عضویت
x

ورود

نام کاربری:

رمز عبور:
 

یا عضو شوید

  گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟



 
امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امیتازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
کتاب هفته نیمه نخست اردیبهشت
نویسنده پیام
Atefeh Aqaee
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 351
کتاب مورد علاقه: غزلیات حافظ دیوان شمس شاهنامه
تاریخ عضویت: ۲۶ فروردين ۱۳۹۳
سپاس ها 2795
سپاس شده 1907 بار در 356 ارسال
ارسال: #1
کتاب هفته نیمه نخست اردیبهشت
کافکا در کرانه
[تصویر:  %DA%A9%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7_%D8%AF%D8...%D9%87.jpg]

کافکا در ساحل یا کافکا در کرانه (海辺のカフカ, Umibe no Kafuka?) رمانی است از نویسنده ژاپنی، هاروکی موراکامی، که اولین بار در سال ۲۰۰۲ به ژاپنی و در سال ۲۰۰۵ به انگلیسی و در سال ۱۳۸۶ به فارسی منتشر شد. جان آپدایک امتناع از مطالعه این کتاب را غیر ممکن، و خود کتاب را «ورزدهنده ذهن» خوانده‌است. این کتاب، همچنین در فهرست ده کتاب برتر سال ۲۰۰۵ نشریه نیویورکر قرار گرفته‌است.

دو ترجمه فارسی از این کتاب به طور همزمان در سال ۱۳۸۶ منتشر شدند. ترجمه گیتا گرکانی توسط انتشارات کاروان با نام «کافکا در ساحل» و ترجمه مهدی غبرائی توسط انتشارات نیلوفر با نام «کافکا در کرانه» به چاپ رسیده‌اند.

این رمان داستان دو شخصیت متفاوت است که در موازات هم حرکت می‌کنند: کافکا که پسری ۱۵ ساله‌است و به علت یک پیشگویی عجیب از خانه فرار می‌کند و آقای ناکاتا پیرمرد آرام و مهربان و عجیبی که به علت اتفاقی شگفت‌انگیز در بچگی دچار نوعی عقب ماندگی ذهنی شده‌است اما حاصل این حادثه به دست آوردن توانایی صحبت با گربه هاست!

بخشی از داستان به کافکا و زندگی او می‌پردازد و بخش دیگر به آقای ناکاتا. رمان در عین دو پارگی دارای وحدت مضمون است و تمام حوادث حتی کوچکترین و جزیی‌ترین آنها به هم مرتبط هستند. شاید چیزی که آثار موراکامی و به ویژه این رمان را جذاب می‌کند استفادهٔ نویسنده از عناصر فرهنگ بومی ژاپنی است. با خواندن این رمان در عین لذت بردن از پیشرفت داستان با عقاید و رسومی آشنا می‌شوید که مختص مردم ژاپن است و در درون آنها نهادینه شده: اعتقاد به پیشگویی و غیب بینی ِوجود دنیاهایی ورای دنیای ماِ حرکت بین گذشته و آینده وخاطراتی که هرگز کهنه نمی‌شوند و در موازات زندگی روزمرهٔ ما جریان دارند و... هزاران تابوی فرهنگی دیگر که به خوبی و در کمال هنرمندی در لا به لای داستان گنجانده شده‌اند.

محمد قاسم زاده در نقدی که در نشریه جشن کتاب بر این اثر نوشته‌است، هاروکی موراکامی را پس از کاواباتا و کنزابورو اوئه سومین نام مطرح در ادبیات ژاپن، و کافکا در ساحل را حادثه‌ای در ادبیات آسیا می‌داند و رمان را الهام گرفته از کمدی الهی دانته، در آمیزه‌ای با اسطوره ادیپ شاه می‌بیند. او همچنین ناکاتا را نماد وجدان ژاپنی می‌داند.

۲۵-۱-۱۳۹۵ ۱۱:۰۵ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، f_hamed ، mohsen_gh ، navazesh ، مرضیه
mohsen_gh
محسن غضنفری
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 82
کتاب مورد علاقه: آثار اسماعیل فصیح ، آثار محمود دولت آبادی ، پریباد(علومی) ، برزخ((دن براون)) ، طلسم گمشده ، راز داوینچی ، گوژپشت نتردام ، صد سال تنهایی ، تسخیرشدگان ، جنگ و صلح ، زوربای یونانی ، آبلوموف ، دمیان ، تاتار خندان ، روزگار سپری شده مردم سالخورده ، ملت عشق ،
تاریخ عضویت: ۱۲ شهريور ۱۳۹۴
سپاس ها 235
سپاس شده 363 بار در 83 ارسال
ارسال: #2
RE: کتاب هفته نیمه نخست اردیبهشت
سلام
خیلی عالیه این کتاب کاش کل اردیبهشت براش در نظر گرفته میشد حجمش زیاده و کتاب الکی نیست.
امیدوارم بحث خوبی اتفاق بیفته حداقل بین اونایی که در انجمن موندن Dodgy
یاحق

