عضویت
x

ورود

نام کاربری:

رمز عبور:
 

یا عضو شوید

  گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟



 
امتیاز موضوع:
  • 9 رأی - میانگین امیتازات: 4.67
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شازده کوچولو – آنتوان دو سنت اگزوپری
نویسنده پیام
Niku
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 398
کتاب مورد علاقه: ♥ قرآن کریم ♥ شازده کوچولو # دریای گوهر:دکتر حمیدی # راز فال ورق:یوستین گوردر
تاریخ عضویت: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۳
سپاس ها 1426
سپاس شده 1877 بار در 397 ارسال
ارسال: #101
RE: شازده کوچولو – آنتوان دو سنت اگزوپری
با تشکر از همه دوستان مخصوصا آقای رسول که کمک کردن دید جدیدی نسبت به این اثر داشته باشم.
۲۲-۲-۱۳۹۳ ۰۷:۳۸ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، Rasoul ، Niki ، علی خانی ، wahid
zoomtech
کاربر انجمن
*

عضو انجمن
ارسال‌ها: 3
کتاب مورد علاقه: پیامبر نوشته پائولو کوئلو
تاریخ عضویت: ۸ آبان ۱۳۹۳
سپاس ها 0
سپاس شده 5 بار در 3 ارسال
ارسال: #102
RE: شازده کوچولو – آنتوان دو سنت اگزوپری
بسیار عالی بود ، دوستان فقط یک سوال این قطعه صوتی کتاب مربوط به اجرای احمد شاملو هستش؟ من نسخه احمد شاملو رو شنیده بودم بسیار عالی بود ، ولی گمش کردم اینم همون نسخه است؟

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
  دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
۲۵-۹-۱۳۹۳ ۱۲:۳۵ صبح
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Niki ، علی خانی ، wahid
Dordeh
dordeh
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 67
کتاب مورد علاقه: شازده کوچولو
تاریخ عضویت: ۱۹ تير ۱۳۹۲
سپاس ها 1211
سپاس شده 428 بار در 67 ارسال
ارسال: #103
RE: شازده کوچولو – آنتوان دو سنت اگزوپری
(۲۵-۹-۱۳۹۳ ۱۲:۳۵ صبح)zoomtech نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
بسیار عالی بود ، دوستان فقط یک سوال این قطعه صوتی کتاب مربوط به اجرای احمد شاملو هستش؟ من نسخه احمد شاملو رو شنیده بودم بسیار عالی بود ، ولی گمش کردم اینم همون نسخه است؟

بله،نسخه ی موجود در سایت همون نسخه ی احمد شاملو ست
۲۶-۹-۱۳۹۳ ۱۰:۵۹ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Rasoul ، مرضیه ، Niki ، f_hamed ، علی خانی ، wahid
Vivani
کاربر انجمن
*

عضو انجمن
ارسال‌ها: 9
کتاب مورد علاقه: بیشعوری ، کلیدر
تاریخ عضویت: ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۳
سپاس ها 73
سپاس شده 53 بار در 9 ارسال
ارسال: #104
RE: هفته ی چهارم تیر ماه ۹۲ / کتاب شازده کوچولو – آنتوان دو سنت اگزوپری
(۲۴-۴-۱۳۹۲ ۰۳:۲۳ عصر)Niki نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
اول:سلام به دوستای خوبم
دوم:به دوستانی که تازه وارد انجمن شدن خوشآمد میگم و امیدوارم این بخش بستر مناسب و مساعدی برای تبادل نظر باشه.
سوم:اگرچه بناست معمولاً تشکر ها رو آخر مطالب قرار میدن اما با یک ساختار شکنی متنی  از دوست عزیزم رسول بابت دعوتش از من و همزمان از جناب حامد و رسول گرامی که تلاش فراوانی در مثمرثمر شدن این بخش تو انجمن رو داشته و دارن سپاس بینهایت رو دارم.
اما چهارم:امروز فرصتی دست داد تا نظرات رو مطالعه کنم.اکثر دوستان مثل خودم از این کتاب استقبال کردن جز همین آقا رسول خوبمون که قبلاً در بخش دانلود این کتاب با هم مناظره کوتاهی داشتیم.من برای نظم دادن به مطالبم نکاتی رو که به ذهنم میرسه رو با خطابی جداگانه به دوستان عزیز عنوان میدارم.
Rasoulعزیز:
ازاینکه همچنان سر مخالفت نسبت به این اثر رو داری جای تحسین داره.نقد شما ما رو هم بر تأمل دوباره و چندباره بر این کتاب وامیداره که جای بسی خوشحالیست.اما در مورد اینکه عنوان داشتی این کتاب به گونه نوشته شده که منتقدین رو سرزنش کرده به نظرم میرسه که به جمله ای از هرابال که در مقام پاسخ به آنتوان چخوف گفته اشاره کنم.آنتوان چخوف از مخالفین سرسخت نقد کردن آثارش بود و با صراحت تمام منتقدین رو به خرمگسهایی تشبیه کرد که بر بدن اسب مینشینند و مانع استراحت حیوان بعد از دویدن مداوم در رکاب درشکه میشوند.(دقیقاً همون چیزی که شما از آن با عنوان"فن تمسخر مؤدبانه"یاد نمودین که البته سخنان چخوف خیلی هم مودبانه به نظر نمیان! ).هرابال در پاسخ به این نویسنده بزرگ(و ظاهراً انتقادناپذیر) عنوان داشت"همین که یک اثری مورد نقد و تحلیل قرار میگیرد آن را در معرض دید وسیعتری قرار داده است که خود در معرض دید عامتر قرار دادن یک اثر از پارامتر هایی است که موجب تمایز آن از سایر آثار میشود."این جمله رو به همین کتاب شازده کوچولو نیز میتوان تعمیم داد و گفت مورد تجزیه و تحلیل قرار دادن این اثر خود عاملی است که نشان از برجستگی آن را میدهد.
نکته دیگری که عنوان داشتی تفاوت در برداشتهاست و اینکه هر مخاطبی که خودش برداشتش خوبه چرا باید افتخارش نصیب نویسنده بشه باید توجه کنیم وقتی که یک مخاطب از یک جمله ای یا در محدوده وسیعتر از کل کتاب استقبال میکنه معناش اینه که فکر و تخیل نویسنده اون کتاب رو میپسنده و به عبارتی با اون نویسنده همرأی و همنظره.اگرچه ممکنه برداشتش از اثر دقیقاً همان چیزی نباشه که منظور نویسنده بوده.مثالی میزنم.کسی که به سبک پست مدرن علاقه داره وقتی کتاب محاکمه ی کافکا رو مطالعه میکنه به احتمال بسیار قوی اون رو می پسنده و لو اینکه جمله به جمله کتاب رو درک نکرده باشه وحتی برداشتش یه جاهایی متفاوت هم باشه،با اینحال روح کلی حاکم بر داستان رو می پسنده و همینه که عامل محبوبیت و جاودانه شدن یک اثر میشه.بنابراین بحث تفاوت در برداشتها با معنای حقیقی وبحث دوست داشتن و همذاتپنداری کردن با یک اثر دو مقوله جداگانه است که بهتره این رو با هم آغشته نکنیم.چه بسا از یک اثربا مثالی ملموستر شعری از اشعار حافظ برداشتها و تفاسیرمختلفی میشه که با هم متفاوتند و حتی منظور حقیقی و اولیه اثر آن نبوده اما در اینکه همه آن کسانیکه آن شعر را به نوعی تفسیر نموده و ما هم آن را مورد قضاوت قرار دادیم،آن شعر را دوست داریم نقطه اشتراک ماست و راز جاودانگی آن شعر هم در همین است.
مسئله دیگه اینکه شخصیت اگزوپری در محبوبیت اثر تأثیر فراوان داشته و اینکه او فرانسوی و ضد نازیسم بوده و این کتاب بعد از سقوط نازیسم منتشر شد شاید بتوان احتمال آنرا در سالهای اولیه انتشار اثر داد ولی آقا رسول از سقوط نازیسم و پایان جنگ دوم بین الملل سالهاست که میگذره و همچنان این کتاب فروش بالای خود را داشته و مطابق یک نظرسنجی معتبر از مردم اروپا در سال 2000یعنی 55 سال پس از جنگ دوم و سقوط نازیسم این کتاب بعد از انجیل که کتاب مقدس  مسیحیانه ، محبوبترین کتاب در قرن بیستم در اروپا شناخته شده وکمی بی انصافی است اگر این آمار رو صرفاً به شخص نویسنده و عقاید او مربوط بدونیم.مضاف بر اینکه در کشور های غیر اروپایی این موضوع مهم ومطرح نبوده و عقاید نویسنده و شخصیت او از حافظه بشر امروز کمرنگ شده است.دوستان رو نمیدونم اما خود من وقتی برای اولین بار کتاب رو خوندم از اگزوپری و اعتقاداتش اطلاعات زیادی نداشتم.
با اینحال حتی یک کتاب پراحساس پرطرفدار هم مخالفان خودش رو خواهد داشت و این به خاطر تفاوت در آرا و سلیقه هاست و بنابراین امری طبیعیه.

