخ را تغيير دادم و همه اش بر مبناي احتمال بود و با خود مي گفتم اگر يک در هزار باقي بمانم و سازمان ادامه يابد باز هم خواهم ايستاد باز هم مقاومت خواهم کرد ، اوه خدايا قلب شکسته ام را تسکين بخش . دردمندم و سنگيني غم غيرقابل تحمل است .

گفتم حالا که صحبت از زیبایی های ادبیات است این حرف ها را هم بزنیم. جناب رضا گفته بودند کسی مثل چالز دیکنز که از فقر نوشته است یا کسی مثل هاینریش بل که از جنگ نوشته اند به این دلیل این موضوعات را انتخاب کرده اند که موضوعاتی جهانی هستند البته از محتوای کلام ایشان پیدا بود که منظورشان این نیست که این بزرگان مثل برخی از نویسندگان جنبه تجاری یا موفقیت به منظور اسم و رسم در کردن داشته اند بلکه این افراد بنا به دلایلی یک دغدغه عمومی داشته اند که هرگز کم فروغ نخواهند شد چون این موضوعات جزئی از زندگی هستند. اصیل حرف زدن روح بزرگی میخواهد.
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۶-۹-۱۳۹۴ ۰۶:۳۳ عصر، توسط حافظ 72.)
۲۶-۹-۱۳۹۴ ۰۶:۲۹ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، مرضیه ، m_reza ، Rasoul ، Atefeh Aqaee
m_reza
قیصر
******

مدیران ارشد
ارسال‌ها: 222
کتاب مورد علاقه: قصه های مجید اتاق - اما داناهیو مداد نجار - مانوئل ریباس
تاریخ عضویت: ۶ مرداد ۱۳۹۲
سپاس ها 959
سپاس شده 1506 بار در 223 ارسال
ارسال: #20
RE: نیمه اول آذر 94- و حتی یک کلمه هم نگفت-هاینریش بل
باسلام مجدد خدمت تمامی شما دوستان عزیز

بار ها گفتم که نقد حرفای همدیگه باعث میشه که نقدی داشته باشیم پخته تر و کامل تر داشته باشیم که در نهایت موجب میشه تحلیلی که روی کتاب انجام میدیم از یک نظر شخصی و از یک دید شخصی فراتر باشه و تحلیلی باشه که بشه یک روزی اون رو به طور عام منتشر کرد.
یکی از دوستان عزیز انجمن کتاب ایران نظراتی رو پیرامون مباحثی که قبلا مطرح شده است با من در میان گذاشت و هرچه از اون تقاضا شد که خودش این نکات را مطرح کند قبول نکردند و الان اون صحبت ها رو بیان میکنم و جوابی که برای هرکدومش دارم رو بیان میکنم و از دوست عزیزمون تشکر میکنم که این نظرات قشنگ رو بیان کردند و از ایشون خواهش میکنم اگه از این به بعد نظری داشتند خودشون بیان بکنند که نقل قولی که میشه کم و کسری ای در گفتارشون ایجاد نکنه و سوء برداشتی نشه از طرفی در بحث هم شرکت کنند.
لازم به ذکر است که چون میخواستم نقل قول صحیح باشه صحبت ها رو کامل بیان کردم و خب ذهنیتی به وجود نیاد که بعضی از اصطلاحات عامیانه چرا بیان شده اند؛ دلیل آن است که در یک محیط خصوصی این حرف ها رد و بدل شده است نه یک محیط رسمی مثل انجمن.