یکی بد کند نیک پیش آیدش // جهان بنده و بخت خویش آیدش
یکی جز به نیکی جهان نسپرد // همی از نژندی فرو پژمرد
۲۵-۱-۱۳۹۵ ۰۲:۰۲ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، f_hamed ، Atefeh Aqaee
f_hamed
مدیر بازنشسته
***

مدیران بازنشسته
ارسال‌ها: 1,291
کتاب مورد علاقه: صد سال تنهایی کلیدر تاریخچه زمان
تاریخ عضویت: ۲۱ بهمن ۱۳۹۱
سپاس ها 4036
سپاس شده 6845 بار در 1271 ارسال
ارسال: #3
RE: کتاب هفته نیمه نخست اردیبهشت
(۲۵-۱-۱۳۹۵ ۰۲:۰۲ عصر)mohsen_gh نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
سلام
خیلی عالیه این کتاب کاش کل اردیبهشت براش در نظر گرفته میشد حجمش زیاده و کتاب الکی نیست.
امیدوارم بحث خوبی اتفاق بیفته حداقل بین اونایی که در انجمن موندن Dodgy
یاحق

آقا محسن عزیز و گرامی
دوستان مشارکت کنند این رمان رو برای دو ماه هم نگه میداریم.
ضمنا از الان تا نیمه اردیبهشت هم بیش از سه هفته فرصت هست.

منتظر نقدها و نظرات شما هستیم.

روز خوش

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول
آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست
۲۵-۱-۱۳۹۵ ۰۵:۴۱ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، Atefeh Aqaee
navazesh
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 173
کتاب مورد علاقه: طــنز و فکاهی
تاریخ عضویت: ۱۴ مهر ۱۳۹۳
سپاس ها 261
سپاس شده 747 بار در 186 ارسال
ارسال: #4
RE: کتاب هفته نیمه نخست اردیبهشت
باید کتاب خوشخوانی باشه در کتاب فروشی همون اول ضربه رو زد دقیق یادم نیست ولی این یادم مونده ساعتُ  چاقوی پنج ایچی رو گرفتم بعدش فکر کنم میزنه بیرون
این کتاب رو دوس دارم بخونم بعدش هرچی میتونم آخه از اون کتاباست که میشه خوب دربارش به صحبت ُ گفتگو نشست . بنویسم