Mahsa ی عزیز:
در جایی بحث نمادها رو مطرح کردی و ازت ممنونم.اشاره نداشتی تفسیر شخص خودتون بوده یا از منبع خاصی الهام گرفتین.یکی از تفاسیر برام جای سؤال داشت که مطرح میکنم.تو کامنتت عنوان داشتی "گل : مظهر محاسن انسان همراه با توقعات بيجا و رنجش هاى عادى و اينكه حيله گرى گاهى ناشى از ضعف است".به نظرم میرسه گل در کتاب شازده کوچولو نماد معشوق و محبوب زمینیه که این عشق زمینی در انتها پس از گذر از هفت وادی فرازمینی میشه و به کمال میرسه.مایلم توضیحات آتی دوستان رو بدونم.



عالی بود این توضیح حیفم اومد اینو نگم.
۱۲-۱۲-۱۳۹۳ ۰۸:۰۰ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط مرضیه ، wahid ، f_hamed ، mohsen gh
pardisan
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 20
کتاب مورد علاقه: جنایت و مکافات
تاریخ عضویت: ۴ آبان ۱۳۹۲
سپاس ها 2
سپاس شده 176 بار در 20 ارسال
ارسال: #105
RE: شازده کوچولو – آنتوان دو سنت اگزوپری
شاهزاده کوچولو  یا
در جستجوی کودکی باز نایافته!