دوست عزیزمون در رابطه با پاسخی که من در جواب علی خانی پیرامون تحلیلشون در رابطه با موضوع عشق داده ام و گفته ام منظور نویسنده از عشق چیزی نیست که شما با آن روحیه ی شاعرانه و دید فلسفی به آن نگاه میکنید، نوشته اند که:
« آیا نویسنده واقعا همچین قصدی (نحوه ی برداشت و استفاده از کلمه ی عشق) داشته است؟ قصد نویسنده هرچی که باشه جمله ی بعدت نقضش میکنه. چرا که شما برداشت شخصی خودت را از قصد نویسنده نوشته ای. یعنی شما فهمیده ای و بقیه متوجه نشده اند!؟»

در واقع من به این مورد این جواب رو میدهم که قصد من از بیان نظرم و رد نظر علی خانی عزیز این نیست که نظر ایشون غلط و نظر من صحیح است! بلکه همینطوری که گفته شده و خود شما هم بیان کرده اید صرفا این سخنانی که در مورد کتاب و نحوه ی بیان کلمات و دیگر نکات آن بیان می شود نظراتی از دید شخصی خودمان است. وهدف از بحث کردن اینه که دوستان عزیزمون هم به بیان نظرات خودشون و هم چنین دفاع از اونها بپردازند تا نظرات صیغل یابند. اینکه بعد از نظر من نظر دیگری بیان نشد این نیست که نظر شخصی من وحی منزل است بلکه نشان میدهد یا دوستان با این نظر موافق بوده اند ویا اینکه دوستان کم لطفی کرده اند و بجای شرکت در بحث و بیان نظر خودشون سکوت در پیش گرفته اند.

و اما در مورد دید خودم در رابطه با این موضوع باید بگم که گاهی یک نویسنده میخواد یک دلنوشته و یا یک متن بسیار کوتاه و ادبی و یا متفاوت بنویسه برای مثال سید مهدی شجاعی در کتاب مناجاتش و یا آثاری که عرفان نظرآهاری داره. پس میاد در نوشته ها و یا اشعارش از عباراتی استفاده میکنه که یک معنی فلسفی از اون ها برداشت میشه هرچند اون کلمه به ظاهر ساده باشه؛ چه برسد به عشق. پس در آن زمان میتوان یک تفسیر فلسفی و ادیبانه برای اون کلمه بیان کرد همونطوری که علی خانی عزیز عشق رو در تعریف با تعریف خدا مطرح کرد. اما یه وقتی هست که ما میخوایم اثری رو مطرح کنیم که هدفش نوشتن یک دلنوشته و یا یک متن صرفا ادبی نیست. نویسنده که نمیخواد کتابی که مینویسه توی کتابفروشی ها خاک بخوره!! منظورم اینه که میخواد برای کتاب خودش مخاطب جذب بکنه و مخاطب عام برای کتاب زمانی جذب میشه که کتاب به زبان و فرهنگ گفتاری خودش باهاش ارتباط برقرار بکنه نه از یک دید فلسفی؛ پس میاد و از زبان، لحن و کلماتی استفاده میکنه که مردم در زندگی روزمره با آن ها سروکار دارند. دقیقا کلید پیروزی گوردر در کتاب دنیای سوفی همین بیان فلسفه به زبان مردمه. پس یک نویسنده باید برای مخاطب خودش کتاب رو بنویسه و مخاطب همیشه یک ادیب یا یک فیلسوف نیست Smile


اشکال دومی که دوستمون وارد کردند درمورد اون صحبتی هست که نوشته بودم نویسنده های بزرگ جهانی فکر میکنند و جهانی می نویسند تا بتوانند در تمامی نقاط مخاطب خود را داشته باشند. و در ادامه اش از پدیده ی آشنایی صحبت کرده بودم!
«بابا دمت گرم!!
نویسنده میخواد جهانی فکر کند و جهانی بنویسد؟!
خواننده به اون سبک نوشتاری خو کرده یعنی چی؟ در باره ی کدوم خواننده ها صحبت میکنی؟مگه بزغاله اند؟ خلاصه اول از خواننده ها گفتی، بعد سیصد و شصت درجه برگشتی به نویسنده و غیره و اون پنج تا نویسنده ی کذایی رو هم که نام بردی ( نویسندگان صاحب سبک ایران که گفتم به عقیده ی من تنها صاحب های سبک داستان نویسی ایران هستند) کجا اعلام شده؟»