 اینجا غروب نازنین
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۹-۱-۱۳۹۵ ۰۲:۳۴ صبح، توسط navazesh.)
۲۹-۱-۱۳۹۵ ۰۲:۳۳ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، Atefeh Aqaee
Atefeh Aqaee
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 351
کتاب مورد علاقه: غزلیات حافظ دیوان شمس شاهنامه
تاریخ عضویت: ۲۶ فروردين ۱۳۹۳
سپاس ها 2795
سپاس شده 1907 بار در 356 ارسال
ارسال: #5
RE: کتاب هفته نیمه نخست اردیبهشت
درود به دوستان کتابخوان انجمن
این کتاب رو از یکی از دوستان خوبم هدیه گرفتم. از مدت ها پیش نام این کتاب رو بارها و بارها شنیده بودم و خیلی دوست داشتم این کتاب رو بخونم. چند کتاب کم حجم تر از هاروکی موراکامی خونده بودم ولی چندان از سبک داستان پردازی نویسنده خوشم نیومده بود. با اینکه خیلی عشق کتابم و کمتر اتفاق میفته کتابی رو نصفه نیمه رها کنم ولی هم خیلی طول کشید برم به سمت اون کتابها هم طول کشید بخونمشون و هم یکیشونو نصفه رها کردم . البته نظرات متفاوتی در مورد همون کتابها شنیدم ولی خوب برای من با این پیشینه نسبت به موراکامی خوندن یه کتاب ۶۰۰ صفحه ای ازش یکم دور از ذهن بود .یعنی فقط به این دلیل خوندش رو آغاز کردم که از خیلی ها شنیده بودم ارزش خوندن داره و .......
واقعا ارزش خوندن داشت اونقدر جذاب بود که اگه میشد یکشبه میخوندمش ولی چون این وسط مجبور بودم به کار و زندگیم هم برسم سه روزه خوندمش ولی طعم لذتبخش خوندنش هنوز زیر زبونمه. کتاب فوق العاده پرکشش و جذابیه حتی برای جماعت کتاب نخون. یعنی میشه برای علاقه مند کردن کسانی که کتاب نمی خونن این کتاب رو پیشنهاد کرد و اونها رو کتابخون کرد . فکر کنم سه تا ترجمه از این کتاب تو ایران هست . من با ترجمه مهدی غبرایی خوندم و اگه به خاطر اسامی ژاپنی بامزه کتاب نبود حس نمیکردم ترجمه است چون خیلی روان و خوشخوان بود. کتاب ۴۹ تا فصل داره به اضافه دو فصل که شماره گذاری نشده و فصل ها یکی در میون به کلام اول شخص و دانای کله . و همین ویژگی کلی به جذابیت های کتاب اضافه کرده.سبک داستان اگه درست بگم سورریاله ولی واقعیت و تخیل اونقدر هنرمندانه در هم تنیده شده که هرگز لوث نمیشه . اگه هنوز کتاب رو نخوندین حتما تهیه کنین و بخونین و بعدش بیاین اینجا که در موردش باهم گپ بزنیم. نگران حجمش هم نباشین کافیه کتاب رو به دست بگیرین . کتاب خودش شما رو با خودش میبره.
۹-۲-۱۳۹۵ ۰۶:۲۱ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، مرضیه ، mohsen_gh
mohsen_gh
محسن غضنفری
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 82
کتاب مورد علاقه: آثار اسماعیل فصیح ، آثار محمود دولت آبادی ، پریباد(علومی) ، برزخ((دن براون)) ، طلسم گمشده ، راز داوینچی ، گوژپشت نتردام ، صد سال تنهایی ، تسخیرشدگان ، جنگ و صلح ، زوربای یونانی ، آبلوموف ، دمیان ، تاتار خندان ، روزگار سپری شده مردم سالخورده ، ملت عشق ،
تاریخ عضویت: ۱۲ شهريور ۱۳۹۴
سپاس ها 235
سپاس شده 363 بار در 83 ارسال
ارسال: #6
RE: کتاب هفته نیمه نخست اردیبهشت
سلام
همچنان در حال خواندن این کتاب هستم البته به همراه دو کتاب دیگه
کتاب کافکا در کرانه اونقدر عمق داره که بعید میدونم کسی همه اش رو فهمیده باشه و بتونه بنویسدش
از همه عجیبتر شخصیت ناکاتاست که در واقع سادگی اون در برابر پیچیده گی کافکا یه مکمله
دو کتاب دیگه که بسیار ازش تعریف شنیدم "شکار گوسفند وحشی" و "سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا" از همین نویسنده است که باز مهدی غبرائی بزرگ ترجمه شون کرده. که صد در صد و بدون درنگ بعد از اتمام این کتاب نوبت اوناست.
ممنون . یاحق

یکی بد کند نیک پیش آیدش // جهان بنده و بخت خویش آیدش
یکی جز به نیکی جهان نسپرد // همی از نژندی فرو پژمرد
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۰-۲-۱۳۹۵ ۱۲:۵۶ صبح، توسط mohsen_gh.)
۱۰-۲-۱۳۹۵ ۱۲:۵۵ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Atefeh Aqaee ، مرضیه ، f_hamed
math1
کاربر انجمن
*