چندی پیش در یک صحبت دوستانه سخن به آنجا کشیده شد که درباره کتاب شاهزاده کوچولو صحبت کنیم. عزیزی در این میان گفت که نه تنها کتاب را درک نمی کند بلکه تا کنون فقط مانند داستان لباس پادشاه تنها تظاهر به هم رایی با دیگران می کند. هر کس در این جمع سخنی در مدح کتاب گفت و نمی شد کسی را یافت که در ذم کتاب سخنی بگوید. از ترجمه کتاب هم سخن رفت و به قیاسی کلی از دو ترجمه بر اساس آنچه در خاطر همگان بود، پرداخته شد و همه دوستان ترجمه استاد شاملو را موفق ترین ترجمه نسبت به استاد قاضی دانستند. با اینهمه برآن شدم که آنچه می اندیشم را هرچند درست و نادرست از نظر دیگران به رشته تحریر در آورم و کپی از آن را در این محفل بگذارم.
پیش از آنکه به کتاب به پردازیم بهتر است به ترجمه کتاب که اثری از شاملو است نظر کنیم. شاملو بی شک یکی از سرآمدهای سخنوری در صد ساله اخیر است. انبان واژه و کلمات در ذهن او وسعتی فراخ دارد. فهم او از اوزان و اصوات واژگان نیز کم نظیر است. شعرش بالاتر از ستودنی است. در شعر او نه تنها کلمات وزن و بار و حس خود را می یابند بلکه تصاویری زیبا را آفرینش می کنند.  و در یک کلام می توان گفت که نادره زمان است. این را گفتم تا آنچه در پی می نویسم را خرده انگاری نامحترمانه ای انگاشته نشود. درقیاس با ترجمه شاملو ترجمه استاد محمد قاضی است. ابتدا باید در نظر داشت که ترجمه استاد قاضی متعلق است به حدود شصت سال پیش و در این شصت سال زبان ساکن نبوده است و درک امروزی ما از ترجمه ای متعلق به بیش از نیم قرن پیش شاید چیزی متفاوت باشد. چرا که امروز دیگر کمتر ما لغت مکانیسین را در زبان استفاده می کنیم و لغت تعمیر کار برای ما مالوف تر می باشد.
...تا شش سال پیش که در صحرای آفریقا هواپیما خراب شد. یکی از اسبابهای موتور هواپیما شکسته بود، و چون من نه مکانیسین همراه داشتم و نه مسافر، آماده شدم ... (ترجمه قاضی)
تا این که زد و شش سال پیش در کویر صحرا حادثه یی برایم اتفاق افتاد؛ یک چیز موتور هواپیما شکسته بود و چون نه تعمیر کاری همراهم بود و نه مسافری، یکه و تنها ....(ترجمه شاملو)
بد نیست گریزی بزنیم به کلمات بیگانه. هردو کلمه که مورد استفاده قرار گرفته است کلمات بیگانه هستند و از زبانی دیگر به زبان فارسی راه یافته اند و باید یادآورشد که زبان بیگانه ای که بخش تکنولوژی،  فلسفه و هنر مدرن ما را تشکیل داده است بیشتر( بواسطه آشنایی روشنفکران ایرانی ) از فرانسه به زبان فارسی راه یافته و سرعت مهاجرت کلمات به اراضی زبان آن چنان پر شتاب بود که نه تنها مترجمان و زبان شناسان بلکه فرهنگسرای پر مشکل هم که به همین قصد برپا شده بود نیز قدرت رقابت با آن را نداشتند. به فرض نمونه می توان یاد آور شد که ایران یکی از کشورهایی است که در نقاشی میناتور سرآمد این سبک نقاشی است و هنوز هم در این کشور نگاره ای رسم می شود با استفاده از این سبک  ولی نام این نوع نقاشی که قدمتی چند صد ساله یا هزار ساله دارد و به قرن ها می رسد از کلام بیگانه گرفته شده است یعنی از واژه بیگانه مینیاتور که در معنی هر چیز ظریف و کوچک می باشد، استفاده می کنیم.
شاید خارج از حوصله به نظر آید ولی بد نیست اشاره ای کنیم به این که سال ها است که مبارزه ای جدی برای حفظ زبان فارسی و پالودن آن از الفاظ و کلمات بیگانه جریان دارد. سعی بر آن بوده است که کلمات عربی بلاخص، و دیگر زبان های بیگانه که به این اراضی لشگر کشی کرده اند را از آن بیالایند. گاه کسانی چون استاد ادیب سلطانی دست به ترجمه کتابی از کانت ( سنجش خرد ناب ) می زد و تمام هم او این بود که واژه به واژه کتاب را از آلودگی رهایی دهد ولی کار به آنجا رسید که خواندنش بی شباهت به خواندن کتاب به زبان اصلی نبود.( حال به اندازه کافی درک کتاب کانت مشکلات خاص خود را دارا است. که باترجمه آن به آن روش، فهمش را امری محال خواهد کرد) . فرهنگسرا هم در مواقعی کلماتی را به عنوان جایگزین ارائه می کرد که بیشتر شبیه یک طنز به نظر می رسید. کار به جایی رسیده بود که مردم عادی نیز سعی داشتند واژگان معادل بیابند. یادم هست که روزی دوستی بعد از سال ها اندیشه به این نتیجه رسید که اگر کلمه برق را به "رخش" که خیلی هم هم آوا و هم سیلاب هست تغییر دهیم می توان مشتقات زیادی از آن گرفت. بنده که دهانم کاملا" از این پیشنهاد باز مانده بود پرسیدم که مثلا چه مشتقاتی؟ ایشان هم با کمال اعتماد به نفس در جواب گفت: مثلا" برای دلکو ماشین می توانیم جایگزین " رخش پخش" را بگذاریم!!! بهر حال شاید تنها کسی که در این زمینه بسیار موثر عمل کرد استاد احمد آرام بود که بسیاری از لغت های علمی را می توانست بر اساس زبان شناختی اصولی و توان و درک واقعی از صاحبان آن زبان خلق می کرد،  نام آورد که آبشش یکی از این کلمات است. یادش گرامی!!!
ولی علی الرغم جنگ فراوان و زحمت های بسیار در این وادی به نظر این حقیر پالودن زبان به آن معنا نیست که می توانیم بسیاری از کلمات را از زبان خارج سازیم. بطور مثال کلمه "عشق" . عشق و دیگر مشتقات آن مانند عاشق و معشوق نه تنها در شکل زمینی آن بلکه در شکل عرفانی و الهی آن نیز مفهومی وسیع را در وجود آدمی ایجاد می کند که شاید به هیچ عنوان هیچ کلمه ای که معادل فارسی آن باشد قادر نیست که جایگزین آن گردد. کلمه عربی عشق در تمامی عروق زبان دویده است و اکنون می توان گفت این کلمه چون مهاجری است که تابعیتش در سرزمین  ما پذیرفته شده است.  این کلمه عربی دیگر یک کلمه عربی نیست بلکه بخشی از زبان ما نیز هست و به جرات می توان گفت که مترادفی با دقت خود کلمه در ارائه مفهوم مورد نظر قابل یافتن نیست. هرچند کسانی چون استاد ادیب سلطانی سعی دارند که برای هر کلمه ای معادلی جایگزین کنند ولی به نظر می رسد که این کار شدنی نیست و امری نافرجام خواهد بود. و حتی می توان گفت امری غیر لازم است.
برگردیم به ترجمه،
در مورد جمله بالا که از کتاب نقل شد، بد نیست اشاره ای بکنیم به یک نکته، هرچند بنده در آن مقام نیستم که خرده به ترجمه این دو استاد بگیرم ولی مواردی وجود دارد که سوال برانگیز است. مانند اینکه در همین جمله بالا اشاره به شکسته شدن قطعه ای از موتور هواپیما شده است. متاسفانه فرانسه را نمی دانم که بخواهم اظهار نظر کنم ولی کلمه شکسته شدن قطعه موتور در ترجمه انگلیسی مترجم آمده است: Something was broken in my engine. که واژه broken   به شکل معمول در انگلیسی موقعی برای موتور و کامپیوتر و غیره استفاده می شود که به معنی خراب بودن چیزی است نه به معنی شکسته شدن فیزیکی دستگاهی. در ضمن اینکه به نظر می رسد با شکسته شدن قطعه ای از هواپیما کاری نتوان کرد ولی با خراب شدن موتور شاید بتوان آن را تعمیر کرد. شاید هم در اصل نوشته به فرانسه منظور شکسته شدن باشد.
شاملو در ترجمه از زبانی سلیس امروزی استفاده می کند ولی مشکلات خود را نیز دارد. مثلا" برگزیدن نام امیر کوچولو در متن صوتی آن (هر چند برداشت آزادی باشد) نه تنها به نظر این حقیر درست نیست بلکه بار مفهومی شاهزاده را نیز دارا نمی باشد. گذشته از اینکه امیر نام خاص است که در کتاب می تواند بار مفهومی آن را زیر سایه خود قرار دهد و تداعی آن کند که نام این پسر امیر است. و یا اینکه حتی اگر نظر به معنی آن داشته باشیم نیز ادای دین به نویسنده نشده است. چرا که داستان پیرامون یک شاهزاده است نه یک امیر که در لغت به معنی حکفرما، حکمران و به نوعی پادشاه است. یا گاهی او را شهریار می نامد که باز هم این کلمه معنی ای متفاوت با شاهزاده دارد.
یا در جایی از کتاب آمده است: " بخت اخترک ب 612 زد و، ترک مستبدی ملتش را به ضرب دگنگ وادار به پوشیدن لباس اروپایی ها کرد. "
هر چند بنده ایماج  وادار کردن مردم به کاری با دگنگ را خوش نقش می دانم ولی اصل کتاب چیز دیگری است که قاضی به آن اشاره می کند. " خوشبختانه از آنجا که مقدور بود ستاره ب 612 شهرت پیدا کند، فرمانروای مستبدی در ترکیه پوشیدن لباس اروپاییان را، با وضع مجازات اعدام برای متخلفین، به ملت خود تحمیل کرد."
حال معلوم است فرق است بین دگنگ و وضع مجازات اعدام. متن انگلیسی هم اشاره دارد به under pain of death یعنی محکومیت اعدام .
این باشد به عنوان بخش اول نوشته تا فرصتی دیگر.
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۱-۱۲-۱۳۹۳ ۰۱:۴۲ عصر، توسط pardisan.)
۱۷-۱۲-۱۳۹۳ ۰۱:۵۱ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط مرضیه ، f_hamed ، Rasoul ، mohsen gh ، nazanin1999
pardisan
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 20
کتاب مورد علاقه: جنایت و مکافات
تاریخ عضویت: ۴ آبان ۱۳۹۲
سپاس ها 2
سپاس شده 176 بار در 20 ارسال
ارسال: #106
RE: شازده کوچولو – آنتوان دو سنت اگزوپری
نکته مهم دیگری که در برگزیدن کلمه شهریار باید در نظر داشت این است که، شاهزاده فی نفسه در خود بار جوانی و کودکی را دارد ولی شهریار و امیر یاد آور میان سالی و بزرگ سالی است. هرچند که به آن صفت کوچک هم اضافه کنیم. و به نظر حقیر درست تر آن است که در این نام کلیدی به متن وفادار بمانیم و از لغت شاهزاده استفاده کنیم و چون نویسنده آنرا نیز به صفت کوچولو مسخر کنیم تا دایره آن نیز باز محدودتر شود. چیزی که بحث اصلی نویسنده است و همه کتاب در نظر دارد بر این پاشنه بچرخد.
در مورد دیگر، نویسنده در نظر دارد موقعیت جغرافیایی داستان را مشخص کند و یادآور می شود که داستان در صحرای آفریقا روی داده است. چنانکه قاضی در ترجمه خود ذکر می کند:" تا شش سال پیش که در صحرای آفریقا هواپیمایم خراب شد." در ترجمه متن انگلیسی هم آمده است: the Desert of Sahara که به معنی صحرای آفریقا می باشد. و دلیل مشخصی هم برای ادای این مطلب در میان است و آن اینکه این داستان برگرفته از یک خاطره واقعی است. شاملو در ترجمه خود می نویسد:"تا این که زد و شش سال پیش در کویر صحرا حادثه یی برایم اتفاق افتاد." شاید او سعی دارد که زمان و مکان را از داستان بزداید، ولی این نویسنده است که باید تصمیم بگیرد که چه شود نه مترجم. و یا اینکه متن بیش از اندازه محاوره ای شده است. مثل:" چنان از جا جستم که انگار صاعقه بم زده. " یا " این به ترین شکلی است که بعدها توانستم از او در آرم." که در متن ترجمه انگلیسی چنین زبان محاوره ای و شکسته ای احساس نمی شود. یا اینکه در همین چند پاراگرف می بینیم : " وقتی معمایی در آدم زیاد اثر کند؛ جرات نافرمانی نمی ماند." که به نظر می رسد کمی فاصله است بین منظور نویسنده و ترجمه. شاید درست تر باشد که بگوید: "وقتی رازی چنان شگفت انگیز آدمی را احاطه کند، قادر به نافرمانی نیست." چرا که به نظر می رسد "معما در آدمی اثر کند" خیلی خوش معنی نیست. متن انگلیسی آن چنین است:" When a mystery is too overpowering, one dare not disobey"
و حتی در ترجمه قاضی نیز مسائلی است که شاید در نگاه اول به نظر جدی نباشد ولی در کلیت داستان تاثیر گذار خواهد بود وجود دارد. گذشته از اینکه قاضی نیز در مواقعی از کلمه شهریار کوچولو استفاده می کند که به نظر این حقیر امری صحیح نیست. در ترجمه قاضی آمده است. "(راستی من هواپیما نقاشی نمی کنم، سختم است.) ولی متن انگلیسی آن چنین است:" I shall not draw my airplane, that would be much too complicated for me) روشن است نویسنده در نظر دارد فضای صمیمی خود را با خواننده حفظ کند و تاکید می کند که هواپیمای خودم را نمی توانم تصویر کنم و خواننده انتظار نداشته باش که بتوانم هواپیمایی را که با آن فرود آمدم را برایت تصویر کنم. چنان که شاملو می آورد:"من اینجا شکل هواپیمای خود را نمی کشم، چون کشیدن آن برای من بسیار دشوار است." که اگر به متن فرانسه هم نظری انداخته شود اگزوپری می گوید:" mon avion"
تا همین جا هم قدم از گلیم خود بیرون گذاشتم و ارزیابی ترجمه را به استادان فن وا می گذارم. این چند مورد را نه من باب خرده گیری ذکر کردم بلکه من باب سوال هایی که برای من نا روشن است آوردم.
برسیم به داستان.