نکته ی اول که یه شوخیه اینکه سیصد و شصت درجه میشه یه دایره ی کامل و برمیگرده سرجای اولش و منظور صد وهشتاد درجه است Smile ولی باید بیان کنم که نویسنده و خواننده درمقابل هم نیستند بلکه مکمل ودرکنار همدیگه اند.و این درکنار یکدیگر بودن باعث وابستگی اونها به همدیگه میشه.هر نویسنده ای کتاب هاش این ویژگی رو داره و باید بگم ادبیات هر منطقه و هر کشوری دارای چنین ویژگی ای هست! یکی به ادبیات روسیه جذب و به اصطلاح به اون عادت میکنه یکی به ادبیات آلمان. یکی توی ادبیات روسیه به چخوف عادت میکنه ویکی به چوخوفسکی و توی ادبیات آلمان یکی به توخولسکی عادت میکنه و یکی به هاینریش بل.
چیزی که الان مطرح شده این نیست که خواننده ی آثاری که از عادت مردم استفاده میکنند بزغاله اند یا نه. بلکه اینه که نویسندگان آثارشون رو دارند بر پایه ی این مسئله سوار میکنند و این یک مشکل بزرگ برای ادبیات یک کشور محسوب میشه! یه مثال مع الفارغ دیگه بزنم؛ محمود دولت آبادی رو مثلا با مصطفی مستور یا رضا امیرخانی مقایسه میکنیم. خودتون متوجه میشید دیگه! ببینید تفاوت قدرت قلمشون هست ولی تفاوت در سبکی که برای نویسندگی انتخاب کرده اند هم می تواند باعث تفاوت در بزرگی این افراد باشد. محمود دولت آبادی جزو اون پنج نفر کذایی بود که شما این نام رو روش گذاشتید. خب دید شخصی میتونه توی انتخاب این 5 نفر نقش اساسی داشته باشه ولی تلاش داشتم این افراد رو توسط خود نویسندگان انتخاب کنم مثل گفته های بزرگ علوی در صفحات پایانی چشمهایش که خود را صاحب سبک ندانسته و سبک خود را سبک هدایت میداند. ویا دیدگاه های نویسندگان و مترجمانی که به چاپ رسیده است که در آن محمدعلی جمالزاده صاحب سبکی است که به تمایز زیاد از دیگران جدا شده است و ... . و مقصود از بیان نام این افراد آن است که مشاهده کنیم بزرگان داستان نویسی ما صاحب سبک بوده اند. آیا ما کم نویسنده داشته ایم؟ ولی چه کسانی اند که نامشان افتخار داستان نویسی ایران محسوب میشود؟ شاید همین پنج نفر!!
و منظور از جهانی نوشتن و فکر کردن برای یک نویسنده چیزی است که باعث می شود یک کتاب در جهان ارزشمند شود! چیزی که اغلب صاحبان سبک ما نداشته اند. زمانی است که ما برای خودمان مینویسیم و زمانی است که ما با عقاید و تفکرات خودمان برای دیگران می نویسیم. دقیقا نویسنده ی یک داستان هم همین گونه است. گاهی با فرهنگ ایرانی برای ایرانیان می نویسد که می شود مثل کتاب گاوآربان اثر محمود دولت آبادی ولی زمانی است که یک نویسنده از یک دیار با فرهنگ دیار خودش کتابی را خلق میکند با قدرت بیان و ویژگی هایی که آن را مردمانی با فرهنگ های دیگر و شاید بسیار متفاوت و یا شاید در با عقایدی در مقابل هم، آن اثر را میپذیرند. و آن کتاب می شود الیورتویست، می شود نام من سرخ، می شود خشم و هیایو، می شود خرمگس، و شاید در اوج همه ی اینها میشود بینوایان.(البته طبق دید شخصی بنده)


و در پایان در پاسخ به همان بخش تفکر غیرجهانی و تکراری نوشتن نوشته های ایرانی و اشاره به روی ماه خداوند را ببوس نوشته اند که :
«برای اینکه مطلبی را زیر سوال ببری روش خوبی نیست!»