عضو انجمن
ارسال‌ها: 14
کتاب مورد علاقه: ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد، کیمیاگر،مرد تکثیر شده،عشق های خنده دار،چای با طعم خدا
تاریخ عضویت: ۵ اسفند ۱۳۹۲
سپاس ها 23
سپاس شده 95 بار در 14 ارسال
ارسال: #7
RE: کتاب هفته نیمه نخست اردیبهشت
سلام. هنوز هم برای نقد این کتاب فرصت هست؟ میشه بیشتر وقت بدید برای آن؟ من هم هنوز نتونستم تمومش کنم و ان شاا... به زودی تمام میکنم و برای صحبت درباره آن به انجمن برمیگردم. تشکر فراوان. شاد باشید
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۲-۲-۱۳۹۵ ۰۸:۵۸ عصر، توسط math1.)
۱۲-۲-۱۳۹۵ ۰۸:۵۷ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، Atefeh Aqaee
مرضیه
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 186
کتاب مورد علاقه: -
تاریخ عضویت: ۲۶ تير ۱۳۹۲
سپاس ها 2037
سپاس شده 1138 بار در 189 ارسال
ارسال: #8
RE: کتاب هفته نیمه نخست اردیبهشت
موراکامی موقع نوشتن درست مثل یک آشپز ژاپنی رفتار می کند. او از هنرنمایی بیهوده پرهیز می کند، عقب می نشیند، و به جای پررنگ کردن امضایش اجازه می دهد غذا همان طور که هست، خام و برهنه جلوی چشم های مشتری عرضه شود. این کنترل و خودداری مهم ترین فضیلت نثر موراکامی است.
هاروکی رمانش را منسجم طراحی می­کند. او مثل بسیاری از نویسنده­ های دیگر، ازطرح منسجم استفاده می­کند. به زبان عامیانه داستان­هایش سر و ته و وسط دارند. آدم­هایش به هم مربوط هستند و از شروع کافکا در ساحل می­توانید مطمئن باشید که نور عجیب در جنگل، به سرنوشت پسری به نام کلاغ ارتباطی در خور خواهد داشت. می­توانید مطمئن باشید سرنوشت شخصیت­ها تا حد خوبی مشخص خواهد شد. می­توانید مطمئن باشید آدم­های پایان رمان (یا حتی داستان کوتاه) با آدم­های ابتدای رمان فرق کرده­ اند و می­توانید مطمئن باشید رویدادها با ریتمی درست چیده­ شده­ اند. چیدنرویدادها اگر درست انجام شود، تعلیق ایجاد می­کند. یعنی شما همواره می­خواهید تجربه­ مشترکتان با قهرمان را ادامه دهید. به شرطی که قبلا مثل هاروکی یک ـ یا حتی چند قهرمان ـ ساخته باشید. قهرمانی که ردپایش در ادبیات داستانی ایران کمرنگ و کمرنگ­تر می­شود.
رمان­های او سریع هستند. موراکامی در رمان بلندش «کافکا در کرانه» به یک قهرمان و یک رویداد و یک ژانر اکتفا نمی­کند. یک داستان نسبتا واقع­گرا را با یک داستان نسبتا عملی ـ تخیلی، و یک داستان نسبتا فانتزی ترکیب می­کند. رمانش را از رویدادها و شخصیت­های فرعی و داستان­های عشقی پر می­کند. جوری که بعید است ده صفحه بخوانید، و به آدم جدید، یا پدیده­ جدیدی برخورد نکنید. اینجا منظورم از سرعت، سرعت نثر نیست. سرعت روایت است. یعنی نسبت میان صفحاتی که می­گذرند و اطلاعاتی که ارائه می­شوند. با نگاه کردن به هاروکی می­بینیم که سریع بودن رمان، عیب نیست. حسن است. یک حسن خیلی بزرگ.
موراکامی برای پنهان کردن عشقش بهموسیقی کوچکترین تلاشی نمی کند. او خودش یک موسیقی باز حرفه ای است و به گفته جیمز روبین، یکی از مترجمان آثارش به زبان انگلیسی، در کلکسیون شخصی اش دست کم ده هزار صفحه گرامافون دارد. عنوان خیلی از کتابهایش، مثل "جنگل نروژی"، "جنوب مرز، غرب خورشید" و همین کتاب آخر، "سوکورو تازاکی بیرنگ و سال‌های زیارتش"، از قطعات موسیقی معروف قرض گرفته شدند. با این حال تاثیر موسیقی در کارهای او از عنوان کتاب هایش فراتر می رود.
همه این ویژگی ها را که کنار همبگذاری، راز موفقیت موراکامی کم کم آشکار می شود. او در تمام کارهایش، مثل یک بندباز ماهر، توازنی عجیب برقرار کرده.
شاید رمز موفقیتش همین است. او روایتگربی سر و صدای افسانه ماست؛ روایتگر نبرد پایان ناپذیر آدم های معمولی با شهری که می خواهد آنها را، مثل سوکورو تازاکی، به قطعه ای بیرنگ و بی چهره تبدیل کند. به یکی دیگر از چند میلیون نفری که هر روز در خیابان هایش قدم می زنند.
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۲-۲-۱۳۹۵ ۱۰:۳۹ عصر، توسط مرضیه.)
۱۲-۲-۱۳۹۵ ۱۰:۳۸ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، Atefeh Aqaee ، mohsen_gh ، f_hamed
math1
کاربر انجمن
*