راز بوآیی که فیلی را بلعیده است!

اگر بنا بود که راه یافتن به هزارتوی این کتاب کوچک را مانعی ایجاد کرد، زیبنده بود که تصویر مار بوآیی که فیلی را بلعیده است را به عنوان پرسشی از آدمیانی که سعی در گذر به این کتاب دارند را به عنوان معیار گذر و جواز سفر برگزید، و آنکه در می یافت راه بند را بر او می گشودند. چه خود اگزوپری آنچنانیکه اقرار می کند خسته از یافتن جواب درست و یافتن هم نشین و هم سخنی ، این معیار را کنار می گذارد و تن به سخنان بیهوده و پر اظطراب و درد آوری می دهد که شاید بخش عظیمی از زندگی روزمره بیشتر ما انسان ها را تشکیل می دهد. سخن گفتن از سیاست و بریج و گلف و غیره... گاه با خود می انگارد که این یکی روشن بینی است که درک عمیقی از زندگی دارد ولی افسوس که انگار این خیالی باطل است و با اولین کلمات بیهودگی آن بر ملا می شود. این است راز تنهایی بشریت.
" هر وقت یکی شان را گیر آورده ام  که یک خرده روشن بین به نظرم آمده با نقاشی شماره یکم که هنوز هم دارمش محکش زده ام ببینم راستی راستی چیزی بارش هست یا نه. اما او هم طبق معمول در جوابم درآمده که:" این کلاه است." آن وقت دیگر من هم نه از مارهای بوآ باش اختلاط کرده ام نه از جنگل های بکر دست نخورده نه از ستاره ها. خودم را تا حد او آورده ام پایین و باش از بریج و گلف و سیاست و انواع کروات (متاسفانه در فایل پی دی اف بنده اشتباها کرات درج شده است) حرف زده ام . "
یادم است در گفتاری از پیکاسو در پاسخ به برگزیدن این خطوط ساده و رنگ های ساده تر توضیح می داد که هنگامیکه سیزده ساله بودم چون رافائل نقش بر بوم می زدم و اکنون که بزرگسال شده ام یاد گرفتم که چون کودکی نقاشی کنم.
اگزوپری با زیبایی داستان را شکل می دهد و برای اطمینان خاطر شاهزاده کوچک داستان را از این معبر گذر می دهد. " از آن جایی که هیچ وقت تو عمرم بره نکشیده بودم یکی از آن دو تا نقاشی ای را که بلد بودم برایش کشیدم. آن بوآی بسته را. ولی چه یکه ای خوردم وقتی آن موجود کوچولو در آمد که: -نه! نه! فیل تو شکم یک بو آ نمی خواهیم. بوآ خیلی خطرناک است فیل جا تنگ کن. خانه من خیلی کوچولوست، من یک بره لازم دارم. برام یک بره بکش."
می بینیم در ابتدای داستان این هزارتوی عجیب، اگزوپری می خواهد خواننده را مطمئن کند که این شاهزاده کوچولو واقعا" آنی است که باید باشد.
شاهزاده کوچولو اولین و آخرین کسی نیست که می تواند از این معبر گذر کند. واقعیت این است که ما همه هنوز می توانیم حس کنیم و خیال کنیم. و اگر دکارت می گفت:"من می اندیشم پس هستم" باید اضافه کرد:" من خیال می کنم پس زندگی می کنم".
اهل كاشانم.
پيشه ام نقاشي است:
گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ ، مي فروشم به شما
تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است
دل تنهايي تان تازه شود.
چه خيالي ، چه خيالي ، ... مي دانم
پرده ام بي جان است.
خوب مي دانم ، حوض نقاشي من بي ماهي است.
می توانیم خیال کنیم و می توانیم در ایماج های خیال انگیز سر ببریم. اگر چنین نبود تا کنون بسیاری از کتاب ها و اشعار و آثار هنری چیزی بیشتر از خاطرات گذشتگان نبود. تنها این سادگی خیال است که می تواند رمز گشای داستان شعر بالا باشد. تنها کودکانه زیستن و پاک اندیشی است که می تواند در خیال، آواز شقایق زندانی در قفس را بشنود و حوضی را در ذهن نقش زند با ماهی هایی که دم های مثلثی شکلی در آن است. البته که اگزوپری معتقد است که مخاطبان قصه او یعنی تمامی خوانندگان این اثر یا بیشتر آنان قادر به درک داستان او هستند.
" البته ما که مفهوم زندگی را درک می کنیم می خندیم به ریش هر چه عدد و رقم است! چیزی که من دلم می خواست این بود که این ماجرا را مثل قصه ی پریا نقل کنم. دلم می خواست بگویم: " یکی بود یکی نبود. روزی روزگاری یه شهریار کوچولو بود که تو اخترکی زندگی می کرد همه اش یه خورده از خودش بزرگ تر و واسه خودش پی دوست هم زبونی می گشت...." آن هایی که مفهوم حقیقی زندگی ر درک کرده اند واقعیت قضیه را با این لحن بیشتر حس می کنند."
اگزوپری وحشت دارد که از این دنیای خیال جدا شود چرا که می داند: " اگر خیال نکند، زندگی نمی کند! " اما از بخت بد، دیدن بره ها از پشت جعبه از من بر نمی آید. نکند من هم یک خرده به آدم بزرگ ها رفته ام؟ باید پیر شده باشم." که بیشتر شبیه هشداری است به نوع بشری.
در اینجا نکته ای درد آور را باید متذکر شوم که متاسفانه باید اذعان داشت که اگر زشتی و پلشتی نبود هیچگاه خوبی و زیبایی معنایی نداشت. کاش چنین نبود!!! اگر سیاهی نبود سفیدی معنی نداشت. اگر فساد عموی هملت نبود، آیا به راستی رشادت های هملت معنی داشت؟ اگر تمام دنیا را زیبایی فرا گرفته بود، آیا بازهم ما درکی از زیبایی داشتیم؟ این حقیر باید با شرمندگی اقرار کند که غیر قابل تصور است. دوستی روزی از من پرسید که آیا می توان روزی را در نظر داشت که زیبایی تمام دنیا را مسخر خود کرده باشد. فقط توانستم به او بگویم که دیگر زیبایی وجود نخواهد داشت!!!