باید گفت که اگر مقصودتان این کتاب است که قبلا بصورت بسیار فعال توسط دوستان فعال انجمن در گذشته این کتاب بصورت تقریبا کاملی تحلیل شده است که میتونید برید رجوع کنید و ببینید صرفا از یک دیدگاه کتاب تحلیل نمی شود. و نکته ی دیگر اینکهاصلا ما قصد زیر سوال بردن هیچ اثر و هرچ مطلبی رو نداریم که بخواهیم برای اون یک روش خوب ویا یک روش بد رو استفاده کنیم.بهتره در این مورد شما دیدتون رو تغییر بدید. اینجا مقایسه میکنیم تا مطلب بهتر جا بیفته و یا اینکه معایب و یا ویژگی های یک کتاب بهتر به چشم میاد و ملموس تر باشه و خب در تحلیل یک اثر نکات ضعف اون هم به صورت پر رنگ تری در کنار ویژگی های خوبش بررسی میشه و این برای زیر سوال بردن اون اثر و یا حتی نظر دوستان نیست!


با تشکر از دقت شما دوست عزیز و توجه دیگر دوستان
محمدرضا قیصریه ها

[تصویر:  71914804527940686378.jpg]
۲۹-۹-۱۳۹۴ ۰۱:۳۹ صبح
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، ناشناس ، علی خانی ، مرضیه ، Atefeh Aqaee ، mohsen_gh ، قیصری
ershadlib
کاربر انجمن
*

عضو انجمن
ارسال‌ها: 3
کتاب مورد علاقه: هبوط
تاریخ عضویت: ۹ ارديبهشت ۱۳۹۵
سپاس ها 0
سپاس شده 1 بار در 1 ارسال
ارسال: #21
RE: نیمه اول آذر 94- و حتی یک کلمه هم نگفت-هاینریش بل
[ltr] [/ltr]
[ltr]فایل صوتی این کتاب در کتابخانه دیجیتال حسینیه ارشاد به آدرس زیرقابل بازشنوایی است[/ltr]

[ltr]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
; [/ltr]

[ltr]فایل صوتی این کتاب در کتابخانه دیجیتال حسینیه ارشاد به آدرس زیرقابل بازشنوایی است[/ltr]
[ltr]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
;
[/ltr]
[ltr]=========================================================================[/ltr]

کتابخانه دیجیتال حسینیه ارشاد با بیش از 15000 کتاب، کتاب گویا ومقاله تمام متن بصورت رایگان به آدرس دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
قابل دسترسی می باشد
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۹-۲-۱۳۹۵ ۰۹:۴۱ عصر، توسط ershadlib.)
۹-۲-۱۳۹۵ ۰۹:۳۸ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
*

عضو انجمن
ارسال‌ها: 1
کتاب مورد علاقه: کوری
تاریخ عضویت: ۶ خرداد ۱۳۹۵
سپاس ها 1
سپاس شده 2 بار در 1 ارسال
ارسال: #22
RE: نیمه اول آذر 94- و حتی یک کلمه هم نگفت-هاینریش بل
http://www.hepl.ir/UI/1348b7ec-defd-4ec2-b7de-e6e266cfc1b3/Catalogue.aspx
سلام، با عضویت در کتابخانه دیجیتال حسینیه ارشاد می توانید از فایل صوتی این کتاب استفاده نمایید.
عضویت در کتابخانه دیجیتال حسینیه ارشاد رایگان می باشد و از طریق وب سایت کتابخانه امکان پذیر است.
www.hepl.ir
۶-۳-۱۳۹۵ ۰۸:۴۷ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، f_hamed
imanghaderi
کاربر انجمن
*

عضو انجمن
ارسال‌ها: 3
کتاب مورد علاقه: jungle book
تاریخ عضویت: ۲۲ خرداد ۱۳۹۵
سپاس ها 0
سپاس شده 0 بار در 0 ارسال
ارسال: #23
RE: نیمه اول آذر 94- و حتی یک کلمه هم نگفت-هاینریش بل
این کتاب بی نظیره واقعا

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
۲۵-۳-۱۳۹۵ ۱۰:۰۱ صبح
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

تماس با ما   انجمن کتاب ایران   بازگشت به بالا   بازگشت به محتوا   بایگانی   پیوند سایتی RSS