عضو انجمن
ارسال‌ها: 14
کتاب مورد علاقه: ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد، کیمیاگر،مرد تکثیر شده،عشق های خنده دار،چای با طعم خدا
تاریخ عضویت: ۵ اسفند ۱۳۹۲
سپاس ها 23
سپاس شده 95 بار در 14 ارسال
ارسال: #9
RE: کتاب هفته نیمه نخست اردیبهشت
سلام دوستان. این کتاب را تمام کردم. همیشه از آثار موراکامی لذت میبردم و واقعا این کتاب نیز همانند دیگر آثارش، کتاب فوق العاده ای بود. پر از مفاهیم عمیق. در این کتاب، هر کدام از شخصیت ها به شکلی تکامل میابند و بزرگ می شوند. یک سفر فردی در عین حرکت جمعی با یکدیگر در آن جاری است. شخصیت ها با نیمه تاریک درونشان مواجه می شوند. با هر آنچه که سالها برای پنهان کردن آن تلاش نموده اند. لذت بردم از اینکه تمامی گره های کتاب گشوده نشد. کتابی لذت بخش است که پس از تمام شدنش، هنوز ذهن را درگیر خود نگاه دارد. هنری که موراکامی به خوبی از عهده آن برمی آید. تعبیرهای زیبایی در کتاب درباره خیلی مطالب هست. همانطور که در کتاب بیان شده خشم و ترس حقیقتا دو روی یک سکه اند.
میس سائه کی از مرگ نمیترسد اما از فراموش شدن میترسد. این تقریبا برای همه ما انسانها صادق است. همگی بیشتر از اینکه از مرگ بترسیم، از فراموش شدن هراس داریم، برای همین تلاش میکنیم تا از خود اثری بر جای بگذاریم. در ادامه برخی از جملات زیبای کتاب را با کمی تفسیر شخصی، آورده ام.
"گاهی سرنوشت مثل توفان شنی است که مدام تغییر سمت می دهد. تو سمت را تغییر می دهی، اما توفان دنبالت می کند. تو باز برمیگردی، اما توفان با تو میزان می شود. این بازی مدام تکرار می شود، مثل رقص شومی با مرگ پیش از سپیده دم. این توفان چیزی نیست که دورادور بدمد، چیزی که به تو مربوط نباشد. این توفان خود توست. چیزی است در درون تو. بنابراین تنها کاری که می توانی بکنی تن در دادن به آن است، یکراست قدم گذاشتن درون توفان، بستن چشمان و گذاشتن چیزی در گوشها که شن تویش نرود و گام به گام قدم نهادن در آن. و توفان که فرو نشست، یادت نمیآید چی به سرت آمد و چطور زنده مانده ای. در حقیقت حتی مطمئن نخواهی شد که توفان واقعا به سر رسیده. اما یک چیز مشخص است. از توفان که در آمدی، دیگر همان آدمی نخواهی بود که به توفان پا نهاده بودی. معنی این توفان همین است." این دقیقا سفر شخصی هر انسانی را بیان می نماید. سفری که در درون خود فرد جریان دارد.
همانطور که در کتاب میبینیم: "کارما یعنی هرچه در زندگی پیش می آید حاصل زندگی های پیشین ماست. یعنی حتی در کوچک ترین حوادث تصادفی در کار نیست." و حقیقت همین است. حتی افتادن برگی از درخت، بی دلیل نیست. رویارویی ما با آدمهای متفاوت در زندگی مان بی دلیل نیست و همه آنها هدایتگرمان در سفر درونی مان هستند.
به راستی که "فراموش کردن چیزهایی که دیگر نمیخواهی راحت است."
در این کتاب نظریات یونگ فراوان دیده می شود. مثلا درباره نا خودآگاه جمعی: "افراد هر یک بی نهایت از هم جدا و در عین حال با حافظه سرنمونی به یکدیگرمتصلند."
"زمان همه چیز را از یاد آدم می برد. چنان در مسایل روزمره درگیریم که حوادث گذشته مثل ستارگان کهنسالی که سوخته اند، دیگر در مدار ذهن ما قرار نمی گیرند. هر روز مسایل بسیاری برای فکر کردن داریم و چیزهای تازه بسیاری برای آموختن. سبکهای تازه، اطلاعات تازه، فناوری تازه، اصطلاحات تازه ... . اما با این حال بی آنکه مهم باشد چند سال گذشته و چه اتفاقاتی در این میان رخ داده است، برخی چیزها هست که هرگز به باد نسیان نمی رود، خاطراتی که هرگز نمی توان از آنها گریخت. اینها مثل محک زندگی تا ابد با ما می مانند."