جوانه های بائوباب

بخش زشت زندگی را اگزوپری در ریشه های بائوباب می یابد و این چنین است که بته های بائوباب می باید ریشه کن شود. اگزوپری تصویر وحشتناک نازی های بد اندیش را در میان بائوباب هایی که می توانند بشریت را از هستی ساقط کنند می یابد. " باری توی سیاره ی شهریار کوچولو گیاه تخمه های وحشتناکی به هم می رسید. یعنی تخم درخت بائوباب که خاک سیاره حسابی از شان لطمه خورده بود. بائوباب هم اگر دیر به اش برسند دیگر هیچ جور نمی شود حریفش شد: تمام سیاره را می گیرد و با ریشه هایش سوراخ سوراخش می کند و اگر سیاره خیلی کوچولو باشد و بائوباب ها خیلی زیاد باشند پاک از هم متلاشیش می کنند."

هرچند که هواپیمای اگزوپری به واسطه یک از همین جوانه های بائوباب هدف گرفته شده است و ساقط گردید. هورست ریپرت خلبان هواپیمای جنگنده نازی که هواپیمای اگزوپری را ساقط کرد، بعدها گفت: " ما همه در جوانی کتاب های او را می خواندیم و شیفته او بودیم." ولی دیگر کار از کار گذشته بود.
این را گذاشتیم به عنوان قسمت دوم تا فرصتی دیگر
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۹-۱۲-۱۳۹۳ ۰۹:۵۶ صبح، توسط pardisan.)
۱۸-۱۲-۱۳۹۳ ۱۰:۳۱ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، Rasoul ، mohsen gh ، nazanin1999
pardisan
کاربر ارشد
**