"مسئولیت از رویا آغاز می شود. تو بابت هر اتفاقی که در خواب افتاده مسئولی. این رویا به درون تو هم خزیده، در راهرو تاریک روح تو." این جملات انسان را به یاد مبحث نیمه تاریک درون هر فرد می اندازد. نیمه ای که سعی در پنهان کردن آن داریم اما قوی تر از قبل، در کل زندگی ما تاثیر گذار می شود.
"از تخیل می ترسی. حتی بیشتر از آن از رویاها. از مسئولیتی که با رویا شروع می شود میترسی. اما ناچاری بخوابی و رویا هم جزو خواب است. بیدار که شدی، می توانی تخیل را سرکوب کنی. اما رویا را که نمی شود سرکوب کرد."
درباره سکوت چه زیبا گفته که: "سکوت چیزی است که عملا می توان شنید."
درباره توجه به حال و آینده و گذشته، بسیار زیبا گفته: "در همه چیز نظم درستی هست. نمی شود به خیلی دور نگاه کرد. کافی است این کار را بکنی و جلو پایت را نبینی و بلغزی. باید با نظم درست هماهنگ شوی و در عین حال گوشه چشمی به آینده داشته باشی. هر کاری که بکنی، این موضوع مهم است."
"بستن چشمهایت چیزی را عوض نمی کند. چون نمیخواهی شاهد اتفاقی باشی که می افتد، هیچ چیز ناپدید نمی شود. در واقع دفعه بعد که چشم واکنی، اوضاع بدتر می شود. چشم بستن و پنبه در گوش چپاندن باعث نمی شود زمان از حرکت بایستد."
"وقتی جنگ شروع بشود، دیگر نمی توان به این آسانی جلویش را گرفت. شمشیر که کشیده شد، باید خون بریزد."
"طبیعت عملا از یک لحاظ غیرطبیعی است. و آرامش می تواند تهدیدآمیز باشد."
به راستی که "وقتی کسی با تمام قوا می کوشد به چیزی برسد، نمی تواند. و وقتی با همه توان از چیزی می گریزد، معمولا همان سر راهش سبز می شود."
داستانها "هر کدام نقطه عطفی دارند، چرخشی غیر منتظره. فقط یک جور سعادت هست اما بدبختی هزار شکل و اندازه دارد."
"در زندگی هر کس یک جا هست که از آن بازگشتی در کار نیست. و در موارد نادری نقطه ای است که نمی شود از آن پیشتر رفت. وقتی به این نقطه برسیم، تنها کاری که می توانیم بکنیم این است که این نکته را در آرامش بپذیریم. دلیل بقای ما همین است."
"فقط کسانی که طعم تبعیض را چشیده اند، واقعا می دانند که چقدر آزار دهنده است. هر کس درد را به شیوه خودش حس میکند و هر کس زخمهای خودش را دارد." زمانی پیش می آید که خود را با کسی مقایسه می کنیم و به نظر ما زخمهای مان عمیق تر از آن فرد است اما حقیقت دقیقا همین است که هر کسی به اندازه ظرف وجودی خودش، زخم دارد و زخمهایش از نظر درد با ما برابری می کند. فقط کافی است جای آن فرد باشیم و لحظات او را چشیده باشیم.
به شکل جالبی انسان پوک را با "آدمهایی که قوه تخیل ندارند" یکی دانسته.
حقیقتا "تا وقتی شهامتش را داشته باشی که خطای خودت را بپذیری، می توان جبران کرد."
"من از آدمهای عجیب خوشم می آید. آدمهای عادی زندگی عادی دارند. باید مواظب این آدمها بود."
درباره معنا و ایجاد آن بسیار زیبا گفته که: "یکی پس از دیگری ارتباطی به وجود می آوری و پیش از آنکه بفهمی معنایی به دست آوردی. هر چه رابطه بیشتر باشد، معنا عمیق تر است. مهم نیست با چی یا کی سرو کار داری، مردم بین خودشان و اشیای دور و برشان معنا ایجاد می کنند. چیز مهم این است که آیا این طبیعی است یا نه."
"اگر کله ات را به کار بیندازی و به همه چیز فکر کنی، مردم نمیخواهند کاری به کار تو داشته باشند."
"همه چیز روزمره عوض می شود. هر روز با طلوع صبح دنیا رنگ عوض می کند. آدم هم دیگر آن آدم سابق نیست."
"بن مایه بسیاری از تراژدی های یونان باستان را این شمرده که "انسان تقدیر خود را انتخاب نمی کند. تقدیر انسان را بر می گزیند. معنای تراژدی از بازی روزگار ناشی می شود نه از نقطه ضعف قهرمان، بلکه از صفات خوبش. مردم نه با نقایص خود، بلکه با فضایل خود هر چه بیشتر به سوی تراژدی کشانده می شوند."
درباره تنهایی به زیبایی گفته که "در اعماق دریاچه آتشفشانی ما همه چیز ساکت است. آتشفشان قرنها خاموش بوده است. تنهایی مثل لایه های نرم خاک رس روی هم انباشته است."
و باز تمثیل و تعریفی دیگر از نیمه تاریک وجود و حتی بیان نام فروید و یونگ: "تاریکی درون ما دنیای پر غرابتی است. خیلی پیش از آنکه فروید و یونگ بر کارکردهای ضمیر ناآگاه پرتو روشنایی بیندازند، این ارتباط متقابل بین تاریکی و ضمیر ناآگاه ما، این دو شکل تاریکی، برای مردم آشکار بود. حتی استعاره هم نبود. اگر بیشتر دنبالش میکردی، حتی ارتباط دوجانبه نبود. تا اختراع برق به وسیله ادیسون بیشتر دنیا در تاریکی غرق بود. تاریکی فیزیکی بیرون با تاریکی درون روح در هم می آمیخت و هیچ مرزی آن دو را از هم جدا نمی کرد. آن دو به طور مستقیم به هم مربوط بودند. مردم آن عهد احتمالا نمی توانستند این دو نوع تاریکی را از هم جدا کنند. اما امروز اوضاع متفاوت است. تاریکی بیرون محو شده است، اما تاریکی قلب ما باقی مانده و عملا تغییر نکرده است. درست مثل کوه یخ هر برچسبی که به خویشتن یا ضمیرناآگاه بزنیم، قسمت اعظم آن در تاریکی فرو رفته است. و این غرابی گاهی در درون ما تناقض یا آشفتگی عمیقی ایجاد می کند." دقیقا تمثیل فروید از ناخودآگاه. فروید بیان کرد که وجود آدمی همانند کوه یخی است. قسمت اعظم این کوه یخ درون آب است و دیده نمی شود و ناخودآگاه است و بیشترین تاثیر بر خودآگاه را دارد. هر انسانی میتواند تا حد زیادی این کوه یخ را بالا بکشد اما دیدن تمامی آن امکان پذیر نیست.
"حال محض پیشروی گدشته ای دست نیافتنی است که آینده را می بلعد. در حقیقت هر احساسی اکنون خاطره است."
"هگل عقیده داشت که انسان فقط از خویشتن و عین همچون دو هستی جداگانه آگاهی ندارد، بلکه با فراافکنی خویشتن از طریق اندیشیدن به عین می‌تواند آزادانه به فهم ژرف تری از خویشتن خویش دست یابد. تمام این روند، خودآگاهی را بنیاد می نهد."
"همه چیز مدام در حال تغییر است. زمین، زمان، مفاهیم، عشق، زندگی، اعتقاد، عدالت، شر- همه شان در سیلان و تبدیلند."
"ضرورت مفهوم مستقلی است. ضرورت ساختار متفاوتی با معنا دارد. کارکردش تماما در نقشی است که ایفا میکند. هر چیز نقشی نداشته باشد، نباید موجود باشد. آنچه ضرورت می طلبد، لازم است وجود داشته باشد."
"بیشتر آدمهای دنیا سعی نمی کنند آزاد باشند. فقط فکر می کنند که آزادند. همه اش توهم است. تمدن از وقتی شروع شد که مردم نرده ها را ساختند. آنهایی که نرده های بلند و محکم می سازند، بهتر باقی می مانند."
درباره نیرویی درونی صحبت می شود که "آن نیرویی که من میخواهم از آن قسم نیست که با آن ببری یا ببازی. من دنبال حصاری نیستم که قدرت بیرونی را دفع کند. آنچه من می خواهم چنان نیرویی است که بتواند قدرت بیرونی را جذب کند و با آن روی پا بایستد. نیرویی که بتواند خاموش همه چیز را تاب بیاورد- بی عدالتی، بینوایی، اندوه، خطاها و سوء تفاهم ها. این مشکل ترین نیرویی است که بتوانی از آن خودت بکنی."