کاربر ارشد
ارسال‌ها: 20
کتاب مورد علاقه: جنایت و مکافات
تاریخ عضویت: ۴ آبان ۱۳۹۲
سپاس ها 2
سپاس شده 176 بار در 20 ارسال
ارسال: #107
RE: شازده کوچولو – آنتوان دو سنت اگزوپری
پیش از هر چیز فرا رسیدن سال نو را به ایرانیان و به ویژه اعضا و رهگذران این وب سایت تبریک می گویم.
در ادامه سخنان پیشین رسیدیم به ریشه های درختان بائوباب که شاهزاده کوچولو یافته است که این ریشه ها می توانند نه تنها یک سیاره یا سیارک را به فاجعه ای تبدیل کنند، بلکه می توانند هستی را در آن سیاره یا سیارک ساقط سازند. این امری بسیار روشن است . تاسف خوردیم از آن بابت که تضمین فهم زیبایی منوط به دیدن زشتی است. زیبایی گلی آن وقت قابل فهم است که برهوت بیابانی چشم را خسته از دیدار خود کرده است. ولی در همین امر نیز نکته ای قابل تعمق است که باز هم باید با تاسف دیگری یاد آورشد. میدانیم پلیدی امری ناپسند است. هیچ انسان عاقلی نیست که آن را صحه بگذارد. اگزوپری در نقاشی پر رنگ و لعابی به تصویر فتح سیارکی به دست بائوباب ها می پردازد و می گوید:ِ "اگر من سر این نقاشی این همه به خودم فشار آورده ام فقط برای آن بوده که دوستانم را متوجه خطری کنم که از مدت ها پیش بیخ گوش شان بوده و مثل خود من ازش غافل بوده اند. درسی که با این نقاشی داده ام به زحمتش می ارزد. "
خوب می دانیم صدها میلیون از این کتاب به فروش رفته است، نه اینکه تیراژ هر کتابی معیاری است بر صواب یا ناصواب بودن آنچه درون آن است. بسیار کتاب ها مانند کتاب سرخ ماو تسه تنگ فروش بی نظیری داشته است، بالغ بر یک میلیارد فروش برای کتابی  که امروزه حتی حاضر نیستند در کتاب خانه خود نگاه دارند. این تنها گذشت زمان و تاریخ است که روی غمزده خود را به صحف آن کتاب نمایان می سازد و آن را پژمرده می کند. زیبایی را از آن می گیرد و وسوسه خواندن را خاموش می سازد. شاید این امر به هزاران سال نیاز داشته باشد و شاید به سالی نمایان شود. چرا که رشد اندیشه انسانی در واقع تاریخ است که روی می نماید و خود را بر آن اثر عرضه می کند. گاه سنگ نبشته ای که بیش از چند سطری برآن حک نشده است روی این چنین از تاریخ نبیند ولی کتابی که با فراست و دقت نگاشته شده است به سالی ببیند. مزید بر این مطلب قرار نیست در نقد هر کتابی تماما به نقاط قوت آن کتاب به پردازیم. و هر کتابی فی النفسه می تواند دارای ضعف هایی باشد که اگر نباشد خود ضعف است چرا که نگارش آن توسط انسان است و انسان بی مشکل خلوت گزیده گوشه قبرستان. حال چرا این همه روده درازی کردم تنها به این دلیل که نگارنده نمی تواند هضم کند که در کتابی که به شرایط انسانی می پردازد و به نحو خوبی آن را شرح می دهد به فتوایی دست زند که در عین روشنی در پرده ای از ابهام بیان شود. چیزی که پیشتر در مورد کتاب جلال آل احمد یعنی غرب زدگی گفتیم. چه کسی می داند که کدام بته که از زمین می روید همان بته باوباب است که باید ریشه کن شود؟ چه کسی می تواند جوانه را ریشه کن کند؟ بسیاری از کتاب های مذهبی و سیاسی بدین مطلب می رسند که من خوبم و دیگری افسون است و فساد. بطور مثال در انجیل یوحنا باب پانزدهم نقل است از مسیح " اگر کسی در من نمی ماند او مثل شاخ بیرون انداخته می شود که خشک می شود و آنها را  جمع می کنند و در آتش می اندازند و سوخته می شود."
با استناد به این گفته ویل دورانت در تاریخ تمدن خود اشاره می کند، که مسیحیان دارای این پتانسیل فکری بوده اند که سالهای سیاه تفتیش عقاید را ایجاد کنند. یا در مانیفست مارکس به همین سیاق رفتار می شود. این گروه از آدمیان از ما نیستند،‌ به اندیشه ما نگرویده اند پس خونشان جایز است. باز هم تکرار می کنم که مشخص است که نیروهای اس اس آلمان نازی جنایت های فجیعی رقم زده اند. بسیاری از انسان های شریف را به جرم های متفاوت قلع و قمع کرده اند همه این ها بر نویسنده این سطور روشن و پر واضح است. ولی بیان نابودی بدی و زشتی در شکلی کلی را نمی پسندم. هرچند که می دانم که اگزوپری چه در سر دارد و منظور او چیست. بهتر بود به شکل روشن تری ریشه ها را نشان می داد.
اگر به تصویر پیش تر در کتاب نگاه کنیم ، می بینیم که شاهزاده با بیلی مشغول ریشه کن کردن ریشه های بائوباب  است. تصویر بعدی نشان از یک غفلت است که می تواند فاجعه ای اسفبار پی افکند. و آنگاه که به تصویر درختان نگاه می کنیم وحشتی آدمی را فرا می گیرد که آن بوته و نهال کوچک می تواند به چه هیولای غول آسایی تبدیل شود. شاهزاده تاکید می کند و به بچه ها نهیب می زند که خطر نکنید و سستی به خود راه ندهید و پیش از وقوع فاجعه آن را چاره سازید.
ارادت من به کتاب روشن است؛ ولی چشمانم را نمی توانم بر آنچه که نمی پسندم ببندم. چندی پیش دوستی گفت اگر همینطور ادامه بدهی مطول تر از کتاب خواهد شد. فهمیدم که بیش از صبر خواننده نوشته ام و باید نوشته را کوتاه کنم.
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۰-۱-۱۳۹۴ ۱۲:۳۴ عصر، توسط pardisan.)
۲۰-۱-۱۳۹۴ ۱۲:۳۰ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط mohsen gh ، افتاب گردان ، nazanin1999
Shborji
کاربر انجمن
*

عضو انجمن
ارسال‌ها: 2
کتاب مورد علاقه: مزرعه حيوانات
تاریخ عضویت: ۱۲ خرداد ۱۳۹۴
سپاس ها 0
سپاس شده 1 بار در 1 ارسال
ارسال: #108
RE: شازده کوچولو – آنتوان دو سنت اگزوپری
سلام به همگي


من جديدا عضو سايت شدم. نميتونم فايل كتاب هارو دانلود كنم ميشه لطفا كسي راهنمايي كنه؟

با تشكر
۱۲-۳-۱۳۹۴ ۱۲:۵۹ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
f_hamed
مدیر بازنشسته
***

مدیران بازنشسته
ارسال‌ها: 1,291
کتاب مورد علاقه: صد سال تنهایی کلیدر تاریخچه زمان
تاریخ عضویت: ۲۱ بهمن ۱۳۹۱
سپاس ها 4036
سپاس شده 6847 بار در 1271 ارسال
ارسال: #109
RE: شازده کوچولو – آنتوان دو سنت اگزوپری
(۱۲-۳-۱۳۹۴ ۱۲:۵۹ عصر)Shborji نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
سلام به همگي


من جديدا عضو سايت شدم. نميتونم فايل كتاب هارو دانلود كنم ميشه لطفا كسي راهنمايي كنه؟

با تشكر

سلام
خیر مقدم به خاطر حضورتون در انجمن. امیدوارم لحظات پرباری رو در کنار سایر اعضای انجمن کتاب تجربه کنید.
کتاب ها و آثار معرفی شده همه در اولین ارسال یک لینک دانلود دارند. باز هم اگر به مشکلی برخوردید به سایت های
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
برای کتاب های pdf
و دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
برای دریافت کتاب های صوتی مراجعه کنین.
با بهتریبن آرزو ها

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول
آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست
۱۳-۳-۱۳۹۴ ۰۷:۳۱ صبح
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط محمدرضا (بابالنگ دراز)
Shborji
کاربر انجمن
*

عضو انجمن
ارسال‌ها: 2
کتاب مورد علاقه: مزرعه حيوانات
تاریخ عضویت: ۱۲ خرداد ۱۳۹۴
سپاس ها 0
سپاس شده 1 بار در 1 ارسال
ارسال: #110
RE: شازده کوچولو – آنتوان دو سنت اگزوپری
(۱۳-۳-۱۳۹۴ ۰۷:۳۱ صبح)f_hamed نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
(۱۲-۳-۱۳۹۴ ۱۲:۵۹ عصر)Shborji نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
سلام به همگي


من جديدا عضو سايت شدم. نميتونم فايل كتاب هارو دانلود كنم ميشه لطفا كسي راهنمايي كنه؟

با تشكر

سلام
خیر مقدم به خاطر حضورتون در انجمن. امیدوارم لحظات پرباری رو در کنار سایر اعضای انجمن کتاب تجربه کنید.
کتاب ها و آثار معرفی شده همه در اولین ارسال یک لینک دانلود دارند. باز هم اگر به مشکلی برخوردید به سایت های
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
برای کتاب های pdf
و دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
برای دریافت کتاب های صوتی مراجعه کنین.
با بهتریبن آرزو ها

سلام

ممنون از راهنماييتون
۱۴-۳-۱۳۹۴ ۱۰:۳۹ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed
nazanin1999
کاربر انجمن
*

عضو انجمن
ارسال‌ها: 3
کتاب مورد علاقه: شازده کوچولو بوف کور نفرین یک جسد
تاریخ عضویت: ۱۰ آذر ۱۳۹۴
سپاس ها 22
سپاس شده 10 بار در 3 ارسال
ارسال: #111
RE: شازده کوچولو – آنتوان دو سنت اگزوپری
این کتاب واقعا فوق العاده است
من کتابابی زیادی خوندم اما هیچ کدوم مسله این نیس
ممنون ازسایت خوبتون....Smile

من فک میکنم این کتاب خیلی چیزارومیتونه به ادم یادم بده
واقعامحشره
بایدکتابوواقعااحساس کنی تابه خوب بودنش پی  ببری...