"احساس می کنم انگار دور و برم همه چیز دارد عوض می شود. دارد اتفاق می افتد. فشار هوا، طرز انعکاس صدا، تابش نور، چگونگی حرکت اجسام و گذشت زمان- همه ذره ذره جابجا می شوند. انگار هر تغییر کوچک قطره ای است که تداوم آن نهری را تشکیل می دهد." و حقیقتا زمانی که تغییرات اساسی در حال رخ دادن در زندگی مان است، خود آنرا به وضوح درک میکنیم.
"جدی گرفتن چیزها ی دوانه وار... یک جور اتلاف وقت جدی است. افکار بی هدف بدتر از فکر نکردن است."
رویارویی با عشق به تنهایی امکان پذیر است. هیچ کس دیگری امکان کمک به ما را ندارد. "عشق همین جور است. تو کسی هستی که این احساس معرکه را دارد، ولی در تاریکی سرگشته ای باید به تنهایی از عهده اش بر بیایی. تن و جانت باید آنرا تاب بیاورد. خودت تنهای تنها."
زندگی، برداشت ما از واقعیت است. از یک اتفاق مشترک، افراد برداشتهای نتفاوتی دارند زیرا "اشیای بیرون تصویر آن چیزی است که در درون توست و آنچه در درون توست برون افکنی آن چیزهایی است که در بیرون است."
"مردم هرچه عمرشان طولانی تر شود، بیشر تشخیص می دهند چه چیز مهم است و چه چیز نیست." زیرا "تصمیمات مهم زیادی گرفته و نتیجه اش را دیده."
"به نظر شما موسیقی قدرت آنرا دارد که آدم را عوض کند؟ چنانکه به قطعه ای گوش بدهید و از درون دستخوش تحولات عمیقی شوید؟ حتما می شود. ما تجربه ای می کنیم-مثل واکنش شیمیایی- که چیزی را در درون ما از حالی به حالی دیگر درمی آورد. بعدها که خودمان را محک میزنیم، پی میبریم که همه معیارهایی که با آنها زندگی کرده ایم درجه دیگری پیدا کرده اند و در جهان دیگری با راههای نا منتظر به روی ما گشوده شده است. درست مثل عاشق شدن."
"خاطرات از درون گرمت می کنند اما در عین حال دو پاره ات می کنند."
درباره بخشش جالب گفته است. باید فرد را طوری بفهمی و احساس کنی که انگار خود تو آن روند را رفته ای. ترس ها و خشم او را درک کنی. در این صورت می شود او را ببخشی. بخشش کار ساده ای نیست اما تنها راه خلاصی و ارث نبردن و تکرار نکردن، همین است.
"چیزی که واقعا برای آدمها مهم است، چیزی که واقعا اعتبار دارد، چگونگی مردن آدم است. در قیاس با آن چگونگی، زندگی آدم چندان اهمیتی ندارد. با اینحال چگونگی زندگی، چگونگی مرگ آدم را تعیین می کند."
درباره مرگ جالب گفته که زمانی که آمادگی مردن فرد را داشته باشی، خیلی تفاوت دارد با مرگ ناگهانی. "فرق زیادی دارد که فرصت داشته باشی و خودت را برای اجتناب ناپذیر آماده کنی یا نه." به همین دلیل است که زمانی که شخصی را به ناگاه از دست می دهیم، شوک وارد شده به ما بسیار عمیق تر است.
"هر یک از ما چیزی را از دست می دهیم که برایمان عزیز است. فرصتهای از دست رفته، امکانات از دست رفته، احساساتی که هرگز نمی توانیم برشان گردانیم. این قسمتی از آن چیزی است که به آن میگویند زنده بودن. اما در درون کله ما جای کمی هست که این خاطرات را در آن بیانبارانیم. اتاقی با قفسه هایی نظیر کتابخانه."
"زمان چون رویایی مبهم و کهن بر دوشت سنگینی می کند. همچنان پیش می روی و می کوشی از میان آن بلغزی. اما حتی اگر به دو انتهای زمین بروی، نمی توانی از آن بگریزی. با اینحال ناچاری به آنجا بروی- به کران دنیا."
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۹-۲-۱۳۹۵ ۱۲:۱۳ عصر، توسط math1.)
۱۹-۲-۱۳۹۵ ۱۲:۰۹ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، علی خانی ، Atefeh Aqaee ، مرضیه


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

تماس با ما   انجمن کتاب ایران   بازگشت به بالا   بازگشت به محتوا   بایگانی   پیوند سایتی RSS