(۱۸-۱۲-۱۳۹۳ ۱۰:۳۱ عصر)pardisan نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
نکته مهم دیگری که در برگزیدن کلمه شهریار باید در نظر داشت این است که، شاهزاده فی نفسه در خود بار جوانی و کودکی را دارد ولی شهریار و امیر یاد آور میان سالی و بزرگ سالی است. هرچند که به آن صفت کوچک هم اضافه کنیم. و به نظر حقیر درست تر آن است که در این نام کلیدی به متن وفادار بمانیم و از لغت شاهزاده استفاده کنیم و چون نویسنده آنرا نیز به صفت کوچولو مسخر کنیم تا دایره آن نیز باز محدودتر شود. چیزی که بحث اصلی نویسنده است و همه کتاب در نظر دارد بر این پاشنه بچرخد.
در مورد دیگر، نویسنده در نظر دارد موقعیت جغرافیایی داستان را مشخص کند و یادآور می شود که داستان در صحرای آفریقا روی داده است. چنانکه قاضی در ترجمه خود ذکر می کند:" تا شش سال پیش که در صحرای آفریقا هواپیمایم خراب شد." در ترجمه متن انگلیسی هم آمده است: the Desert of Sahara که به معنی صحرای آفریقا می باشد. و دلیل مشخصی هم برای ادای این مطلب در میان است و آن اینکه این داستان برگرفته از یک خاطره واقعی است. شاملو در ترجمه خود می نویسد:"تا این که زد و شش سال پیش در کویر صحرا حادثه یی برایم اتفاق افتاد." شاید او سعی دارد که زمان و مکان را از داستان بزداید، ولی این نویسنده است که باید تصمیم بگیرد که چه شود نه مترجم. و یا اینکه متن بیش از اندازه محاوره ای شده است. مثل:" چنان از جا جستم که انگار صاعقه بم زده. " یا " این به ترین شکلی است که بعدها توانستم از او در آرم." که در متن ترجمه انگلیسی چنین زبان محاوره ای و شکسته ای احساس نمی شود. یا اینکه در همین چند پاراگرف می بینیم : " وقتی معمایی در آدم زیاد اثر کند؛ جرات نافرمانی نمی ماند." که به نظر می رسد کمی فاصله است بین منظور نویسنده و ترجمه. شاید درست تر باشد که بگوید: "وقتی رازی چنان شگفت انگیز آدمی را احاطه کند، قادر به نافرمانی نیست." چرا که به نظر می رسد "معما در آدمی اثر کند" خیلی خوش معنی نیست. متن انگلیسی آن چنین است:" When a mystery is too overpowering, one dare not disobey"
و حتی در ترجمه قاضی نیز مسائلی است که شاید در نگاه اول به نظر جدی نباشد ولی در کلیت داستان تاثیر گذار خواهد بود وجود دارد. گذشته از اینکه قاضی نیز در مواقعی از کلمه شهریار کوچولو استفاده می کند که به نظر این حقیر امری صحیح نیست. در ترجمه قاضی آمده است. "(راستی من هواپیما نقاشی نمی کنم، سختم است.) ولی متن انگلیسی آن چنین است:" I shall not draw my airplane, that would be much too complicated for me) روشن است نویسنده در نظر دارد فضای صمیمی خود را با خواننده حفظ کند و تاکید می کند که هواپیمای خودم را نمی توانم تصویر کنم و خواننده انتظار نداشته باش که بتوانم هواپیمایی را که با آن فرود آمدم را برایت تصویر کنم. چنان که شاملو می آورد:"من اینجا شکل هواپیمای خود را نمی کشم، چون کشیدن آن برای من بسیار دشوار است." که اگر به متن فرانسه هم نظری انداخته شود اگزوپری می گوید:" mon avion"
تا همین جا هم قدم از گلیم خود بیرون گذاشتم و ارزیابی ترجمه را به استادان فن وا می گذارم. این چند مورد را نه من باب خرده گیری ذکر کردم بلکه من باب سوال هایی که برای من نا روشن است آوردم.
برسیم به داستان.


راز بوآیی که فیلی را بلعیده است!

اگر بنا بود که راه یافتن به هزارتوی این کتاب کوچک را مانعی ایجاد کرد، زیبنده بود که تصویر مار بوآیی که فیلی را بلعیده است را به عنوان پرسشی از آدمیانی که سعی در گذر به این کتاب دارند را به عنوان معیار گذر و جواز سفر برگزید، و آنکه در می یافت راه بند را بر او می گشودند. چه خود اگزوپری آنچنانیکه اقرار می کند خسته از یافتن جواب درست و یافتن هم نشین و هم سخنی ، این معیار را کنار می گذارد و تن به سخنان بیهوده و پر اظطراب و درد آوری می دهد که شاید بخش عظیمی از زندگی روزمره بیشتر ما انسان ها را تشکیل می دهد. سخن گفتن از سیاست و بریج و گلف و غیره... گاه با خود می انگارد که این یکی روشن بینی است که درک عمیقی از زندگی دارد ولی افسوس که انگار این خیالی باطل است و با اولین کلمات بیهودگی آن بر ملا می شود. این است راز تنهایی بشریت.
" هر وقت یکی شان را گیر آورده ام  که یک خرده روشن بین به نظرم آمده با نقاشی شماره یکم که هنوز هم دارمش محکش زده ام ببینم راستی راستی چیزی بارش هست یا نه. اما او هم طبق معمول در جوابم درآمده که:" این کلاه است." آن وقت دیگر من هم نه از مارهای بوآ باش اختلاط کرده ام نه از جنگل های بکر دست نخورده نه از ستاره ها. خودم را تا حد او آورده ام پایین و باش از بریج و گلف و سیاست و انواع کروات (متاسفانه در فایل پی دی اف بنده اشتباها کرات درج شده است) حرف زده ام . "
یادم است در گفتاری از پیکاسو در پاسخ به برگزیدن این خطوط ساده و رنگ های ساده تر توضیح می داد که هنگامیکه سیزده ساله بودم چون رافائل نقش بر بوم می زدم و اکنون که بزرگسال شده ام یاد گرفتم که چون کودکی نقاشی کنم.
اگزوپری با زیبایی داستان را شکل می دهد و برای اطمینان خاطر شاهزاده کوچک داستان را از این معبر گذر می دهد. " از آن جایی که هیچ وقت تو عمرم بره نکشیده بودم یکی از آن دو تا نقاشی ای را که بلد بودم برایش کشیدم. آن بوآی بسته را. ولی چه یکه ای خوردم وقتی آن موجود کوچولو در آمد که: -نه! نه! فیل تو شکم یک بو آ نمی خواهیم. بوآ خیلی خطرناک است فیل جا تنگ کن. خانه من خیلی کوچولوست، من یک بره لازم دارم. برام یک بره بکش."
می بینیم در ابتدای داستان این هزارتوی عجیب، اگزوپری می خواهد خواننده را مطمئن کند که این شاهزاده کوچولو واقعا" آنی است که باید باشد.
شاهزاده کوچولو اولین و آخرین کسی نیست که می تواند از این معبر گذر کند. واقعیت این است که ما همه هنوز می توانیم حس کنیم و خیال کنیم. و اگر دکارت می گفت:"من می اندیشم پس هستم" باید اضافه کرد:" من خیال می کنم پس زندگی می کنم".
اهل كاشانم.
پيشه ام نقاشي است:
گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ ، مي فروشم به شما
تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است
دل تنهايي تان تازه شود.
چه خيالي ، چه خيالي ، ... مي دانم
پرده ام بي جان است.
خوب مي دانم ، حوض نقاشي من بي ماهي است.
می توانیم خیال کنیم و می توانیم در ایماج های خیال انگیز سر ببریم. اگر چنین نبود تا کنون بسیاری از کتاب ها و اشعار و آثار هنری چیزی بیشتر از خاطرات گذشتگان نبود. تنها این سادگی خیال است که می تواند رمز گشای داستان شعر بالا باشد. تنها کودکانه زیستن و پاک اندیشی است که می تواند در خیال، آواز شقایق زندانی در قفس را بشنود و حوضی را در ذهن نقش زند با ماهی هایی که دم های مثلثی شکلی در آن است. البته که اگزوپری معتقد است که مخاطبان قصه او یعنی تمامی خوانندگان این اثر یا بیشتر آنان قادر به درک داستان او هستند.
" البته ما که مفهوم زندگی را درک می کنیم می خندیم به ریش هر چه عدد و رقم است! چیزی که من دلم می خواست این بود که این ماجرا را مثل قصه ی پریا نقل کنم. دلم می خواست بگویم: " یکی بود یکی نبود. روزی روزگاری یه شهریار کوچولو بود که تو اخترکی زندگی می کرد همه اش یه خورده از خودش بزرگ تر و واسه خودش پی دوست هم زبونی می گشت...." آن هایی که مفهوم حقیقی زندگی ر درک کرده اند واقعیت قضیه را با این لحن بیشتر حس می کنند."
اگزوپری وحشت دارد که از این دنیای خیال جدا شود چرا که می داند: " اگر خیال نکند، زندگی نمی کند! " اما از بخت بد، دیدن بره ها از پشت جعبه از من بر نمی آید. نکند من هم یک خرده به آدم بزرگ ها رفته ام؟ باید پیر شده باشم." که بیشتر شبیه هشداری است به نوع بشری.
در اینجا نکته ای درد آور را باید متذکر شوم که متاسفانه باید اذعان داشت که اگر زشتی و پلشتی نبود هیچگاه خوبی و زیبایی معنایی نداشت. کاش چنین نبود!!! اگر سیاهی نبود سفیدی معنی نداشت. اگر فساد عموی هملت نبود، آیا به راستی رشادت های هملت معنی داشت؟ اگر تمام دنیا را زیبایی فرا گرفته بود، آیا بازهم ما درکی از زیبایی داشتیم؟ این حقیر باید با شرمندگی اقرار کند که غیر قابل تصور است. دوستی روزی از من پرسید که آیا می توان روزی را در نظر داشت که زیبایی تمام دنیا را مسخر خود کرده باشد. فقط توانستم به او بگویم که دیگر زیبایی وجود نخواهد داشت!!!

جوانه های بائوباب

بخش زشت زندگی را اگزوپری در ریشه های بائوباب می یابد و این چنین است که بته های بائوباب می باید ریشه کن شود. اگزوپری تصویر وحشتناک نازی های بد اندیش را در میان بائوباب هایی که می توانند بشریت را از هستی ساقط کنند می یابد. " باری توی سیاره ی شهریار کوچولو گیاه تخمه های وحشتناکی به هم می رسید. یعنی تخم درخت بائوباب که خاک سیاره حسابی از شان لطمه خورده بود. بائوباب هم اگر دیر به اش برسند دیگر هیچ جور نمی شود حریفش شد: تمام سیاره را می گیرد و با ریشه هایش سوراخ سوراخش می کند و اگر سیاره خیلی کوچولو باشد و بائوباب ها خیلی زیاد باشند پاک از هم متلاشیش می کنند."

هرچند که هواپیمای اگزوپری به واسطه یک از همین جوانه های بائوباب هدف گرفته شده است و ساقط گردید. هورست ریپرت خلبان هواپیمای جنگنده نازی که هواپیمای اگزوپری را ساقط کرد، بعدها گفت: " ما همه در جوانی کتاب های او را می خواندیم و شیفته او بودیم." ولی دیگر کار از کار گذشته بود.
این را گذاشتیم به عنوان قسمت دوم تا فرصتی دیگر
حرفایی که زدین واقعاقابل تحسینه معلومه شماواقعاکتابودرک کردین که اینارومیگید
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۰-۹-۱۳۹۴ ۰۹:۲۲ عصر، توسط nazanin1999.)
۱۰-۹-۱۳۹۴ ۰۸:۴۸ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط مرضیه ، pardisan
آبان 60
کاربر انجمن
*

عضو انجمن
ارسال‌ها: 1
کتاب مورد علاقه: شازده کوچولو
تاریخ عضویت: ۹ فروردين ۱۳۹۵
سپاس ها 0
سپاس شده 3 بار در 1 ارسال
ارسال: #112
RE: شازده کوچولو – آنتوان دو سنت اگزوپری
با سلام
کتاب فوق العاده معرفی شده به جرات می تونم بگم این کتاب هیچ گاه تکراری نیست هر بار که این کتاب را می خونم به زاویه ای جدید از زندگی پی می برم روحی فراتر از انسانیت و روزمرگی در این کتاب موج می زنه در عین سادگی و کوتاه بودن دنیای عظیم را با خود برای خواننده به ارمغان می آورد ممنون از معرفی این کتاب و ممنون از آقای شاملو به خاطر خوندن این اثر
۹-۱-۱۳۹۵ ۰۱:۳۸ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، Maral Firouzi ، Niku
Niku
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 398
کتاب مورد علاقه: ♥ قرآن کریم ♥ شازده کوچولو # دریای گوهر:دکتر حمیدی # راز فال ورق:یوستین گوردر
تاریخ عضویت: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۳
سپاس ها 1426
سپاس شده 1877 بار در 397 ارسال
ارسال: #113
RE: شازده کوچولو – آنتوان دو سنت اگزوپری
(۹-۱-۱۳۹۵ ۰۱:۳۸ عصر)آبان 60 نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
با سلام
کتاب فوق العاده معرفی شده به جرات می تونم بگم این کتاب هیچ گاه تکراری نیست هر بار که این کتاب را می خونم به زاویه ای جدید از زندگی پی می برم روحی فراتر از انسانیت و روزمرگی در این کتاب موج می زنه در عین سادگی و کوتاه بودن دنیای عظیم را با خود برای خواننده به ارمغان می آورد ممنون از معرفی این کتاب و ممنون از آقای شاملو به خاطر خوندن این اثر

با سلام و تشکر از شما دوست عزیز برای شرکت در بحث این کتاب زیبا 
۲۱-۱-۱۳۹۵ ۰۴:۵۴ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، مرضیه


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

تماس با ما   انجمن کتاب ایران   بازگشت به بالا   بازگشت به محتوا   بایگانی   پیوند سایتی RSS